**:این وبلاگ هم مثل ذهن من اشفته است شما بر من ببخشایید...
***:پنجاه و هفتمين باشگاه نجوم مشهد، پنجشنبه 24 آبان 1386 از ساعت 15 الي 18:30 در محل دبيرستان حسين فاتح واقع در كوي آب و برق، ميدان صحيفه (ميدان 800) مقابل اداره برق برگزار خواهد شد...
****:در اين باشگاه از ساعت 17:15 الي 18 كارگاه افزايش مهارتهاي رصدي برگزار خواهد شد...
*****:برنامه هاي انجمن نجوم آماتوري آسمان توس به مناسبت هفته فضا:
حضور در جمع منجمان آماتور تربت جام و اجراي برنامه رصدي به مناسبت هفته فضا پنجشنبه و جمعه 17 و 18 آبان 86
برگزاري برنامه در ارتباط با هفته فضا در دبيرستان حسين فاتح مشهد و فاطمه الزهرا (س) شانديزيكشنبه 20 آبان 1386
برگزاري برنامه در ارتباط با هفته فضا در مدرسه راهنمايي دكتر هشترودي مشهد دوشنبه 21 آبان 1386
برگزاري برنامه در ارتباط با هفته فضا در يكي از دبيرستانهاي مشهد سه شنبه 22 آبان 1386
برگزاري برنامه در ارتباط با هفته فضا در يكي از دبيرستانهاي مشهد چهارشنبه 23 آبان 1386
باشگاه نجوم مشهد به همراه ويژه برنامه هفته فضا پنجشنبه 24 آبان 1386
برگزاري برنامه ويژه هفته براي اعضاي باشگاه نجوم كودكان مشهد در سالن اجتماعات دبيرستان حسين فاتح صبح جمعه 25 آبان از ساعت 9:30
برگزاري برنامه ويژه هفته فضا (سخنراني، مسابقه، پخش فيلم و ...) در سالن اجتماعات دبيرستان حسين فاتح
بعد از ظهر جمعه 25 آبان از ساعت 16
******:انجمن نجوم مهبانگ تربت حيدريه به مناسبت هفته جهاني فضا نخستين باشگاه نجوم تربت حيدريه را برگزار ميکند. باشگاه نجوم تربت حيدريه سه شنبه آخر هر ماه برگزار مي گردد.اين باشگاه از برنامه هاي انجمن نجوم مهبانگ در هفته جهاني فضا است که به همت مهران فرزادمهر و امير حسين باقريان برگزار مي گردد.برنامه کارگاه عکاسي نجومي نيز به موازات باشگاه و برنامه شب رصدي بعد از باشگاه برگزار مي گردد.علاقه مندان به شرکت در برنامه هاي انجمن مي توانند با مراجعه به پژوهشسراي دانش آموزي واقع در چهار راه فرهنگ جهت ثبت نام اقدام نمايند.
بخش اول نخستين کارگاه عکاسي نجومي سه شنبه به موازات نخستين باشگاه نجوم تربت حيدريه برگزار مي گردد و بخش دوم اين کارگاه با حضور مهماني از انجمن نجوم آسمان توس در آذرماه برگزار مي شود.
همچنين بخش اول نخستين کارگاه ساخت اسطرلاب امروز در محل پژوهشسراي دانش آموزي با تدريس امير حسين باقريان برگزار مي گردد .
*******:مهلت ثبت نام كلاسهاي پاييزي انجمن آسمان توس تا روز 24 آبان 1386 تمديد شد...
********:خاتمی م یاید...
*********۱۹روز از درگذشت قیصر م یگذرد...
تو را به راستي،
تو را به رستخيز
مرا خراب کن!
که رستگاري و درستکاري دلم
به دستکاري همين غم شبانه بسته است
که فتح آشکار من
به اين شکست هاي بي بهانه بسته است
...
[ اطلاع رسانی ]
+ نوشته شده در ساعت1:34 بعد از ظهر توسط باران محسنی
۳۰آبان ماه (همزمان با میلاد حضرت امام رضا"ع") سالن ورزشی شهید بهشتی...این دومین سفر رییس جمهور سابق ایران بعد از دوران ریاست جمهوری به مشهد است.

*ده و اندی سال از آن روز گذشته است. در تمامي اين سال ها پرسش اصلي جريانهاي سياسي در ايران آن بود كه چگونه ميتوان از بنبست سياسي به وجود آمده عبور كرد و دريچه آزادي در ديواره قدرت «مايسئل» فراختر نمود.
كوشش همه تحولخواهان ايران بر اين متمركز بود كه همه را به گردن نهادن برخواست ملت ملزم كنند و تسليم؛ و اين اصل را حاكم كنند كه «حكومت از آن مردم است». پديدههاي جديد دوره رفورم خاتمي نيز همت خود را معطوف به همين مسأله كردند: پيگيري دموكراسي و نقد قدرت. اپوزيسيون جان گرفته، روشنفكران عرصه عمومي، احزاب نوپا. روزنامهنگاران نوظهور و جنبش دانشجويي راديكال دور شده از قدرت و همه وهمه، نگاهشان به «ساختار سياسي حاكم» بود. ضعفها و قوتهاي آن و اينكه چگونه ميتوان تحولي جدي در اين ساختار ايجاد كرد. هنوز هم چنين است.
به همين دليل بود كه هر چه از دوم خرداد سال 1376 دورتر شديم و بحرانهاي بيپايان سرازير شد و هزينه رفورم بالاتر رفت، گروه بيشتري از اصلاحطلبان سابق و اولترارفورميستها از خاتمي عبور كردند.
رئيس جمهور آرام و نجيب ايران كه نه داعيه «انقلابيگري» داشت و نه وعده «تغيير قانون اساسي» داده و نه هرگز «رهبري اصلاحات» را بر عهده گرفته بود، به دليل همه آن چيزهايي كه از همان ابتدا اعلام كرد كه انجام نخواهد داد، شماتت شد، فحش خورد و اهانت شنيد. و گروه گروه به او «پشت» كردند. هيچكس نخواست كه بازگردد و به آنچه خاتمي وعده كرده بود نظري بيندازد.
سيد محمد خاتمي از اعضاي شوراي مركزي مجمع روحانيون مبارز، وزير ارشاد يازده ساله دولتهاي ميرحسين موسوي و هاشمي رفسنجاني؛ عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي و رئيس كتابخانه ملي ايران هيچگاه وعده نكرده بود كه خواسته راديكالترين حاميان خود را جامه عمل بپوشاند. با اين حال او بسيار فراتر از آنچه وعده داد، حركت كرد.

اگر در تمامي اين ده سال، خاتمي باعث كشف عاملان قتلهاي زنجيرهاي شده بود و عاملان كشتار مخالفان حكومت را از تاريكي به ميان نور كشانده بود، براي او كفايت ميكرد. مگر كم چيزي است پروندهاي كه قاتلان آن و بازجويان قاتلان و وكيل مدافع مقتولان آن همه تحت تعقيباند و روزنامهنگاران پيگير آن قتلها و محفل آدمكشان نيز نوعاً در حبس؟ مگر كم چيزي است پروندهاي كه تنها يكي از هزينههاي آن حادثه هجوم به كوي دانشگاه است؟ و مگر كم چيزي است پروندهاي كه هنوز هم كسي را جرأت نزديك شدن به ريشههاي آن نيست.
اگر در تمامي اين ده سال، خاتمي باعث كشف عاملان قتلهاي زنجيرهاي شده باشد، براي او كفايت ميكند. ولي او بسياري كارهاي ديگر نيز كرده و باعث و باني بسياري اتفاقات ديگر نيز شده است. به قول خودش مگر افتتاح ساختمان جديد كتابخانه ملي كم كاري است؟
و به قول يكي از بزرگان محترم، مگر نشستن در برابر دانشجوياني كه به او «پشت» كردهاند كم كاري است؟ از اين موارد بسيار ميتوان مثال آورد.

مگر نه اين كه در سال اول رياست جمهورياش سوت و كف زدن جوانان منجر به پوشيدن كفن گروهي ديگر ميشد و سخن از مصدق راندن گناه كبيره بود؟ جامعه امروز را با ده سال پيش نميتوان قياس كرد و گرچه همه اين تحولات را خاتمي ايجاد نكرده، ليكن او و حضور او در جايگاهي كه زماني فعال مايسئل بود و امروز حتي شهردار نيمدرصدي تهران هم به آن تندي ميكند، كم تأثيرگذار نبوده است.
ليكن به جز همه آنچه كه خاتمي كرده است و او را قابل دفاع و احترام ميكند، مهمترين كاري كه او كرد تأثير شگفتانگيزي است كه بر فرهنگ عمومي مردم گذارده است. آنگاه كه او در برابر مردم «ايستاده» سخن ميگويد و تا كمر خم ميشود براي احترام به ملتش، فرهنگي جديد ميسازد كه چندان آشناي با ذهن جامعه ايران نيست.
كاري كه همه ما به آن توجهي نكرديم، فرهنگ جامعهاي بود كه برآيند واقعي آن در ساختارهاي حاكم تجلي يافته است. ترديد نبايد كرد كه چكيده فرهنگ ملت است كه در اين ساختارها نمايان ميشود و خاتمي با روش جديد رفتارش و با تحمل و نقدپذيري و آرامش و تبسمش، تأثيري ماندگار بر فرهنگ مردم گذارد.
و امروز آن كه اعتبارش سقوط خواهد كرد، كسي است كه در برابر مردم تعظيم نكند و اهميت كار خاتمي در آنجاست كه كوشيد برآيند واقعي فرهنگ جامعه ايران را از آنچه در ساختار حاكم تجلي يافته، فراتر برد. ليكن ما كاري در اين باره نكرديم.
آب زنید راه را هین که نگار میرسد...
از دوستان عزیزم (سید یاسرحسینی) و (مریم پارسی) و (مهدی محسنی) دعوت م یکنم راجع به این موضوع مطلب بنویسند.
پی نوشت:
*محمد حیدری
**از دوستانی که مطلب را م یخوانند درخواست میشه که تو وب خودشون هم راجع به این موضوع مطلب بنویسند
[ نجوم ]
+ نوشته شده در ساعت2:44 بعد از ظهر توسط باران محسنی
بیزارم از تو سه شنبه...
سهشنبه؛
چرا تلخ و بيحوصله؟
سهشنبه؛
چرا اين همه فاصله؟
سهشنبه؛
چه سنگين! چه سرسخت، فرسخ به فرسخ!
سهشنبه
خدا كوه را آفريد!
«مرگ، مرگ است اگر دربارهي تو نباشد...» قیصرم
از سختترين لحظات وقتي است كه نواي ملكوتي قرآن نبودنت را حكايت ميكند.
«ديروز با تو بودم، ديروز ناگهان رفت
در يك كلام كوتاه: قيصر به آسمان رفت»

تسلیت به تمام انانی که با قیصر زندگی کردن ،به دنیا امدن،زیستن،گریستن،به شوق خندیدن،رویا دیدن،عاشق شدن...به من تسلیت بگویید که هرگز داغ جدایی قیصرم ،عزیزم،مرا ارام نخواهد گذاشت.قيصر امينپور هرچند هميشه از مصاحبه گريزان بود؛ اما رسانهها هيچگاه از نامش نميگذشتند. امروز هم خبرها با او شروع شد؛ اما اينبار خبر، خبر رفتن بود...
بايد براي آينه فكري كرد گفتم كه جاي آينه اينجا نيست ديوار را بايد دوباره سيمكشي كرد بايد فضاي تاقچهي پشت پرده را پر كرد بايد هواي پنجره را داشت بايد دم تمامي درها را ديد زيرا بدون رابطه، يك لحظه هم نميشود اينجا ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ نفس كشيد.
خدانگهدار شاعر محبوب من،قیصر سرزمین رویاهای گریزانم،گفتی تمام استخوان بودنت ،شانه های ساده سرودنت درد م یکند من ولی تمام بودنم ... تمام من تمام من تمام من در نبودنت درد م یکندتو که نیستی من برای که شعر بخوانم دیگر هرگز چراغ جیمیلت سبز نخواهد شد و من برای که شعر بخوانم؟ برای کدام گوش اشنای صبور عاشق شعر بخوانم؟م یگفتی محکم باش،قوی باش،گریه نکن ولی نگفتی وقتی نیستی چطور محکم باشم قوی باشم و گریه نکنم؟
چشمانم میسوزد قلبم بیشتر... گریه از صبح رفیق لحظه های بی تو بودنم شده.تو نیستی بغض های در نبودنت هستند تو نیستی جای خالیت برای همیشه خالیست...اگر اسمان دور باطل نمیزد اگر عادت عابران بی خیالی نبود اگر فرصت چشمهایم بیشتر بود اگر اگر های دلم بی اگر بود تو را م یتوانستم ای دور از دور یک بار دیگر ببینم...حال که نیستی از نبودنت گفتن دریغ را دریغ نمی کنیم دریغ بر ما که نیستی ...
دلتنگم حرف کمی نیست.سنگینی قلبم را احساس م یکنم راه گلویم بسته شده نه توان نفس کشیدن دارم نه توان گریه نکردن.به روزهای موازیم فکر میکنم و این که تو روزی موازی نداشتی.به ایستگاهی فکر میکنم که من در ان جا مانده ام و تو لحظه هاست که رفته ای.اینجاهمه چیز بوی تو را دارد.رنگ سپید به تو خیلی م یامد اما دوست نداشتم تو را در کفن سپید ببینم با بوی کافور. گل میخک را دوست داشتی.بر مزارش میخک بکارید که قیصر زنده است...
چرا نیستی؟ چرارفتی؟درخواب غفلت بودیم که رفتی این حرفها را حتما م یخوانی من جواب م یخواهم! شاعرِ محترمِ بزرگوارِ صبورِ دردمندِ خستهِ من چه غمگنانه رفتی و من چه متحیر ماندم و ما چه متحیر ماندیم...هر چه م یگویم از توست هرچه به یادم میاید از توست هرچه فکر میکنم از توست هر چه م یگریم از توست تو کجایی که این همه اینجایی...کجا رفتی با ان که اینجایی...
وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونان که بايدند نه بايد ها...مثل هميشه آخر حرفم و حرف آخرم رابا بغض مي خورم عمري است لبخند هاي لاغر خود را در دل ذخيره مي کنم :باشد براي روز مبادا!امادر صفحه هاي تقويم روزي به نام روز مبادا نيست آن روز هر چه باشد روزي شبيه ديروز روزي شبيه فردا روزي درست مثل همين روزهاي ماست اما کسي چه مي داند؟شايدامروز نيز روز مبادا باشد!وقتي تو نيستي نه هست هاي ماچونانکه بايدندنه بايد ها...هر روز بي تو روز مبادا است!
واژه واژه سطر سطر صفحه صفحه فصل فصل گيسوان من سفيد مي شوند همچنان که سطر سطر
صفحه هاي دفترم سياه مي شوندخواستي که به تمام حوصله تارهاي روشن و سفيد رارشته رشته بشمري گفتمت که دست هاي مهرباني ات در ابتداي راه خسته مي شوند گفتمت که راه ديگري
انتخاب کن:دفتر مر ورق بزن! نقطه نقطه حرف حرف واژه واژه سطر سطر شعرهاي دفتر مرا مو به مو حساب کن!
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري
لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري
آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري
با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري
صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري
عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري
رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري
عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري
و اخر همین شد که گفتی...

[ اطلاع رسانی ]
+ نوشته شده در ساعت5:50 بعد از ظهر توسط باران محسنی








