تبليغاتX
آوازهای یک گنجشک بی وتن ها...
آوازهای یک گنجشک بی وتن ها...
آوازهای یک گنجشک بی وتن ها...

گنجشكِ كوچكِ من زندگي همين است آري درنده و خشن و عبوس همه در پشت ميله ها گرفتارند و محبوس و تنها از اين زندگي وجبي از آسمان سهم توست و بيش ازآن طرفي با تير و كمان گنجشك كوچك من انفجار لانه ات تصادف بچه ات با آدمها بازي تيروكمان بچه ها با نسل شما و حتي مرگ تو تنها و تنها بهانه اي براي خنديدن است و من اين خندة مضحك راهزاران بار نه تجربه كه درلبهاي آدمها ديده ام و دريافتم كه در خندة آدميان فريبي هميشه پنهان است گنجشك كوچك من به خدا شاخه ها را دگر اميدي نيست و حتي سيم ها و درختاني كه لانة كرم شده اند ديوارهاي قد كشيده صدها گوش پنهاني براي فروختن دارند مبادا جيك جيكِ تو
رازي بر ملا سازد! باران را سر بكش كه ليوانها و پارچ ها و رودخانه ها آلودة مرگي اند که انسان هاي شهركشف كرده اندو اين كشف بزرگ را به جشن نشستندگنجشك كوچك من خيابانهاي شهرگربه هاي الاف زياد دارد و همه درختاني كه م يبيني تير و كماني شده اند قيام كرده بر علية تو يك وجب آسمان هرگز كفافِ پرواز نم يدهد گنجشك كوچك من درخوابِ روستا آسوده پرواز كن كه در شهر اين است سهم گنجشك ماندن...

صفحه نخست | روزهای رفته | ايميل
امکانات و ابزارها
راوی
ثبت ایمیل برای دریافت آخرین اخبار مربوط به میرحسین موسوی:
mowj.ir
روزهای طی شده
سفر مرا به کجا برد...
متن و ترجمه قزآن کریم(عاشقانه های الله)
آسيد حسين متوليان(ادبيات)
استادان علیه تقلب(تخصصي)
راه باران
راه باران
راه باران
نجوم
سایت آسمان‌توس(نجوم)
مقالات‌ تخصصی آسمان‌شب(نجوم)
آژانس‌فضایی(نجوم)
پارس‌اسکای(نجوم)
عکاسی‌نجومی(نجوم)
تلسکوپ(نجوم)
فروشگاه اسمان‌شب(نجوم)
انجمن نجوم‌ایران(نجوم)
بنیاد‌باران(سياسي)
دفتر نشر آثارامام(ره)
انجمن صنفی روزنامه‌نگاران‌ایران
امام‌ موسی‌صدر(اجتماعي)
انجمن دفاع از حقوق زندانیان(اجتماعي)
پایگاه اطلاع رسانی و خانه احزاب ایران
سید محمد‌خاتمی
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی‌ایران
احمد رضا احمدي(ادبيات)
آدواردو آنيلي(شخصي)
کانون زنان‌ایرانی(سياسي)
سازمان دانش اموختگان ایران‌اسلامی(ادوارنیوز)
یونیسف در ایران(اجتماعي)
کمیته حمایت از کودکان خیابانی ـ سوئد
انجمن حمایت از حقوق‌کودکان
مجله اینترنتی هفت‌سنگ
یاداشت های نیک اهنگ‌کوثر
دیده بان حقوق‌بشر
عبدالکریم‌سروش
شادروان دكتر قيصر امين پور
عماد الدین‌باقی(سياسي)
احمد‌قابل(سياسي)
محسن‌کدیور(سياسي)
شادروان نادر ابراهيمي(ادبيات)
جبهه مشاركت ايران اسلامي
علی‌طهماسبی(سياسي)
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق‌بشر
رسانه ها و ازادی اطلاعات(نمک دوست)
احسان‌شریعتی(سياسي)
هوشنگ‌گلشیری(ادبيات)
آیت الله منتظری(اجتماعي)
مصطفی‌ملکیان(تخصصي)
خبرنامه‌امیرکبیر(سياسي)
انجمن شاعران‌ایران(ادبيات)
مجله داستان و شعر(ادبيات)
ادبستان شعر و ادبیات‌ایران(ادبيات)
سرای‌شاهنامه(ادبيات)
خانه شاعران‌جهان(ادبيات)
اتاق‌شعر(ادبيات)
دیوان حضرت‌حافظ(ادبيات)
استاد محمود‌فرشچیان(تخصصي)
امیرمهدی‌ حقیقت(تخصصي)
لوح(ادبيات)
اسمان شب‌ایران(نجوم)
شارح(امام موسی صدر)
حامد بهشتي(تخصصي)
مسعود‌بهنود(تخصصي)
شازده‌كوچولوي دوسنت‌اگزوپري(ادبيات)
داريوش‌آشوري(تخصصي)
ملكوت(سياسي-اجتماعي)
محمود درويش(ادبيات)
مجمع وبلاگ نویسان اصلاح‌طلب
نوام‌چامسکی(تخصصي)
دکتر محمد‌مصدق(سياسي-اجتماعي)
دکتر علی‌شریعتی(سياسي-اجتماعي)
فاکس‌نیوز(سياسي)
واشنگتن‌پست(سياسي)
نیویورک‌تایمز(سياسي)
آسوشیتدپرس(سياسي)
مهدي جليل‌خاني(ادبيات)
لاله سرخ كوي دانشگاه(عزت ابراهيم نژاد)
محمد‌علی بهمنی(ادبيات)
آسمان پارس(موسسه علمي آموزشي و اطلاع رساني)
هفت آسمان(نجوم)
مهندس منوچهر ارين(نجوم)
شهر سه قلعه(نجوم)
فروشگاه آسمان و طبیعت(عرضه کننده ابزار ستاره شناسی)
سيد شهاب‌الدين طباطبايي
استاد رنجبر راد(ادبيات)
مجمع زنان اصلاح طلب(سياسي)
استاد مهدي زرقاني(ادبيات)
دكتر پروين سلاجقه(ادبيات)
استاد محمد جعفر ياحقي(ادبيات)
عباسعلي سپاهي يونسي و ليلا خيامي(ادبيات)
محمدرضا سرشار(ادبيات)
مصطفي رحماندوست(ادبيات)
سيدالياس علوي(ادبيات)
نادر نادرپور(ادبيات)
عبدالجبار كاكايي(ادبيات)
دكتر بهروز ياسمي(ادبيات)
فريدون توللي(ادبيات)
خوز نيوز (فعالان سیاسی فرهنگي استان خوزستان)
خزعبلات یک پیامبر دیوانه...(سياسي)
محمدصالح علاء(ادبيات)
سعید بیابانکی(ادبيات)
مصطفی چمران(اجتماعي)
آرش شفاعي(اجتماعي)
وحيد عدالتي(اجتماعي)
آدالار...وطن...وحید طلعت...(ادبيات)
سايت خبري تحليلي نو انديش(سياسي-اجتماعي)
استيضاح(سياسي-اجتماعي)
سايت آيت الله صانعي(تخصصي)
انجمن دفاع از حقوق زندانيان(اجتماعي)
سید حبیب قاآنی(تخصصي)
اشعار عزت ابراهيم نژاد(لاله سرخ كوي دانشگاه)
سيد ياسر ميردامادي(سياسي-اجتماعي)
انتشارات جهاد دانشگاهي مشهد(اجتماعي)
جهاد دانشگاهي مشهد(اجتماعي)
احمد باطبي(يادداشتهاي يك زنداني فراري)سلول 417
روح الله شهسوار(سياسي)
سرخوشان همين طوري(شخصي)
كريم ارغنده پور(سياسي-اجتماعي)
شهروند امروز(سياسي-اجتماعي)
عباس معروفي(سياسي)
بلاگ نيوز(سياسي)
پیام آوران صلح و دوستی(اجتماعي)
حامیان حیوانات ودوستداران محیط زیست(اجتماعي)
سید رضاشکر اللهی(اجتماعي)
مدیار سمیع نژاد(سياسي)
نصور نقی پور(سياسي)
احمد ابوالفتحی(سياسي)
سید ابوالحسن مختاباد(سياسي)
یونس شکرخواه(تخصصي)
سين الف احمدپور(سياسي)
خبرگزاري 18 تير(سياسي)
سيد حسن مبارز(ادبيات)
سید حسین احمدنژاد(سياسي)
نرگش خرقانی(تخصصي)
نزار قباني(ادبيات)
براي آزادي افغانستان
كشتار كودكان لبناني و فلسطيني
متیل(داستان نویسی گروهی)
گروس عبدالملكيان(ادبيات)
یك شاهدبوده‌ام این تصاویرگواه من اندرویدادهایی كه ضبط كردم فراموش نخواهدشدونبایدتکرار شود
بهرام عظيمي(انيماتور)
سايت استاد عليرضا افتخاري
پايگاه خبري حاميان سيد محمد خاتمي در خراسان رضوي
محمد رضا عبدالملکیان
سيد حسين مرعشي
سارا طهرانيان(دوست خوب من)
موسسه خيريه به آفرين فردا(همسر سيد محمد خاتمي)
محمود دولت آبادی
مرحوم ماريا آمليا لوپز(پیرترین بلاگر دنیا)
ف ی ی ل ت ر ش ک ن
همه م یدانند...
به پشت سر نگاه نکن
مرضيه ناظري(دوست عزيز من)
دوستان باران
اينجا 270 ميليارد تومان خاك مي‌خورد!

شايد افسوس‌هاي مردم و مسوولان مشهد در خصوص عدم بهره‌برداري از خط يک پروژه قطار شهري اين شهر وقتي به اوج خود برسد که در بازديد جمعي از خبرنگاران خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) _ منطقه خراسان، از اين پروژه مشخص شد تمام سازه‌ها، تاسيسات و امکانات اجرايي مورد نياز براي بهره‌برداري از خط يک مهيا است، اما خبري از واگن‌هاي آن نيست.

امروز هشت سال از آغاز عمليات اجرايي احداث خط يک قطار شهري مشهد مي‌گذرد و به طور قطع تنها عاملي که مردم مشهد را از به بارنشستن نتيجه سختي‌ها، ماندن در ترافيک‌ها و مشکلاتي که در نتيجه احداث خط يک قطار شهري مشهد محروم کرده، عدم تامين واگن‌هاي آن جهت تسريع در بهره‌برداري از اين پروژه عظيم است.

مي‌توان ادعا کرد پروژه قطار شهري مشهد جز معدود پروژه‌هاي دوران عمر 30 ساله نظام کشور است که به نوعي شگفت‌انگيز، بهره‌برداري از آن همچنان در هاله‌اي از ابهام قرار دارد و پذيرش اين موضوع زماني سخت‌تر مي‌شود كه بدانيم اجراي پروژه قطار شهري امري موثر در تمامي كلان‌شهرهاي كشور است زيرا باعث جلوگيري از هدر رفتن سالانه حدود 6 هزار ميليارد تومان سرمايه مردم براي هزينه در بحث يارانه بنزين مي‌شود.

همچنين ايجاد صرفه‌جويي در وقت مردم با احداث و بهره‌برداري از پروژه‌هايي نظير قطار شهري بسيار با اهميت است، اما در کمال تعجب مسوولان تصميم گيرنده چندان اهميتي براي آن قائل نيستند و عدم اقدامي اساسي در جهت تامين واگن‌هاي قطار شهري مشهد نيز يکي از همين بي‌توجهي‌ها است.

هر چند بسياري از مسوولان و دست‌اندرکاران بخش‌هاي دولتي در صحبت‌هاي اخير خود موضوع عدم تامين واگن‌هاي قطار شهري مشهد را به دليل برخي بدشانسي‌ها و عدم پايبندي شرکت‌هاي سازنده به تعهدات خود در تامين واگن‌ها مي‌دانند، اما واقعيت چيز ديگري است. بنا به گفته مقامات مسوول اين پروژه، بررسي‌هاي صورت گرفته حاکي است شرايط سياسي كشور در موضع بين‌المللي، تاثيرگذارترين عامل عدم تامين واگن براي قطار شهري مشهد است و اينكه دخيل کردن مسائل سياسي در بحث خريد واگن براي قطار شهري مشهد، روند اجراي آن را دچار مشکل کرده است و بايد اعتراف كنيم وقتي که خواهان اجراي پروژه‌هايي همچون قطار شهري هستيم، نبايد خود را با مسائل سياسي درگير کنيم.

در چند سال گذشته اتفاقات عجيب و البته تلخي در بحث تامين واگن به وجود آمد كه دلايلي جدا از وضعيت و مسائل سياسي كشور نداشته است. از آن جمله مي‌توان به اتمام مراحل مناقصه تامين واگن با يك شركت اروپايي و عدم تحقق نهايي اين مذاكرات و در نتيجه منتفي شدن اين مذاكرات و پيشنهاد يك شركت انگليسي براي استفاده از واگن‌هاي تازه توليد شركت مذكور در قطار شهري مشهد اشاره كرد كه البته اين قرارداد به گونه‌اي بود كه استفاده از واگن‌هاي اين شركت در مشهد به نوعي تست اين واگن‌ها باشد.

همچنين مذاكراتي با كشور‌هاي روسيه و چين براي تامين واگن در سال 84 انجام شد و هر چند در پيگيري‌هاي اوليه مشخص شد واگن‌هاي اين دو كشور استانداردهاي فني مورد نياز را براي استفاده در خطوط ريلي قطار شهري مشهد داشته است ولي اين كشورها نيز به دلايل خاص خود تاكنون از ساخت واگن‌ها سرباز زده‌اند.

از نكات مهم و قابل تامل ديگر قول وزير كشور در شهريور ماه سال 84 مبني بر حل يک ماهه مشكل واگن قطار شهري مشهد بود و هر چند چهار سال از آن تاريخ مي‌گذرد، هنوز هيچ شركتي براي ساخت واگن اين پروژه به توافقي با مسوولان ما نرسيده است.

اينک پس از گذشت 8 سال، بهره‌برداري از اين پروژه براي مردم مشهد به يک آرزوي دست نيافتني بدل شده است زيرا وضعيت به گونه‌اي رقم خورده که حتي مسافران داخلي و خارجي كه به مشهد سفر مي‌کنند نيز هر بار که به خطوط ريلي و تاسيسات قطار شهري مشهد بر مي‌خورند از آن به عنوان يك مساله غيرقابل قبول نام برده و از خبر آغاز عمليات مطالعات اجرايي خط دو قطار شهري مشهد به عنوان يك جوك ياد مي‌نمايند.

مردم مشهد را مي‌توان جزو صبورترين مردم کشور دانست چرا که روزها و ماه‌هاي فراواني به دليل احداث قسمت‌هاي مختف اين پروژه در تنگناهاي ترافيکي قرار گرفتند و هر بار به خود اميدواري دادند که شيريني استفاده از قطار شهري تمام اين مشکلات را از ياد آنان خواهد برد.

رسانه‌هاي مشهد نيز شايد از اينکه تاکنون بارها و بارها در خصوص عدم بهره‌برداري از اين پروژه گزارشات خود را انعکاس داده‌اند، سخنان و قول‌هاي مسوولان را شنيده‌اند و به درد دل مردم مشهد گوش داده‌اند، خسته شده باشند.

و اينک اين خستگي‌ها و دلسردي هاي شهروندان مشهدي رو به فزوني نهاده چرا که برغم تلاش‌هاي مسوولان استاني و کشوري هيچ خبري از انعقاد قرارداد با شرکت سازنده واگن نيست.



گزارش تصويري/‌١/
بازديد خبرنگاران ايسنا از پروژه قطار شهري مشهد


گزارش تصويري/‌٢/
بازديد خبرنگاران ايسنا از پروژه قطار شهري مشهد


گزارش تصويري/‌٣/
بازديد خبرنگاران ايسنا از پروژه قطار شهري مشهد


گزارش تصويري/‌٤/
بازديد خبرنگاران ايسنا از پروژه قطار شهري مشهد


[ سیاست ]
+
Balatarin
30 ارديبهشت به خود م يبالد كه چون تويي را در آغوش دارد...خرگوش سفيد هم همينطور...
مهرباني من تولدت مبارك... كودكيت پايدار...

حقیقت دارد
 تو را دوست دارم
 در این باران
 می خواستم تو
 در انتهای خیابان نشسته
باشی
 من عبور کنم
 سلام کنم
لبخند تو را در باران
 می خواستم
 می خواهم
 تمام لغاتی را که می دانم برای تو
 به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
 دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در اینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
 امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
 تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
 آنقدر بمیرم
 تا زنده شوم ...


به جوان ها بگوييد سيگار نکشند. احمدرضا احمدي با آن صداي خسته و تن بيمار ، آزرده از قلبي که سر ناسازگاري گذاشته است اين جملات را بر زبان مي آورد پيش از هر چيز آدم را وادار مي کند تا از او بپرسي راستي حالتان چطور است آقاي مهرباني...

مجموعه‌ي آثار احمدي در سه مجلد سه‌هزارصفحه‌يي با عنوان «همه‌ي شعرهاي من» از سوي نشر چشمه مراحل فني چاپ را مي‌گذراند. دو مجموعه‌ي «روزي براي تو خواهم گفت» و «شعرها و يادهاي دفترهاي كاهي» دربرگيرنده‌ي 25 دفتر با كاغذ كاهي، نيز به ترتيب از سوي نشر ثالث و حوض نقره در حال انتشارند. اما مجموعه‌ي «چاي در غروب جمعه روي ميز سرد مي‌شود» از سوي نشر ثالث براي نوبت دوم در حال تجديد چاپ است.مجموعه‌هاي «عاشقي بود كه صبحگاه دير به مسافرخانه آمده بود» و «عزيز من» نيز از سوي نشر افكار به چاپ دوم‌ مي‌رسند. «قافيه در باد گم مي‌شود» احمدي را به چاپ دوم رسانده است.

كتاب‌هاي «طرح» 1341، «روزنامه شيشه‌يي» 43، «وقت خوب مصائب» 47، «من فقط سفيدي اسب را گريستم»50، «ما روي زمين هستيم»52، «نثرهاي يوميه» 59، «هزار پله به دريا مانده است» 64، «قافيه در باد گم مي‌شود»70، «همه‌ي آن سال‌ها» 71، «لكه‌اي از عمر بر ديوار بود»72، «ويرانه‌هاي دل را به باد مي‌سپارم» 73، «از نگاه تو در زيرآسمان لاجوردي» 76، «عاشقي بود كه صبحگاه دير به مسافرخانه آمده بود» 78، «هزار اقاقيا در چشمان تو هيچ بود» 79، «گزيده ادبيات معاصر 72» 79، «يك منظومه ديرياب در برف و باران يافت شد»80، «كتاب منتخبات»81، «نثرهاي يوميه» تجديد چاپ 82، «عزيزمن»84 ، «ساعت 10 صبح بود» 85؛

آثار منثور «حكايت آشنايي من» 77؛ و در قلمرو ادبيات كودكان: «من حرفي دارم كه فقط شما بچه‌ها باور مي‌كنيد» با نقاشي عباس كيارستمي 48، «هفت كمان هفت‌رنگ» با نقاشي هوشنگ محمديان 64، «هفت روز هفته دارم» با نقاشي محمدرضا دادگر 64، «تو ديگر از اين بوته هزار گل سرخ داري» با نقاشي فردوس ابراهيمي‌فر و مينا ضرابي 68، «نوشتم باران، باران باريد» با نقاشي فردوس ابراهيمي‌فر 68، «عكاس در حياط خانه ما منتظر بود» با نقاشي نسرين خسروي 69، «روزهاي آخر پاييز بود» با نقاشي فرح اصولي 69، «در بهار پرنده را صدا كرديم، جواب داد» با نقاشي فرح اصولي 69، «خرگوش سفيدم هميشه سفيد بود» با نقاشي فرح اصولي 69، «حوض كوچك، قايق كوچك» با نقاشي نفيسه شهدادي 70، «در بهار خرگوش سفيدم را يافتم» با نقاشي نفيسه رياحي70، (اين كتاب ازسوي شوراي كتاب كودك كتاب به عنوان كتاب سال برگزيده شد.)، «خواب يك سيب، سيب يك خواب» با نقاشي ابوالفضل همتي آهويي 73، «شب يلدا قصه‌ي بلندترين شب سال»، با نقاشي فرح اصولي 76، «اسب و سيب و بهار» با نقاشي كريم نصر80، (اين كتاب هم برنده انتخاب شوراي كتاب كودك شد)، «در باغچه عروس و داماد روييده بود» با نقاشي مرجان وفاييان 82، «رنگين‌كماني كه هميشه رخ نمي‌داد» با نقاشي محمدعلي بني‌اسدي 84، «روزي كه مه بي‌پايان بود» و «نشاني» با نقاشي شراره خسرواني 84. از اين عزيز مهربان به چاپ رسيده است.


[ اطلاع رسانی ]
+
یک پیاله می صاف و صحبت صنمی...
بعد چند ماه کار و سختی و بدبختی و بیچارگی و دربه دری و اعصاب خوردی و گلمندی و شکایت و... وای ببخشید... امروز بهترین روز زندگی من بود...البته فکر کنم از این بهترین روزها کم نداشته باشم...خلاصه جونم براتون بگه که رفتیم کجا؟بعله...رفتیم موزه استان قدس...موزه فرش ـ موزه مردم شناسی ـ موزه هدایای رهبری ـ موزه مرکزی(تمبر سکه ساعت صدف نجوم مدال در های قدیمی اسکناس و...) و از همه مهم تر بخش گنجینه نجوم بود که روح منو شاد کرد...

وای نمیدونید که چه خبر بود...گزارش مبسوطی از این بازدید رو خواهم گذاشت ...تا شما هم تشویق بشین بیایین ...ببینید...و خودم گاه گاهی دوبار بخونمش و همین طور انرژی بگیرم....

البته فارغ از ناراحتی هاو عدم هماهنگی ها(توسط استان قدس رضوی) یی که امروز پیش اومد و باعث شد وقتمون تلف بشه در کل برنامه خوب و معرکه ایی بود...فقط وقت کم اوردیم...


سایت جمهور (مهدی محسنی)دوباره فیلتر شد  در حالی روز ارتباطات را پشت سر گذاشتیم که سایت جمهور مهدی محسنی برای مرتبه پنجم فیلتر شد. چرا ؟

بحث فیلترینگ سایت ها در ایران تحت نظارت کمیته ای سه نفره و براساس مصوبه ای از سال 1381 آغاز شد و با هدف صیانت از فرهنگ ملی و رسانه ای نسبت به فیلتر شدن سایت های اینترنتی تصمیم گیری می کنند. وزارتخانه ارتباطات  فقط مجری دستورات این کمیته است  ولی اعمال نظرهای سلیقه ای در این محفل نفوذ کرده است .

در فيلترينگ سايتها یکی اینکه طبق مقررات با حکم قضایی مسدود می شوند، و دیگری بر طبق مصوبه ی شورای عالی انقلاب فرهنگی . نمایندگانی متشکل از صدا و سیما و وزارت ارشاد و اطلاعات در این کمیته حضور دارند که این افراد سایت ها را بررسی می کنند و اگر در مورد فیلتر شدن سایتی تصمیم بگیرند به وزارت ارتباطات ابلاغ می کنند. 

در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی،  پیشنهاد کتبی به ایشان ارائه شد مبنی بر اینکه یک نماینده مجلس در شورای عالی اطلاع رسانی که این کمیته زیر مجموعه ی آن است باشد. ولی متاسفانه زمان ریاست جمهوری ایشان به پایان رسید و این پیشنهاد مسکوت ماند. فيلترينگ سايتها ازطریق این مکانیزم عمل می شود كه البته تصمیم گیری در مورد مسدود کردن سایت ها سلیقه ای است و براساس یک نظام مستدل و قابل دفاع عمل نمي شود.

این کمیته زیر نظر شورای عالی انقلاب فرهنگی است که ریاست آن با رئیس جمهور است.

بايد اذعان كرددر زمان خاتمی این مسائل بود و حتی ISPهایی بودند که دفاتر آنها پلمپ شده بود.منتها در اين دو سال اخیر شاهد گسترش فیلترینگ بودیم. كه به صورت سلیقه ای و با توجه به سلیقه ی سیاسی که در نهاد بالای کشور وجود دارد اعمال می شود.

 

باید با اصلاح ساختاری به تصحیح این رفتارها پرداخت. البته می توان اعمال سلیقه را با ارائه ی ساختار مناسب کمتر کرد ولی نمی توان به صفر رساند. شورای فن آوری اطلاعات با توجه به ساختار سیاسی ای که دارد همان کاری را که شورای عالی اطلاع رسانی انجام می داد با حضور تعدادی از وزیران و دبیری رئیس جمهور به انجام می رساند و به نظر من این یعنی موازی سازی در کار نظارت بر فن آوری اطلاعات دیگر نیازی به شورای عالی اطلاع رسانی و آن کمیته نیست.ایا با وجود سلیقه ایی عمل کردن و تنگ نظری  جایی برای گرامیداشت روز ارتباطات در ایران است؟

 

جشنواره‌ي ملي مطالعه‌ي مفيد برگزار مي‌شود 

مراسم روز بزرگداشت خيام آغاز شد روز تولد خیام و هر کی تو این روز به دنیا اومده مبارک...


[ ادبیات ]
+
Balatarin
انحلال هيات امناي حساب ذخيره ارزي چرا و به چه علت؟
 مصاحبه مطبوعاتي رييس‌جمهور:/‌ اعتقادات را وارد بازي‌هاي سياسي نكنيم وضعيت معيشت سرجمع بهتر از...

مشاور رئیس جمهور تأکید کرد :اخراج وزیران پیمان شکن


/گزارش تصويري
آرامگاه فردوسي

شصت و سومين باشگاه نجوم مشهد، پنجشنبه 26 ارديبهشت 1387 از ساعت 16 الي 19 در محل‌ دبيرستان حسين فاتح، واقع در كوي آب و برق، ميدان صحيفه (ميدان 800) مقابل اداره برق برگزار مي شود.


هیات وزیران به انحلال هیات امنای ذخیره ارزی رای داد. این مسئله نیز به عاقبت انحلال شورای پول و اعتبار دچار شد که هیات وزیران در راستای اصلاحات ساختاری و حذف مجاری موازی تصمیم‌گیری در بخش اقتصادی دولت و برای تسریع انجام وظایف و ماموریت‌های محوله با استناد به برنامه چهارم توسعه كشور، وظایف هیات امنای حساب ذخیره ارزی را به كمیسیون اقتصاد دولت محول كرد.این هیات متشكل از هفت وزير كابينه،‌ رئيس كل بانك مركزي و رئيس سازمان مديريت و برنامه‌ريزي است

بر اساس برنامه‌ ی سوم و چهارم توسعه، حساب ذخيره ارزي تعریفی که برای ان شده است کارکرد یک صندوق را دارد و نمي‌توان آن را دولتي ناميد. این صندوق در سال ۷۹ برای ايجاد ثبات درآمدهای نفتی و حفظ اقتصاد کشور در مقابل کاهش درآمدهای نفتی و گسترش سرمايه گذاری ایجاد شد که بر اساس مصوبه مجلس، دولت موظف شد اضافه درآمدهای ارزی حاصل از صدور نفت را در حسابی با عنوان "حساب ذخيره ارزی حاصل از صادرات نفت خام" نزد بانک مرکزی نگهداری کند.

 انحلال هيات امناي حساب ذخيره ارزي به معناي انحلال حساب ذخيره ارزي است چون حساب ذخيره ارزي يك هيات امنا مي‌خواهد تا به نحوه عملكرد و هزينه شدن اعتبارات نظارت كند تا اعتبارات و منابع حساب در راه مصارف قانوني هزينه شود كه پس از انحلال اين هيات امناي حساب ذخيره ديگر كارايي نخواهد داشت. با اين تصميم اين نهاد مهم اقتصادي مملكت بی اثر مي‌شود و همانطور كه دولت تاكنون بلامانع از اين حساب برداشت مي‌كرد از اين به بعد راحت‌تر برداشت خواهد كرد.به این موضوع نیز باید توجه کرد که با اعمال تغييرات جديد و جايگزيني كميسيون اقتصادي هيات دولت به جاي هيات امنا، وزرا امكان بيشتري براي اعمال نظرات خود پيدا مي‌كنند و از سوي ديگر نقش بانك مركزي كم‌رنگ‌تر خواهد شد.البته در اين ميان بیم این م یرورد که وزرايي بيشتر قدرت برداشت از اين حساب را پيدا كنند كه همراهي بيشتري با مجموعه دولت داشته باشند.


اين تصميم دولت در آخرين جلسه هيات وزيران اخذ شده است اما اكثر نمايندگان مجلس شوراي اسلامي با اظهار بي‌اطلاعي از جزئيات بيشتر آن، بر صحت و سقم آن شك دارند و اميدوارند دولت چنين تصميمي براي اين حساب نگيرد.
جديد‌ترين تصميم، دولت این است که مبلغ 2 ميليارد دلار از اين حساب را براي خشكسالي هزينه شود.


[ یادداشت های شخصی ]
+
Balatarin
تاریخ خود قضاوت خواهد کرد ولی به چه قیمتی...(تخلفات یک رییس جمهور...)
يه غريب بي نشون ...

جنجال در سخنراني سليمي‌نمين در رابطه با دانشگاه آزاد؛ سليمي‌نمين: بعضي‌ها مي‌خواهند صحبت نکنم صداي من را...

با حضور مهدي بادپا و امير اقتنايي، مناظره "جنبش دانشجويي (دوم خرداد تا سوم تير)" در دانشگاه فردوسي برگزار...

يك محقق موسسه كيهان:‌ آمدن احمدي‌نژاد امداد غيبي است


چند روز پیش غلامحسین کرباسچی اومده بود ایسنا


غلامحسين کرباسچي در ايسنا:
به سياستمداران روشنفكر نياز داريم، نه روشنفكران سياستمدار
تغيير وزرا نشان مي‌دهد رييس جمهور اولين نفري است كه پيام انتخابات را گرفت

 ودر اثنای بحث انتخابات صحبت هایی کرد که بسیار جالب بود...ولی بنا بر دلایلی که خودتون بهتر در جریان هستین امکان انتشارشون را نداشتیم... یکی از این صحبتهای جالب برداشت ۵ میلیارد دلار غیر قانونی از بودجه وزارت نفت برای واردات بنزین به داخل بوده است و اعلام عمومی  این که ۷ میلیارد دلار در خصوص بنزین صرفه جویی شده است ...امروز با خوندن این خبر به نقل از پایگاه اطلاع رسانی نوروز  تخلف دو ميليارد دلاري احمدي‌نژاد در وارادات غيرقانوني بنزين تعجب نکردم...از این دست شاهکارها کم ندارن...که البته می دونید که ماه پشت ابر باقی نم یمونه...

بسیاری از سیاستهای اقتصادی که دولت اعمال میکنه شدیدا به ضرر ملت است اما دقیقا به همین دلیل که با مردم ارتباط ندارد و اثر سیاستهای خودش را در زندگی مردم پی نمی گیرد خیال می کند کار درست همین است و به آن ادامه می دهد. محمود احمدی نژاد 5/8/1383 کیهان

این گوشه ای از سخنان آقای احمدی نژاد در دوران صدارت بر شهرداری تهران است .آن زمان که با یکه تازی ها در شهرداری و بدلیل همسو بودن شورای شهر تهران با ایشان به هیچ وجهه مورد مواخه قرار نمی گرفت و می خواست دنیا را کن فیکون کند و عدالت ناب را پیاده .گرچه همکنون بعد از چند سالی از پایان صدارت ایشان بر شهرداری صحبت هایی از خرج های بی حساب و کتاب که محل مصرف آنها معلوم نیست وجود دارد گرچه با عنایت دوستان ایشان این پرونده ها هم مانند برداشت های بی اجازه مجلس از حساب ذخیره ارزی مسکوت خواهد ماند.(خود حدیث مفصل بخوان...)

 

اما نقل این متن این است که آیا آقای احمدی نژاد، سیاستهای اقتصادی دولت شما تا کنون به نفع مردم بوده است؟آیا ما شاهد افزایش رفا مردم بوده ایم ؟آیا وضعیت معیشت آنها بهبود یافته است؟آیا شما خیال می کنید که این سیاستها درست است و به آن ادامه می دهید؟شما چه خوب لالایی م یخوانید... تاریخ خود قضاوت خواهد کرد در مورد خدمت و خیانت انسانها.


[ اطلاع رسانی ]
+
Balatarin
اين بخش جنبي است ديگر...
خاتمي:‌
‌*نگران تخريب‌ها نيستم
‌*بزرگترين رسالت ما «الگوسازي» است
‌*بايد فضاي تفاهم ايجاد شود و بدبيني‌هاوسوءظن ها از بين برود

 
تداوم اعتراضات دانشجویان دانشکده های فنی در تهران

سایت جمهور (مهدی محسنی) دوباره فیلتر شد

ارديبهشت تئاتر ايران در مشهد: علي نصيريان: تئاتر تبليغ نيست

واکنش نویسندگان به اظهارات وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی

جمعه 20 ارديبهشت ماه روز نجوم در ايران


يكي از بخش‌هاي نمايشگاه كتاب امسال، بخش جنبي است كه به‌ منظور ارج نهادن به مقاومت مردم مسلمان فلسطين و محکوميت اشغال فلسطين توسط رژيم صهيونيستي و همچنين به مناسبت سي‌امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي در سالني برپا شده است.اين بخش امسال با تغيير مكان در كنار بخش آموزشي برپا شده است كه فضاي اختصاص داده‌شده به آن چندان مناسب نيست.

غرفه‌ي «شكوه انقلاب» كه به مناسبت سي‌امين سالگرد پيروزي انقلاب برگزار شده است، با نمايشگاه عكس «ما مي‌توانيم» همراه است كه توانمندي‌هاي نظام جمهوري اسلامي ايران را در عرصه‌هاي مختلف فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي به نمايش گذاشته است.

پيش از اين، اعلام شده بود، غرفه‌ي «شكوه انقلاب» در بخش جنبي نمايشگاه كتاب، برنامه‌هاي متنوعي به مناسبت سي‌امين سالگرد پيروزي انقلاب برگزار خواهد كرد. برپايي سلسله نشست‌هايي با حضور مبارزان و انقلابيون قبل از پيروزي انقلاب و پاسخ به پرسش‌ها و شبهه‌هاي مطرح‌شده و همچنين حضور زندانيان شكنجه‌شده‌ي رژيم طاغوت براي آشنايي نسل جوان، از فعاليت‌هاي غرفه‌ي «شكوه انقلاب» در ايام برگزاري نمايشگاه عنوان شده بود كه تا كنون تنها يك نشست در اين بخش برگزار شده است.

همچنين اعلام شده بود، نشست‌هاي تخصصي در حوزه‌ي کتاب‌هاي مرتبط با فلسطين، محکوميت اشغالگري رژيم صهيونيستي و مظلوميت مردم فلسطين در اين بخش برگزار خواهد شد كه تا امروز نشست‌هاي اين بخش به گفت‌وگوهايي محدود شده است.

در سالن جنبي در بخش فلسطين اغلب روزها يك نفر از كارشناسان حضور دارد كه درباره‌ي مسائل مختلف بحث مي‌كند. در بخش‌هاي ديگر نيز نشست‌هايي برگزار خواهد شد. به هر حال، فضاي مصلا محدود است و فضاي دلخواه براي اين بخش امكانش وجود ندارد. اين بخش بعد از بخش اصلي است كه اولويت با آن بخش است. به هر حال، اين بخش جنبي است ديگر.

بيش از 70 برنامه‌ي جنبي با مشاركت 50 نهاد دولتي و خصوصي در بيست و يكمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران به اجرا درمي‌آيد، كه شصتمين سال اشغال فلسطين و سي‌امين سالگرد پيروزي انقلاب از جمله موضوعات مهم مطرح‌شده در برنامه‌هاي جنبي بيست و يكمين نمايشگاه بين‌المللي  کتاب تهران است.

 


[ یادداشت های شخصی ]
+
Balatarin
شیرین ترین باشی...

ناناز من تولدت مبارک...


[ ]
+
Balatarin
ضیافت شیشه و باران...
مهمان ها آمده بودند
كه باران به شيشه خورد .
تا برنج قَد بكشد
و احساساتِ ماهيِ بي دريا كباب بشود ،
مردان
چترهاي كلمه هاي سياسيِ روزنامه را
روي باغ هاي تركمنِ وسط اتاق تكاندند ؛
و زنان
خوردنِ نان و پنير و سبزي را
براي دفعِ بلاي زن دوم از سرِ زندگاني شان
ستودند .

حالا از پنهان شدنِ چند حادثه ي ديگر
پشتِ صورتك هاي كورِ سياست كه بگذريم ،
توطئه ي گل نكردنِ امسالِ درخت پرتغال هم
كه بماند كنارِ هيچ ،
با هفت صلواتِ مادربزرگ
در گروي آسمانِ يخ زده چه بايد كرد ؟
آشِ انار هم تا مهمان ها سرِ سفره بيايند
ماسيد و از دهن افتاد .
تازه خواننده ي ماهور
در حصارش گير كرده بود و كِش مي آمد ،
كه من به يادِ نامه ي عاشقانه اي افتادم
كه از پشتِ شاخه هاي خرمالو
به روي آفتاب افتاد ؟...

مهمان ها هنوز نشسته بودند
بافنجان هاي داغِ چاي
و نمي ديدند
كه در تابستانِ سينه ی من
چه مي گذرد ؟؟


*راه باران...نرسیده رفت...


[ جامعه ]
+
Balatarin
چرخه تکراری جمع اوری کودکان خیابانی...
هفته معلم...یه روز فراموش نشدنی به اندازه تاریخی که تو ذهن تک تک بچه های مدرسه باقی مونده...
هفته معلمه...

یادش بخیر...

خانم بشتام(اول)...خانم حمزه ایی(دوم)...خانم عباسی(سوم)خانم شهبازیان(سوم)خانم مستیغصی(چهارم)خانم زارعی(پنجم)

کلاس اولم چیز زیادی ازش یادم نیست...فقط یادم میاد که با مامان برای خرید کفش و کیف و لباس رفته بودیم بازار...یه کفش سفید بود از این چسب دارا که اینطوری م یچسبه رو هم...هنوز عکسشو دارم...چند باری مامانم گفته بود که خانم بشتام رو تو خیابون دیده و سلام و احوال پرسی کردن همین...

یادمه کلاس دوم بودم...زنگ املا بود دفتر املا من پشت جلدش تمام اشکال هندسی رو داشت از اشکال ساده تا چند ضلعی ها و ...+جدول تانژانت و کتانژانت و سینوس و کوسینوس...خلاصه...خانم حمزه ایی عزیز که خدا هر جاست هست نگهدارش باشه...پشت جلد دفتر املا منو جدا کرد و گفت برای دخترش لازم داره...دفتر املا منو مامانم جلد کرده بود و تا جایی که یادم میاد خیلی دوسش داشتم...بعد از این عملیات دفتر همین طور بی جلد بود ...خیلی بی ریخت شده بود...هنوزم دارمش...همون طور ب یجلده...

تازه دو تا از بچه های کلاس منو خیلی اذیت میکردن...یکیشون الهه "رفعت" یا "رافت" یا"رعفت" بود که  فامیل دقیقش یادم نیست...یکی دیگشون هم الهه باستانی بود...من دختر مظلومی بودم اهل جواب پس دادن یا کل کل کردن نبوده و نیستم...همیشه هم تو دعوا کم م یاوردمیکی دیگه از بچه ها که یادم میاد دختر ی بود به نام مردای...دختر شلخته ایی نبود ولی یه روز دیدم که با لباس خونه اومده بود مدرسه...چه قدر اون روز به حالش غبطه خوردیم و حسودیمون شده بود...

یادش بخیر...

کلاس  سوم که اون بالا دو بار نوشتم به خاطر این نیست که فکر کنید دو بار این کلاس رو گذروندم...من بچه درس خونیم...به خاطر اینه که تو این کلاس معلمم دو بار عوض شد...اول خانم عباسی و بعد هم خانم شهبازیان اومد...خانم عباسی رو جدول ضرب خیلی حساس بود...مدرسه ما طوری بود که به مدرسه پسرونه چسبیده بود...از تو تراس میشد حیاط اونها رو دیدهر وقت که جدول ضرب و بلد نبودیم یا اذیتش م یکردیم تهدید م یکرد که م یبره مدرسه پسرا......حالا که فکرشو م یکنم می بینم چه روزهای سختی رو پشت سر گذاشتم...

بهترین روزهایی که یادم میاد از کلاس چهارمه...با خانم مستیغصی...اونقدر فامیلشون برام سخت بود که هیچ وقت نتونستم درست تلفظش بکنم...به من م یگفت بگو غزاله...ولی من اصلا نمی تونستم معلمم رو به اسم کوچیکش صدا بزنم...از خدا که پنهون نیست از شما هم پنهون نباشه...تو دلممممم همیشه صداش م یزدم...قد بلندی داشت...تازه ازدواج کرده بود...رنگ پوستش سفید بود...و موهاش رنگ شب...چشماش سبز بود...مهربون مثل مامانی...هنوزم صداش تو گوشمه...باران!!!...الان کجاست

کلاس پنجمم...با خانم زارعی گذشت...اروم بی سر و صدا...

یه معلم دیگه تو ذهنم هست که هر چی فکر میکنم اسمش یادم نمیاد...چهره اش برام مثل روز روشنه ولی یادم نمیاد که معلم چی بود؟یا تو کدوم کلاس ؟

دلم هوای مدرسه رو کرده...هوای صبح های زود و عصرهای دم کرده...هوای سوت ناظم و زنگ ...هوای عکس برگردونا...هوای قهر کردنا...من..هوای هل دادن تو پله ها...هوای مبصری...هوای ارودهایی که رفتیم...هوای چشم غره های معلمم...هوای جاگذاشتن دفتر و کتابام تو خونه...هوای این که معلمم بگه باران دختر من میشی...

من دلم تنگه...


[ اطلاع رسانی ]
+
Balatarin
به مناسبت روز کارگر...روزکارگر بر تمام زحمت کشان بی ادعا مبارک...

 + رابطه دين و كارگر در كلام امام موسي صدر  شارح

در نامه‌اي به دبيركل سازمان ملل متحد؛ گروه‌هاي دانشجويي حامي محرومان، پيگيري سرنوشت امام موسي صدر را خواستار...

سيدمحمد خاتمي: بداخلاقي به نام اسلام و انقلاب، دين و انقلاب را بدنام مي‌كند در زمينه تحريف انديشه‌هاي حضرت...

لاريجاني در دانشگاه علوم اسلامي رضوي: بايد از افراط و تفريط درسياست‌گذاري کلان پرهيز شود اعتدال فکري...

 

                         صبر ایوب...

يکي از دشوارترين محيط هاي کاري که هر کارگري مي تواند در طول عمر خود تجربه کند، کوره هاي آجرپزي است. کاري که کودکان، زنان و مردان بالغ را در رديف هم قرار مي دهد. افراد تنومند و مستعد کار در اين فضا، بعد از گذراندن چند سال، تاب و توان کار کردن در اين محيط را ندارند چه برسد به کودکان و زناني که پابه پاي همسران خود به اميد لقمه اي نان کار مي کنند.

صبح زود، زنگ بيدار باش را صداي تق وتوق فرغون ها و قالب هاي آجر، مي زنند و کار شروع مي شود، هر روز روز سختي در پيش است و اين سختي تا پاسي از شب ادامه دارد.از همان لحظه ورود به يکي از کوره هاي آجر پزي دستي در حومه مشهد واقع در روستاي شترک با صحنه اي مواجه شدم که دل هر بيننده اي را مي لرازند؛ کودکي بود!کودک 12 ساله اي به نام ايوب با لباس هايي مندرس که تمام حواسم را معطوف خود کرده بود. ايوب يعقوبي يکي از هزاران کارگر کودکي است که روز خود را در اين کارگاه هاي طاقت فرسا به شب مي رساند.

ايوب در حال جابجا کردن آجرهاي ساخته شده توسط مادرش بود. نمي دانم به چه اميدي کار مي کرد ولي کودک با مادرش عاشقانه کار مي کرد.بارها شنيده بودم که نان کسي آجر شده باشد ولي جايي که رفتم عده اي بودند که از آجر لقمه اي ناني براي خود و خانواده اشان در مي آ‌وردند.

اينجا واقعا آجر بود که نان آور بود.

ايوب کوچولو؛ اهل تايباد است. با خانواده اش آمده است تا با کارکردن بتواند خرجي خود را در بياورد.م یگوید: آمده ام تا فقط کار کنم، فقط کار.اسمش برازنده اش بود. تا کلاس پنجم بيشتر درس نخوانده. او و خانواده هفت نفري اش به اينجا آمده اند تا کمک کار پدر باشند.

دليل ترک تحصيلش را پرسيدم، فقط گفت: مرا از مدرسه بيرون کردند هر چه دليل اين کار را جويا شدم اين کودک با شرمي خاص از دادن جواب طفره مي رفت و جوابي نمي داد، حتما خجالت مي کشيد که چيزي بگويد!

 بزرگترين آرزويش این است که فقط تا آخر سال کارگر باشد، براي کودکي مثل ايوب اگر وقتي هم براي بازي باشد، قطعا بازي اجباري با خاک هاست!فضا آکنده از گرد و غبار و صدا بود. گرماي هوا سختي کار را دو چندان مي کرد، زناني را ديدم که غرق در کار و بدون اندکي گلايه. ایا واقعا بدون گلایه؟ 

با نگاهي سطحي مي توان تشخيص داد که اکثر کارگران اين کوره ها ميانگين عمري 25 تا 35 سال داشته باشند؛ طلائي ترين بازه عمر در جهنمي بر روي زمين.

تحمل هواي گرم در کنار گرمايي که ناشي از کوره ها بود، ايستادن در آن جا را براي هر کسي دشوار مي ساخت اما نمي دانم چرا دوست نداشتم آن جا را ترک کنم.وارد اتاق هاي دالان مانندي شدم، بعد از چند ثانيه که چشمم هاي به محيط تاريک اين اتاق ها عادت کرد، توانستم محيط را ببينم. 5 نفر که بعضي هايشان با گاري هاي چرخدار مشغول خالي کردن خشت هاي خام در اين دالان بودند.

جلو رفتم و با يکي از آن ها که اسمش محسن بود صحبتي داشتم، که بي مقدمه شروع به حرف زدن کرد؛ حقوق کم مي دهند. بعد از چند سال تنها امسال 20 درصد به حقوقمان اضافه شده است. قبلا براي هر هزار آجر سفال (ماشيني) هزار و 330 تومان مي دادند که الان با افزايش 20 درصدي حدود هزار و 600 تومان شده است و براي آجرِ گري (دستي) هم 2 هزار و 600 تومان مي‌دهند که در روز حقوقمان 10 تا 12 هزار تومان مي شود که با اين همه زحمت، حقوق بسيار کمي است.  از وضع خانه هاي کارگري گلايه کرد و افزود: تنها بعضي از کارگرها در اين کارگاه خانه دارند و افرادي مثل من هر روز بايد مسافت طولاني را براي کار طي کنند.

افزايش ميزان مزد براي تمام کارگران مساوي و عادلانه نبوده است، به عنوان مثال کارگر خشت مال در روز حدود 10 هزار تومان مزد گرفته ولي کارگر چرخ کش 2 هزار تومان مزد دريافت مي کند در حالي که سختي کار چرخ کش ها هم مي تواند به مراتب بيشتر از خشت مال باشد.در اين بين مرد ميانسالي دستمال بر سر پيچيده، جلو آمد.و  گفت: اگر قرار به سختي کار باشد، کارگران کوره هاي آجرپزي شرايط بسيار سختري را از کارمندان پشت ميز نشين تحمل مي کنند ولي کارگر کوره بايد 30 سال کار کند تا بازنشسته شود وي کارمندها اکثرا 25 ساله بازنشسته مي شوند.

او لبخندي زد و ادامه داد: اگر قرار به 30 سال کار باشد به احتمال زياد کارگر کوره به دست عزرائيل زودتر از دولت بازنشسته مي شود.با اين حرف، جو گرفته و خاک آلود محيط عوض شد و همگي با هم خنديديم. ولي در دلشان چيز ديگري مي‌گذشت.

 اکثر کارگران اين کارگاه ها از شهرهايي چون مشهد، تايباد و حتي از کشور همسايه امان، افغانستان مي آيند.خروج کارگران افغاني از بعضي از کارگاه ها نمي تواند دليلي براي کم شدن تعداد کارگران باشد و تنها به دليل دست مزد کم افراد کمتري تمايل به انجام چنين کاري را دارند.از حقوق و مزايايي مانند بيمه کار، اضافه کاري، سختي کار و ... که جزء ابتدايي ترين حقوق هر کارگر مي باشد، در اينجا خبري نيست.

مدتي به آجرها خيره شدم،به اين فکر مي کردم که مردمي که در ساختمان هاي شهر زندگي مي کنند آيا مي‌دانند که خشت خشت ديوارها و سقف بالاي سرشان با تحمل چه رنجي شکل گرفته است؟

مشکل اصلي کوره هاي آجرپزي، نيروي کار است.به دليل خروج کارگران افغاني و کمبود کارگر ايراني نرخ کارگران شاغل در اين حرفه بالا رفته است و به دنبال آن قيمت آجر هم بالا رفته است. افزايش قيمت سوخت مازوت و جايگزيني گاز بجاي آن از ديگر دلايل افزايش قيمت آجر بوده است. يکي از دلايل استفاده نکردن از کارگران ايراني را حق بيمه بالاي آنهاست و براي هر کارگر ايراني در ماه حدود 60 هزار تومان حق بيمه بايد پرداخت کرد. دستمزدهاي کارگران ايراني نيز نسبت به کارگران افغاني بالاتر است در حالي که کيفيت کار کارگران ايراني بسيار کمتر از کارگران افغاني است.

از ديگر امکاناتي که در آنجا وجود نداشت سرويس هاي بهداشتي است که براي هر 10 خانواده ساکن در يک کوره آجرپزي يکي دو تا بيشتر نيست. اما بر خلاف همه اين کمبودها تنها چيزي که زياد پيدا مي شود کوهي از خاک است که بايد کارگران با دستاني مسلح به يک بيل اين کوه ها را به آجر تبديل کنند.

اين گزارش تنها توصيف بخش کوچکي از آن چه ديدم بود. براي خداحافظي به محل کار ايوب رفتم. به راستي که کودکي مقاوم و استوار بود و نامش برازنده اش بود.


*این گزارش بر روی تلکس خبری خبرگزاری دانشجویان ایران ایسنا ارسال شده است.

/‌١٢ارديبهشت روز کار وکارگر/ دبير اجرايي خانه کارگر خراسان رضوي: هدف اصلاحيه قانون کار از بين بردن آن است...

«حقوق کارگر بايد قبل‌از خشک‌شدن عرقش به او پرداخت شود» هنگامي‌که پس‌از 12سال سابقه کار،با ما قرارداد يک‌ماهه...

دبير اجرايي خانه كارگر بجنورد: افزايش20 درصدي حقوق كارگران جوابگوي معيشت آنها نيست كارگر با قرارداد موقت...

در قطعنامه کارگران خراسان رضوي عنوان شد: خواستار حفظ کرامت انساني و احترام به حقوق کارگران مي باشيم سه جانبه...


[ یادداشت های شخصی ]
+
Balatarin
همايش دانشجويي مهرباران در مشهد
/همايش دانشجويي مهرباران درمشهد/ دبيراجرايي همايش: تعميق فعاليت‌هاي جهادي در بين دانشجويان ضروريست طرح...

 

/همايش دانشجويي مهرباران در مشهد/ معاون فرهنگي جهاد دانشگاهي مشهد: دانشجويان به برقراري عدالت براي از بين...


سومین همایش دانشجویی حمایت از محرومان (مهر باران) 10 الی 12 اردیبهشت ماه سالجاری به همت سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی و با مشارکت سازمان ها و نهاد های متولی امور جوانان و محرومیت زدایی و دبیرخانه دانشجویی مبارزه با فقر (گروه های دانشجویی حامی محرومان  استان خراسان رضوی) برگزار می گردد.

* مراسم افتتاحیه

زمان:سه شنبه 10/2/ 87 -   ساعت 17

مکان:حرم مطهر رضوی- صحن جمهوری اسلامی- رواق دارالهدایه

 

* نشستهای تخصصی

زمان:چهار شنبه 11/2/87 -  ساعت 9 -11 و 16 -18

مکان: سه راه ادبیات- مجتمع دکتر شریعتی جهاد دانشگاهی مشهد- سالن شورا

 

* مراسم اختتامیه

زمان: پنجشنبه 12/2/87  - ساعت 11

مکان: مجتمع شریعتی جهاد دانشگاهی مشهد تالار فردوسی


[ سیاست ]
+
Balatarin
با آسمان اردیبهشت...ماه شکار کهکشان ها...

مراجع تقلید در دیدار با اعضای دفتر تحکیم: متاسفانه دنبال بهانه بودند که دانشجویان را در زندان نگه دارند تا مایه عبرت دیگران شوند

 بیست و دومین نشست تخصصی باران برگزار می شود

 
 
 
 

ارديبهشت نام سومين روز هر ماه است. اين ماه فرصت خوبي براي شکار کهکشان هاي دور دست مي باشد، البته با شکيبايي و يک ابزار مناسب، براي مثال مجموعه کهکشان هاي شير و يا خوشه سنبله را مي توان نام برد.

در هنگام يافتن کهکشان‌ها، به ويژه در اولين بار، داشتن يک نقشه دقيق و کامل ضروري است. نقشه اي که هم موقعيت جرم مورد نظر در صورت فلکي و ستاره هاي پيرامونش را مشخص کرده باشد و هم نماي تلسکوپي جرم را در محدوده ميدان ديد نشان داده باشد.

هر نقشه اي هنگامي کامل تر مي شود که شما نيز نوشته هاي خود را به آن اضافه نماييد، مثلاً اگر به تلسکوپ و دوربين دوچشمي رصد مي کنيد، مي توانيد موقعيت جرم را در بزرگنمايي هاي گوناگون در کنار ستارگان مشخص کنيد. کشيدن طرح ساده از آن جرم نيز در افزايش مهارت و حساسيت چشم در ديدن اجرام ژرف آسمان بسيار موثر خواهد بود.

خورشيد در پهنه منطقه البروج در حال فاصله گرفتن از استواي آسمان است. تا پايان ارديبهشت به ميانه صورت فلکي بره(حمل) خواهد رسيد و در ماه خرداد به صورت فلکي گاو و خوشه پروين نزديک خواهد شد.

منظومه شمسي در ارديبهشت

تير(عطارد) در روزهاي پاياني فروردين ماه در کنار خورشيد است و تنها دقايقي با برآمدن و فرونشستن خورشيد اختلاف دارد.

بنابراين نبايد شرايط خوبي نيز براي رصد داشته باشد اما تفاوت هاي زمان غروبش با زمان غروب خورشدي در ميانه ماه ارديبهشت به 90 دقيقه و در روزهاي پاياني ارديبهشت به يک ساعت و 50 دقيقه خواهد رسيد. در اين مدت در صورتهاي فلکي دو ماهي و گاه خواهد بود.

ناهيد(زهره): رامشگر فلک نيز در اين ماه به خورشيد نزديک مي شود البته با آهنگي آرام‌تر. به طوري که در روزهاي پاياني فروردين 30 دقيقه پيش از خورشيد در آسمان بامدادي طلوع مي کند، در ميانه ماه 22 دقيقه پيش از خورشيد و در واپسين روزهاي ارديبهشت ماه تنها 17 دقيقه پيش از خورشيد طلوع خواهد کرد. اگر چه همواره اين سياره در نظر رصد گران نور خيره کننده اي دارد اما رصدش در آسمان خيلي روشن زياد جالب توجه نخواهد بود.

گفتني است ورت هاي فلکي دوماهي، گاو و نهنگ(قيطس) ميزبان ناهيد در ماه ارديبهشت مي باشند.

بهرام(مريخ) در آسمان شامگاهي است، در روزهاي پاياني فروردين در ساعت 28 دقيقه بامداد غروب مي کند. در ميانه ماه با حدود 5/5 ساعت اختلاف با خورشيد در ساعت 33:55 غروب خواهد نمود و در روزهاي پاياني ارديبهشت در حدود ساعت 23:30 در پس افق غرب پنهان مي شود.

بهرام دراين ماه به آرامي از صورت فلکي دوپيکر به خرچنگ( سرطان) وارد مي شود و در ماه خرداد مقارنه زيبايي با خوشه کندوي عسل خواهد داشت.

هرمز(مشتري): علاقمندان به رصد هرمز و زيبايي هايش بايد آن را بامدادان در آسمان جستجو نمايند. تمام ماه ارديبهشت، هرمز در صورت فلکي کمانگير(قوس) است.

زمان طلوع اين سياره در پايان فروردين 30 دقيقه بامداد، در ميانه ارديبهشت ساعت 23:30 و در پايان ماه ساعت 22:40 خواهد بود. در اولين دقايق بامداد روز هشتم ارديبهشت صحنه زيبايي را در افق شرقي به هنگام طلوع در کنار ماه به نمايش خواهد گذاشت.

کيوان(زحل): کيوان در اسمان شامگاهي است. در روزهاي پاياني فروردين ماه از غروب خورشيد تا ساعت 2:45 بامداد در ‌آسمان غربي خواهد درخشيد. در ميانه ماه حدود ساعت 1:30 و در پايان ارديبهشت ماه در ساعت 50 دقيقه بامداد غروب مي نمايد. در تمام اين مدت کيوان در صورت فلکي شير ديده خواهد شد.

ماه در اين ماه

سي و يکم فروردين: در کنار سما اعزل، با جدايي 5/2 درجه، در ساعت 1 بامداد قابل مشاهده است.

چهارم ارديبهشت: در کنار قالب العقرب، جدايي 5/1 درجه در هنگام طلوع، از ساعت 21:30(زمان طلوع ماه) در آسمان قابل مشاهده است.

هشتم ارديبهشت: در کنار سياره هرمز، با جدايي حدود 5/4 درجه ديده خواهد شد. بهترين حالت اين مقارنه در ساعت 3:40 خواهد بود.

هجدهم ارديبهشت: خوشه پروين، سياره تير و هلال ماه در امتداد يک کمان 16 درجه اي در افق مشاهده خواهند بود. خورشيد در آن روز در ساعت 19:15 غروب مي کند.

بيست و يکم ارديبهشت: مقارنه بسيار نزديک با بهرام، بيشينه جدايي 2 درجه (در هنگام غروب بهرام) قابل مشاهده از غروب خورشيد تا ساعت 23:30.

بيست و سوم ارديبهشت: در کنار کيوان و قلب الاسد، جدايي حدود 5/3 درجه با کيوان و 2 درجه با قلب الاسد. اين مقارنه از غروب خورشيد و تاريک شدن آسمان تا هنگام غروب اين دو جرم در ساعت 40 دقيقه بامداد در آسمان غربي قابل مشاهده است.


*سید علی اصغر ربانی(مدیر انجمن نجوم اماتوری مهر مشهد)


[ ادبیات ]
+
Balatarin
4 اردیبهشت...تولد و مردن...
تمام قصه ها با بود یکی و نبود دیگری آغاز م یشوند که یکی بود و یکی نبود...یکی رفته بود و یکی مانده بود...مانده بود و گریه کرده بود...

من و تو ما بودیم همراه و همنگاه و هم بغض و هم صدا و هم پا و پا به راه تو اما دلت با من نبود...و در تقسیم ان همه علاقه رفتن سهم ساده تو شد و ماندن سهم دشوار دست های من...

امروز هم نه گلایه ایی از این همه انتظار نه بهانه ایی از نمناکی کاغذ...راضی به رضای همین زندگی و چشم به راه طنین ترانه و باران...در خواب هایم بیدار م یشوم...و در بیداریم می میرم...یک پا به راه رویا و یک پا به بن بست بیداری...خوابگرد و گریه نشین همین...

اگر بودی ابی ترین ابی دنیا همین اسمان خاکستری خانه من بود...حالا اقای بالا نشین من...نگو که د رکوچه ها گربه ها هنوز شاخ م یزنند...نگو که اشک تمساح ها ته کشیده...اخر قصه رو سیاهی به زغال شعله ها یغزل سوز م یماند...


دلتنگم و تنها به اندازه‌ی تنهايی پرنده‌ای در برف به اندازه‌ی بال‌های کلاغ‌های واژگون به اندازه‌ی درخت‌هايی که ردّ هيچ يادگاری بر خويش ندارند و هيچ‌وقت کسی به آن‌ها تکيه نزده و هيچ‌وقت کسی زير سايه‌ی آن‌ها آواز نخوانده است...دیروز روز مرگ من بود...حس و حال نوشتن نداشتم...حس و حال زندگی رو هم نداشتم...کجایی ...این رسم جوانمردی نبود مهربانی...به موت قسم...روحت شاد و قرین تمام نیکی ها...

 


[ اطلاع رسانی ]
+
Balatarin
خودکشی میان دانشجویان...
خبرگزاری ایسنا دیروز از “خودکشی یک دانشجوی همدانی در محوطه دانشگاه” خبر داد تا به این ترتیب در سه روز ‏اخیر، این دومین خودکشی در میان دانشجویان باشد. پیش از این نیز در روز یکشنبه، “یک دانشجوی دکترای شیمی در ‏دانشگاه شهید بهشتی تهران” وقتی به دلیل مشکلات مالی از سوی استاد خود مورد تحقیر قرار گرفت، ابتدا “تهدید به ‏خودکشی” کرد و سپس در کمال ناباوری و در جلوی چشم همکلاسی ها “با خوردن سیانور” خود را کشت. به این ‏ترتیب آمار خودکشی منجر به مرگ دانشجویان از سال ۷۹ به دویست مورد رسیده است.‏

ایسنا به نقل از سرهنگ بهگذر، رییس پلیس آگاهی استان همدان تایید کرد که یک دانشجوی مرکز تربیت معلم شهید ‏مقصودی همدان در محوطه دانشگاه “با سلاح گرم، اقدام به خودکشی کرد که خوشبختانه نافرجام ماند‎. ‎‏”‏

سرهنگ بهگذر، رییس پلیس آگاهی استان همدان در این خصوص گفته است: “علت دقیق خودزنی و نحوه‌ تهیه سلاح ‏کمری هنوز مشخص نشده است، چرا که این دانشجوی ۲۰ ساله هم اکنون در اغما به سر می‌برد و قادر به صحبت ‏کردن نیست.‏‎ ‎‏ دانشجوی مذکور پس از این حادثه ابتدا به بیمارستان شهید مباشر کاشانی و سپس برای مداوای بیشتر به ‏بیمارستان بعثت منتقل شد‎.‎‏”‏

در این میان اما مجید باقریان، رییس مرکز تربیت معلم شهید مقصودی به ایسنا گفته است: “وی دانشجوی ترم چهارم ‏رشته علوم تجربی مرکز است که ساعت ۱۴ روز گذشته پیش از حضور در کلاس، در محوطه‌ دانشگاه و در مقابل ‏همکلاسی‌های خود اقدام به خودکشی کرد‎.”‎

وی همچنین “عدم قبولی در گزینش و مشکلات استخدامی”‌ را علت اقدام به خودکشی این دانشجو بیان کرد و گفت: ‏‏”دانشجویان تربیت معلم در طول تحصیل برای تدریس گزینش می‌شوند، البته دانشجوی مذکور با وجود عدم قبولی در ‏گزینش، می‌توانست به تحصیل خود در این مرکز ادامه دهد‎. ‎‏”‏

روز یکشنبه در حالی بیشتر خبرگزاری ها از “خودکشی دانشجوی مقطع دکترای شیمی در دانشگاه شهید بهشتی” خبر ‏دادند که “تابناک” به نقل از یکی از خوانندگانش زوایای دیگری از این خودکشی را منعکس کرد: آقای کشاورز، ‏دانشجوی ۳۵ ساله مقطع دکترای شیمی دانشگاه شهید بهشتی بود که متأسفانه به دلیل مشکلات مالی، ایشان توانایی تهیه ‏رساله دکترای خود را نداشت و هنگامی که استاد وی این مطلب را می‌شنود، در جمع دانشجویان از او می‌پرسد که ‏برای چه زنده مانده و او که تهدید به خودکشی می‌کند، در کمال ناباوری و در جلوی چشم همکلاسیان با خوردن سیانور ‏خود را کشت.‏

تابناک همچنین نوشته است: تأسفبارتر آنکه امروز، شنبه ۳۱ فروردین، هیچ واکنشی از طرف دانشجویان دانشکده علوم ‏رخ نداد. تنها عمل دانشجویان، تهیه نامه‌ای انتقادی از طرف جمعی از دانشجویان دکترای دانشگاه شهید بهشتی بود که ‏در خوابگاه نصب شد.همچنین در پیام دیگری که با امضای جمعی از دانشجویان دکتری دانشگاه شهید بهشتی به ‏‏«تابناک» ارسال شده، آمده است: عصر چهارشنبه خبری تلخ در دانشگاه پیچید. شهروز کشاورز دانشجوی دوره ‏دکترای شیمی، پس از یک مجادله لفظی با یکی از اساتید دانشکده علوم پایه به سرعت با ترکیب مواد اولیه سیانور، ‏اقدام به خودکشی کرد. آن مرحوم، علیرغم داشتن سن بالای ۳۵ سال و موفقیت در آزمون دشوار دکتری، فاقد همسر و ‏محروم از کمترین پشتوانه مالی بوده است. البته این مسائل در جهت القای نابسامانی روحی وی نبوده و نیست ـ امری ‏که عده‌ای در پی اثبات آن هستند تا از بار مسئولیت خود بکاهند ـ بلکه در مقام بیان این درد بی‌درمان است که نخبگان ‏کشور ما با وجود تلاش‌های پیگیر و قابل ستایش، چگونه از حداقل تامین‌ها و برخورداری از کمترین و طبیعی‌ترین ‏حقوق انسانی و شهروندی، بی‌بهره‌اند. این مشکلات از یک سو و برخورد بعضا توهین‌آمیز برخی از اساتید و به نوعی ‏استثمار فکر و توان جسمی آنها، می‌تواند بر پیچیدگی وضعیت تحصیل نخبگان ما و افزایش مهاجرت آنان به هر کجا ‏غیر از ایران بیفزاید.‏

خودکشی های ماههای اخیر‎‎

این دو مورد تنها موارد خودکشی در میان دانشجویان نیستند؛ پیش از این یک سایت محلی خبرداده بود که یک دختر ‏دانشجوی اصفهانی در شهرکرد خودکشی کرده است. هرچند به نوشته این سایت خانواده فریناز ۲۱ ساله که دانشجوی ‏پزشکی بوده از هرگونه اظهار نظر خودداری می کنند اما گفته می شود “فریناز دو روز پیش از اقدام به خودکشی به ‏خاطر حجاب از سوی ماموران مورد ضرب و شتم قرار گرفته و بازداشت شده بوده و پس از آزادی دست به خودکشی ‏زده است.” مادر فریناز درباره انگیزه دخترش از خودکشی اظهار نظری نکرده و فقط گفته است که دوستان دخترش ‏در این اقدام مقصرند.‏

پیش از این در دامغان نیز یک دانشجوی دیگر دست به خودکشی زد. به نوشته ایسنا، در پی اطلاع پلیس ۱۱۰ دامغان ‏مبنی بر خودکشی یک دانشجوی دختر در محل خوابگاه دانشجویی، مأموران در محل حاضر شده و مشاهده کردند که ‏وی با استفاده از پارچه، خود را از در حمام خوابگاه حلق‌آویز کرده است. ‏

بر اساس این گزارش، تلاش امدادگران اورژانس برای نجات دانشجو ثمری نداشت و وی فوت کرد. این دختر، ۲۱ ‏ساله، اهل و ساکن کرج و دانشجوی “میکروبیولوژی” دامغان بود.‏

یک وبلاگ نویس نیز در آبان سال گذشته خبر داد که دو دانشجو در پی فشار حراست دانشگاه خودکشی کردند که البته ‏هر دو آنها زنده ماندند. این دانشجویان پس از چند بار احضار به حراست دانشگاه، دو و سه ترم از تحصیل محروم شده ‏بودند.‏

سایت “آفتاب” گزارش داده بود که یک دانشجوی کارشناسی ارشد صنایع غذایی خود را از بالای ساختمان خوابگاه ‏شش طبقه به طرف پایین پرت کرد و در دم جان باخت‎.‎این دانشجو که در خوابگاه شماره ۱۱ دانشگاه علوم پزشکی ‏شهید‎ ‎بهشتی تهران واقع در خیابان یوسف آباد حضورداشت با پرتاب خود از بلندی به زندگی اش خاتمه داد.‏

‎‎خودکشی در میان دانشجویان‎‎

به نوشته روزنامه ایران “از بهار ۷۹ تا اواخر سال گذشته ۲۰۰ دانشجو اقدام به خودکشی کردند و در نهایت ۱۸ ‏نفرشان جان باختند.”‏

در این میان آمار سایت “جهان” وحشتناک تر است. به نوشته این سایت بر اساس بررسی های انجام شده از سوی دفتر ‏مشاوره وزارت علوم، “خودکشی” دومین علت اصلی مرگ در بین دانشجویان ایرانی است. طبق گفته رئیس حراست ‏کل وزارت علوم از هر ۲۸ مورد خودکشی دانشجویی در ایران، ۷ مورد مربوط به پسران و ۲۱ مورد دیگر مربوط به ‏دختران است.شاید کمی غیر قابل باور باشد، اما بر اساس آمار اعلام شده از سوی نهادهای دولتی، سالانه ۴۲۰۰ ‏دانشجوی ایرانی خودکشی می کنند که بخشی از آنها به مرگ دانشجو منتهی می شود.‏

براساس نظر سنجی ای که میان هزار دانشجوی ایرانی انجام شده، بیست درصد دانشجویان حداقل پنج بار به خودکشی ‏فکر کرده اند و کلا ۶۱ درصد دانشجویان بین یک تا چندین بار به خودکشی فکر کرده اند. ‏

براساس این تحقیق ۴/۴۳ درصد مشکلات اقتصادی و احساس تبعیض و دلایلی چون فقر، بیکاری، شهرستانی بودن ‏و… را عامل تمایل شان به خودکشی دانسته اند.


*خبرنامه‌امیرکبیر


[ یادداشت های شخصی ]
+
Balatarin
برای اردیبهشت 49 سالگیت...

م یخواستم به لهجه لاتی عشقم برایت نامه ای محرمانه بنویسم...نامه ای که فقط در شکوفه لبخند تو باز شود... 

 

نازنین رفته من!

نامه ات را که بر پر قاصدکها نوشته بودی خواندم و از ییلاقات اساطیری اش لذت بردم .پس از ثانیه های مدیدی که از هجرت مژگان تو م یگذرد من دیگر کم کم از زیارت اوازت قطع حنجره کرده  بودم.احساس م یکنم هنوز خاطره درختی در رویاهای بیابان ها به چشم م یخورد مثل مرگ خوشحالم کردی!

خبر فوت ناگهانی قلب تو غیر منتظره بود .راستش را بخواهی من دیگر مجنون این وادی ها نیستم و ا زلب های خشک من تکلم چنین جنگلی بر نم یاید.من وقتی رفتی دچار وفور تنهایی شدم و از ان زمان تا حالا سرطان عشق دست از قلبم برنداشته است.

یکی از نکاتی را که قبلا هم م یخواستم ان را از تو پنهان کنم این است که حسابش را بکنی هندسه حیات وارونه شده.هر کس ته استکانی معرفت دارد عرق فروشی عرفان راه م یاندازد .هر کس با برادرش قهر م یشود فورا ادای هابیل در م یاورد .در چنین شرایطی معامله نحو نمی صرفد .باید به شیوه ای تکلم کرد که حتی اجنه ملکوت هم سر در نیاورند.

مرد درختی من !

نسخه ابدیت نوشته ای کمی خواناتر!داروخانه چی های ناسوت سواد درست و حسابی ندارند.یک ورق از این کتاب هایت را با دیزل ابن سینا هم نم یتوان طی کرد.ادم پاپیون تعجب می بندد. ادم شبیه چراغ قوه م یشود.

تنها معدودی مثل جنابعالی م یتوانند روی باند عشق رانندگی کننند.بعضی از مدرسین شفا اسپرین عدم را از درجه تب تشخیص نمی دهند .معلوم نیست کی به اینها تصدیق داده است.

راستش را بخواهی دلم می خواهد سر بگذارم به خیابان های خودم.به بیغوله ای پرت وجدانم.به کوچه پس کوچه های گمشده عاطفه ام.به نانواهایی که مرا صداقت فروختند .به تاریک بازارهایی که روشنایی دیروز را بر من گستردند.به فرنی فروشی هایی که به من بابا اب داد را ترجمه کردند.به باجه هایی که دو هزاری عرفانی من انجا افتاد.

غزل گمشده :

صبح: نان و پنیر و نیایش ـ ظهر:اب دوغ خیار محبت ـ شب:ابگوشت تضرع همه اش حرارت تبسم.همه اش استغاثه اواز.می دانی که حتی  یک لحظه هم جیب های پریشانی از سکه سرگردانی خالی نبود.همیشه به دنبال چیز گمشده ای روحم را بازرسی م یکردم.همیشه روی متکای استراحتم م ینوشتم:توقف مطلقا ممنوع!

حالا وضع فرق کرده است.مردم قدر شب ها را نمی دانند جوان ها پیر شده اند خانقاه ها خالی است هیچ کس با الفیه ابن مالک رنگ نم گیرد.هیچ کس زیر قصیده تائیه رختخواب پهن نم کند.

این روزها حیات رنگ مدرجی دارد.این روزها مردم  به عشق می گویند تختخواب مدل ایتالیایی.این مردم اگر عاشقی ببینند او را به بخش سی سی یو منتقل میکنند.این روزها مردم سر به سر گل ها و کلاه بر سر قناری ها و مرغ عشق ها می گذارند.مردم با موسیقی گاو را استثمار میکنند.بعضی ها سیستم لبخندشان را کامپیوتری کردند.یکی نیست به اینها بگوید خر غریزه تان به چند؟

اه چه غروب غمگنانه ایی است این بهار پلاسیده بی تو...چه سوگوارانه به خود می نگرم در این ایینه های گمشده که هر کدام ارامگاه اختصاصی رویایی است.روزگار مجهول جدایی...فصل کبود بیگانگی...چرا مردم بغض مرا باور نمیکنند وقتی که م یگویم قسم به قاب...قسم به نیلوفر...قسم به هجرت پروانه ها...

تو به من گفتی دوستت دارم...و من نام تو را فراموش کرده ام.به من گفتی قلبم پرنده توست...و من از اتوبوس خط و خالت جا مانده ام...دلم می خواست می دیدی که چگونه زمین م یگرید وقتی عاشقی پیر م یشود...وقتی عاشقی م یگرید...اشک های جهان به لرزه م یایند و فاصله زخم های بشر افزون میشود...

نم یدانم با چه زبانی از لهجه عاشقانه شما تشکر کنم ...تولدت که نیستی...

 


[ اطلاع رسانی ]
+
Balatarin