تبليغاتX
آوازهای یک گنجشک بی وتن ها...
آوازهای یک گنجشک بی وتن ها...
آوازهای یک گنجشک بی وتن ها...

گنجشكِ كوچكِ من زندگي همين است آري درنده و خشن و عبوس همه در پشت ميله ها گرفتارند و محبوس و تنها از اين زندگي وجبي از آسمان سهم توست و بيش ازآن طرفي با تير و كمان گنجشك كوچك من انفجار لانه ات تصادف بچه ات با آدمها بازي تيروكمان بچه ها با نسل شما و حتي مرگ تو تنها و تنها بهانه اي براي خنديدن است و من اين خندة مضحك راهزاران بار نه تجربه كه درلبهاي آدمها ديده ام و دريافتم كه در خندة آدميان فريبي هميشه پنهان است گنجشك كوچك من به خدا شاخه ها را دگر اميدي نيست و حتي سيم ها و درختاني كه لانة كرم شده اند ديوارهاي قد كشيده صدها گوش پنهاني براي فروختن دارند مبادا جيك جيكِ تو
رازي بر ملا سازد! باران را سر بكش كه ليوانها و پارچ ها و رودخانه ها آلودة مرگي اند که انسان هاي شهركشف كرده اندو اين كشف بزرگ را به جشن نشستندگنجشك كوچك من خيابانهاي شهرگربه هاي الاف زياد دارد و همه درختاني كه م يبيني تير و كماني شده اند قيام كرده بر علية تو يك وجب آسمان هرگز كفافِ پرواز نم يدهد گنجشك كوچك من درخوابِ روستا آسوده پرواز كن كه در شهر اين است سهم گنجشك ماندن...

صفحه نخست | روزهای رفته | ايميل
امکانات و ابزارها
راوی
ثبت ایمیل برای دریافت آخرین اخبار مربوط به میرحسین موسوی:
mowj.ir
روزهای طی شده
سفر مرا به کجا برد...
متن و ترجمه قزآن کریم(عاشقانه های الله)
آسيد حسين متوليان(ادبيات)
استادان علیه تقلب(تخصصي)
راه باران
راه باران
راه باران
نجوم
سایت آسمان‌توس(نجوم)
مقالات‌ تخصصی آسمان‌شب(نجوم)
آژانس‌فضایی(نجوم)
پارس‌اسکای(نجوم)
عکاسی‌نجومی(نجوم)
تلسکوپ(نجوم)
فروشگاه اسمان‌شب(نجوم)
انجمن نجوم‌ایران(نجوم)
بنیاد‌باران(سياسي)
دفتر نشر آثارامام(ره)
انجمن صنفی روزنامه‌نگاران‌ایران
امام‌ موسی‌صدر(اجتماعي)
انجمن دفاع از حقوق زندانیان(اجتماعي)
پایگاه اطلاع رسانی و خانه احزاب ایران
سید محمد‌خاتمی
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی‌ایران
احمد رضا احمدي(ادبيات)
آدواردو آنيلي(شخصي)
کانون زنان‌ایرانی(سياسي)
سازمان دانش اموختگان ایران‌اسلامی(ادوارنیوز)
یونیسف در ایران(اجتماعي)
کمیته حمایت از کودکان خیابانی ـ سوئد
انجمن حمایت از حقوق‌کودکان
مجله اینترنتی هفت‌سنگ
یاداشت های نیک اهنگ‌کوثر
دیده بان حقوق‌بشر
عبدالکریم‌سروش
شادروان دكتر قيصر امين پور
عماد الدین‌باقی(سياسي)
احمد‌قابل(سياسي)
محسن‌کدیور(سياسي)
شادروان نادر ابراهيمي(ادبيات)
جبهه مشاركت ايران اسلامي
علی‌طهماسبی(سياسي)
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق‌بشر
رسانه ها و ازادی اطلاعات(نمک دوست)
احسان‌شریعتی(سياسي)
هوشنگ‌گلشیری(ادبيات)
آیت الله منتظری(اجتماعي)
مصطفی‌ملکیان(تخصصي)
خبرنامه‌امیرکبیر(سياسي)
انجمن شاعران‌ایران(ادبيات)
مجله داستان و شعر(ادبيات)
ادبستان شعر و ادبیات‌ایران(ادبيات)
سرای‌شاهنامه(ادبيات)
خانه شاعران‌جهان(ادبيات)
اتاق‌شعر(ادبيات)
دیوان حضرت‌حافظ(ادبيات)
استاد محمود‌فرشچیان(تخصصي)
امیرمهدی‌ حقیقت(تخصصي)
لوح(ادبيات)
اسمان شب‌ایران(نجوم)
شارح(امام موسی صدر)
حامد بهشتي(تخصصي)
مسعود‌بهنود(تخصصي)
شازده‌كوچولوي دوسنت‌اگزوپري(ادبيات)
داريوش‌آشوري(تخصصي)
ملكوت(سياسي-اجتماعي)
محمود درويش(ادبيات)
مجمع وبلاگ نویسان اصلاح‌طلب
نوام‌چامسکی(تخصصي)
دکتر محمد‌مصدق(سياسي-اجتماعي)
دکتر علی‌شریعتی(سياسي-اجتماعي)
فاکس‌نیوز(سياسي)
واشنگتن‌پست(سياسي)
نیویورک‌تایمز(سياسي)
آسوشیتدپرس(سياسي)
مهدي جليل‌خاني(ادبيات)
لاله سرخ كوي دانشگاه(عزت ابراهيم نژاد)
محمد‌علی بهمنی(ادبيات)
آسمان پارس(موسسه علمي آموزشي و اطلاع رساني)
هفت آسمان(نجوم)
مهندس منوچهر ارين(نجوم)
شهر سه قلعه(نجوم)
فروشگاه آسمان و طبیعت(عرضه کننده ابزار ستاره شناسی)
سيد شهاب‌الدين طباطبايي
استاد رنجبر راد(ادبيات)
مجمع زنان اصلاح طلب(سياسي)
استاد مهدي زرقاني(ادبيات)
دكتر پروين سلاجقه(ادبيات)
استاد محمد جعفر ياحقي(ادبيات)
عباسعلي سپاهي يونسي و ليلا خيامي(ادبيات)
محمدرضا سرشار(ادبيات)
مصطفي رحماندوست(ادبيات)
سيدالياس علوي(ادبيات)
نادر نادرپور(ادبيات)
عبدالجبار كاكايي(ادبيات)
دكتر بهروز ياسمي(ادبيات)
فريدون توللي(ادبيات)
خوز نيوز (فعالان سیاسی فرهنگي استان خوزستان)
خزعبلات یک پیامبر دیوانه...(سياسي)
محمدصالح علاء(ادبيات)
سعید بیابانکی(ادبيات)
مصطفی چمران(اجتماعي)
آرش شفاعي(اجتماعي)
وحيد عدالتي(اجتماعي)
آدالار...وطن...وحید طلعت...(ادبيات)
سايت خبري تحليلي نو انديش(سياسي-اجتماعي)
استيضاح(سياسي-اجتماعي)
سايت آيت الله صانعي(تخصصي)
انجمن دفاع از حقوق زندانيان(اجتماعي)
سید حبیب قاآنی(تخصصي)
اشعار عزت ابراهيم نژاد(لاله سرخ كوي دانشگاه)
سيد ياسر ميردامادي(سياسي-اجتماعي)
انتشارات جهاد دانشگاهي مشهد(اجتماعي)
جهاد دانشگاهي مشهد(اجتماعي)
احمد باطبي(يادداشتهاي يك زنداني فراري)سلول 417
روح الله شهسوار(سياسي)
سرخوشان همين طوري(شخصي)
كريم ارغنده پور(سياسي-اجتماعي)
شهروند امروز(سياسي-اجتماعي)
عباس معروفي(سياسي)
بلاگ نيوز(سياسي)
پیام آوران صلح و دوستی(اجتماعي)
حامیان حیوانات ودوستداران محیط زیست(اجتماعي)
سید رضاشکر اللهی(اجتماعي)
مدیار سمیع نژاد(سياسي)
نصور نقی پور(سياسي)
احمد ابوالفتحی(سياسي)
سید ابوالحسن مختاباد(سياسي)
یونس شکرخواه(تخصصي)
سين الف احمدپور(سياسي)
خبرگزاري 18 تير(سياسي)
سيد حسن مبارز(ادبيات)
سید حسین احمدنژاد(سياسي)
نرگش خرقانی(تخصصي)
نزار قباني(ادبيات)
براي آزادي افغانستان
كشتار كودكان لبناني و فلسطيني
متیل(داستان نویسی گروهی)
گروس عبدالملكيان(ادبيات)
یك شاهدبوده‌ام این تصاویرگواه من اندرویدادهایی كه ضبط كردم فراموش نخواهدشدونبایدتکرار شود
بهرام عظيمي(انيماتور)
سايت استاد عليرضا افتخاري
پايگاه خبري حاميان سيد محمد خاتمي در خراسان رضوي
محمد رضا عبدالملکیان
سيد حسين مرعشي
سارا طهرانيان(دوست خوب من)
موسسه خيريه به آفرين فردا(همسر سيد محمد خاتمي)
محمود دولت آبادی
مرحوم ماريا آمليا لوپز(پیرترین بلاگر دنیا)
ف ی ی ل ت ر ش ک ن
همه م یدانند...
به پشت سر نگاه نکن
مرضيه ناظري(دوست عزيز من)
دوستان باران
یا لطیف...
آذر م آید...

آذر با درد م آید...

آذر با اشک و دود و لبخند و آه و اميد م آید...

آذر و سالروز قتل های زنجیره ایی...

آذر و سالروز روز جهاني حقوق بشر...

آذر و سالروز روز وحدت حوزه و دانشگاه ...

آذر و سالروز روز دانشجو و تاسيس ايسناي نازنينم...

آذر و سالروز تصويب قانون اساسي جمهوري اسلام ايران...

آذر و سالروز عيد سعيد غدير خم روز بابايي مهربانم و عيد قربان...

آذر و سالروز شهادت دوستان و همکاراني که در سانحه هوایی C130 و روز هواپيمايي...

واي چقدر حرف براي گفتن داره...فقط گوشي براي شنيدن  م يخواد...چه م يكنه...(پيشنهاد زهرا )...

پ.ن

*آقاي رئيس جمهور و اين همه دست و دلبازي...

**اين روزا فعاليت مورچه ها هم بيشتر شده...دارن واسه زمستون غذا انبار م يكنن...لطفن وقتي راه م يرين مراقب باشيد زير پاتون لهشون نكنيد...

***شما پرندگان/قسم به دشت هاي سبز/قسم به روح سرخ لاله ها/كه روي بام لحظه هاي ما/به جز شهود سايه بلند يك درخت نيست/و ما براي انهدام خاطرات هيچ كوچه اي/ترانه هاي خويش را سبد نم يكنيم و غير عشق را به خانه هاي خود نم يبريم/و غير مهرباني وسرود را/شما شما پرندگان/قسم به آشيانه هايتان /ز پشت بام ما گذر كنيد...

****براي مادر بزرگم توضيح دادم...واقعا كار درست كن بود...از خوندن مطالبش نا اميد و مايوس نم يشم بلكه دلناگرون و دلواپس م يشم..كه چرا اينقدر خودش رو اذيت م يكنه...و اين كه آدم بي تفاوتي نيست...و اين كه خيلي خوبه...اين خوب  از اون صفت هايي است كه به هر كسي نم يچسبه...


[ اطلاع رسانی ]
+
Balatarin
چرا وقتی مطلبش رو م یخونم احساس نا امیدی م یکنم؟...

ای هفت گردون مست               تو ما مهره ای در دست تو

مطلبی از دوستی خوندم...احساس کردم ناامیدم و مایوس شدم...یعنی با خوندن مطلبش این احساس را کردم ولی گفت اشتباه م یکنم...واقعا چه خوبه که ادم م یتونه اشتباه کنه...چه خوبه که خدا اجازه داد ادم گاهی اشتباه بکند...

آلبرت انیشتین میگه هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمیم مگر اینکه بتونیم اونو به مادربزرگمون توضیحش بدیم...منم باید همین کار رو بکنم...نم یفهمم ...باید برم به مادر بزرگم توضیح بدم...مطالب و نوشته هاشو توضیح بدم...اونوقت شاید متوجه بشم که منظورش چی بوده؟...و این که چرا وقتی مطلبش رو م یخونم احساس نا امیدی م یکنم...!!!

امیدوارم کاردرست کن باشه...


[ اطلاع رسانی ]
+
Balatarin
از خاك تا بنفشه؛ صاحب اين تركش كجاست؟ در يك مسافرخانه محقر بيشتر از حماسه مي‌گويد تا مصائب

بازماندگان دوران دفاع‌مقدس از جمله خانواده‌هاي شهيدان، جانبازان و ساير افرادي كه به صورت مستقيم با وجب به وجب خاك جبهه‌ها مأنوس بودند و حالا به نوعي يادگار غيرقابل انكار دوران دفاع از دين و ميهن به شمار مي‌روند بايد همواره مورد احترام بوده و از آن‌ها به عنوان «قهرمان واقعي» ياد شده و مورد توجه قرار گيرند.

براي پي بردن بهتر به اهميت و منزلت يادگاران دفاع مقدس كافي است يادآور شويم كه وقتي ورزشكاري از كشورمان در يك عرصه جهاني صاحب مقامي مي‌شود چگونه مورد توجه قرار مي‌گيرد و مدت‌ها نقل قول محافل عمومي و رسانه‌اي مي‌شود. اهميت موفقيت يك ورزشكار نه تنها در مدال آوري او، بلكه اهتزاز پرچم مقدس كشورمان در ميادين جهاني است كه توانايي فرزندان ايران اسلامي را به رخ جهانيان مي‌كشد.

راه دوري نرويم. سال‌ها پيش در كشورمان كشاورزي كه بعدها «دهقان فداكار» نام گرفت در يك حركت بزرگ انساني مسافران يك قطار مسافربري را از خطر مرگ نجات داد و تبديل به درس يك كتاب شد.

يك سؤال: ‌

آيا براستي ما در دفاع مقدس كم دهقان فداكار داشتيم؟ چگونه از آن‌ها يا مي‌كنيم و جايگاه آن‌ها در جامعه ما كجاست؟ در زير مصائب يكي از اين دهقان‌هاي فداكار را مرور مي‌كنيم.

باورم نمي‌شد كسي كه 66 ماه جنگ تحميلي را در جبهه حضور داشته و براي دفاع از دين و ميهن هم‌پاي ديگر رزمندگان اسلام مقاومت كرده است حالا با انواع ناراحتي‌هاي جسمي و روحي در يك مسافرخانه بسيار ساده و در عين گمنامي زندگي مشقت‌باري را مي‌گذراند.

سوار بر تاكسي به طرف مسافرخانه راه افتادم. دست‌اندازهاي خيابان گه گاهي اجازه نمي‌داد فكرم را متمركز كنم اما هر طور بود باز سؤالاتي در ذهنم ايجاد مي‌شد كه بيشتر از چرايي بيش نبود. در همين فكر بودم كه راننده تاكسي گفت: آقا آخرشه... چقدر زود رسيديم؟

تصورش را هم نمي‌كردم روزي براي مصاحبه با يك جانباز از يك مسافرخانه محقر سر دربياورم.

اين جا «مسافرخانه بنفشه» در يكي از مناطق جنوب تهران است. چند دقيقه از ورودم نگذشته بود كه در مقابلم ظاهر شد. اولين سؤالي كه بعد از ديدنش در ذهنم نقش بست اين بود كه خاك جبهه كجا مسافرخانه كجا؟

و بقيه ماجرا...

به گزارش خبرنگار سرويس فرهنگ و حماسه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مرتضي اسدي جانباز دوران دفاع‌مقدس كه جنگ تحميلي را نه هشت سال كه 10 سال مي‌داند، 66 ماه در جبهه حضور داشته است و در عمليات‌هاي كربلاي 5،والفجر 8 و چند عمليات ديگر افتخار همرزمي با مدافعان كشورمان را دارد و از 13 سالگي هم خاك جبهه‌ها را لمس كرده است.

آقاي اسدي 13 سالگي از سال‌هاي تحصيل علم است اما شما را در جبهه مي‌بينيم...

بله درست است و البته كسي از تحصيل بيزار نيست اما ما شيعه و مسلمانيم و مسلمان هيچ گاه قبول نمي‌كند كشورش مورد تجاوز قرار بگيرد و او سكوت كند. از سوي ديگر كشور ما با كشورهاي ديگر تفاوت مي‌كند و آن وجود رهبري مؤثر و غير قابل انكار است و ما هم تعصبي خاص به ولايت و رهبري داريم. رهبري كه راهنماي ما در همه امور است. زماني كه جنگ تحميلي شروع شد مدت زيادي از پيروزي انقلاب اسلامي نگذشته بود وقتي امام خميني (ره) تكليف كردند از كشور دفاع كنيم ترديدي به خودمان راه نداديم.

ما خودمان را بسيجيان حضرت امام خميني (ره) مي‌دانيم. در آن زمان هم هدف ما نه كسب غنيمت بلكه دفاع از خاك، ناموس و دينمان بود؛بنابراين در جنگ تحميلي هم تكليفي بر دوشمان احساس مي‌كرديم كه ترديد در اداي آن به انقلاب اسلامي آسيب‌هاي جدي وارد مي‌كرد.

و دستاوردهاي اين اداي تكليف چه بود؟

متأسفانه عده‌اي از روي عناد يا ناآگاهي مي‌پرسند نتيجه اين همه از جان گذشتگي چه بود؟ من به آن‌ها مي‌گويم آزادي موجود در كشورمان يكي از اين دستاوردها است و جانبازان و خانواده‌هاي شهدا و ايثارگران نشانه‌ها و به عبارتي «آرم» اين فداكاري‌ها هستند. اما نديدن اين نشانه‌ها از سوي بعضي‌ها تعجب‌آور است. بدتر از اين نديدن،تكرار اين مسئله از سوي آن‌هاست كه به ما چه رفتي جبهه؟ البته جواب چرايي حضور در جبهه‌ها شايد چند كتاب قطور شود.

تصور نمي‌كردم اين جانباز با وجود اين همه مشكل با طبع شعري هم به اين سؤالم جواب بدهد.

گفت من به كساني كه مي‌گويند چرا به جبهه رفتيد مي‌گويم:

يادمان است آن زماني كه شما قوم پريشان بوديد

يادمان است كه از ترس به ما خيره و گريان بوديد

يادمان است كه حيرت‌زده از شور جسوران بوديد

يادمان است كه بار بسته و در كوچ ز ايران بوديد

يادمان است كه منكر به خدا و دين و ايمان بوديد

يادمان است كه پس از جنگ رميده سوي ايران بوديد

فكر مي‌كنيد حداقل ضربه‌اي كه كشورمان از تسلط دشمنان مي‌خورد چه بود؟

اگر دشمنان و عراق كه با ما مي‌جنگيد بر ما مسلط مي‌شدند مطمئن باشيد اول نام هر يك از شهرهايمان واژه «ال» بود. عراقي‌ها اسم خرمشهر را«محمره» گذاشته بود يعني يك اسم عربي. و اگر به هدفشان مي‌رسيدند ديگر نامي از ايران نبود اما مردم ما اجازه ندادند و فرزندان ملت با حضور در جبهه‌ها آرزوي دشمنان را به يأس تبديل كردند.

راست مي‌گفت: اگر اين فداكاري‌ها نبود معلوم نبود چه سرنوشتي در انتظارمان بود. سرنوشتي كه حالا نصيب مردم عراق شده است.

اسدي مي‌گويد: ماحصل دفاع‌مقدس،عراق نشدن ايران است. آمريكايي‌ها بعد از اشغال عراق ديكتاتورش را از يك سوراخ پيدا كردند و حالا بر روي سر ملت عراق راه مي‌روند و حتي كيسه‌هاي خريد مايحتاج زندگي آن‌ها را هم بازرسي مي‌كنند؛بنابراين مهم است كه گذشته‌مان را فراموش نكنيم چون اگر فداكاري‌هاي جبهه‌ها نبود ما هم سرنوشتي نظير سرنوشت ملت عراق را داشتيم.

براي قدرداني از فداكاري‌هاي دوران دفاع مقدس چه بايد كرد؟

هدف عده‌اي مخدوش كردن اهميت دفاع مقدس است بنابراين لازم است همواره تاريخ اين مقطع همواره يادآوري شود تا نسل جوان بداند هدف اصلي دشمنان ساقط كردن نظام اسلامي بود و البته حتما يك قدرت دروني هست كه رنگ حماسه دفاع مقدس را سبز نگه مي‌دارد و ماهيت آن را حفظ مي‌كند اما نبايد به هيچ قيمتي از اين مقطع پرافتخار غافل شويم.

خيلي سعي كردم سمت مصاحبه را به طرف بيان مشكلاتش هدايت كنم اما چنان از دفاع از دين و وطن حرف مي‌زد كه انگار هيچ مشكلي ندارد. اين جانباز كه در حال حاضر به همراه همسرش در يك اتاق مسافرخانه‌اي در تهران زندگي مي‌كنند مرا شرمنده‌ تواضع‌اش كرد.

اسدي مي‌گويد: من خودم را جانباز نمي‌دانم. جانباز صفت بارز حضرت ابوالفضل‌العباس (ع) است و اين جمله را كه گفت، اشك امانش نداد. شأن من پايين‌تر از اين صفت است. متأسفانه حالا ديگر روي جانبازي قيمت‌گذاري مي‌كنند. مگر همه چيز به داشتن درصد است؟ من با افتخار مي‌گويم مجروح جنگي هستم هرچند اين وضعيت زندگي من است و سرپناهي ندارم و تمام داشته من يك چمدان است. نبايد با ما اين گونه برخورد شود.

در كشورهاي ديگر سربازان شركت كننده در جنگ قهرمان ملي محسوب مي‌شوند اما من اين جا بايد بروم بنياد جانبازان و متولي مربوطه طوري با من برخورد مي‌كند كه انگار نبايد به جبهه مي‌رفتم در حالي كه او حقوق مي‌گيرد تا كار امثال مرا انجام بدهد. در يك كلام مي‌گويم شعار بدون شعور مشكلي را حل نمي‌كند ما نبايد فرمايشات حضرت امام خميني (ره)‌ را فراموش كنيم.

در مدتي كه مرتضي اسدي صحبت مي‌كرد همسرش گوشه‌ اتاق مسافرخانه ساكت بود و به درددل‌هاي اين يادگار دفاع‌مقدس گوش مي‌داد شايد برايش تكراري بود اما...

از اسدي مي‌پرسم كساني كه به جبهه رفتند براي اين بود كه مثلا در زندگي شخصي خود پيشرفت كنند؟

مي‌گويد: نه.ما جنگيديم تا كشورمان حفظ شود و البته تبعات اين آرامش مسلما در زندگي شخصي تأثيرگذار است. من توقع چنداني ندارم اما بايد ببينيم چرا افرادي چون من اين گونه زندگي مي‌كنند؟ من و همسرم هر دو روز يك وعده غذا مي‌خوريم اين را نمي‌گويم كسي به من كمك كند چون انتظاري از كسي ندارم. به اين دليل گفتم كه همه بدانند حتي با وجود همه اين مشكلات، ما همان بچه‌هاي باغيرت جنگ هستيم.

مشكل اساسي شما چيست؟

من موج گرفتگي مزمن دارم و پزشكان هم اين را تأييد كرده‌اند چون تركش آن هم در سرم است. شيميايي هم هستم. تمام مشكلات دست به دست هم داده‌اند تا زندگي من از حالت عادي خارج شود و نهادي هم كه بايد مرا حمايت كند، به جاي حمايت حتي زماني برايم پاپوش هم درست كردند هر چند موفق نشدند.

بيشتر توضيح مي‌دهي؟

مي‌گويند از كجا معلوم اين تركش در جنگ به سر تو اصابت كرده باشد؟ به نظر شما خنده‌دار نيست؟ مگر غير از جنگ من كجا بودم ؟حتي اسناد شيميايي شدنم هم هست. ‌اواخر جنگ، صدام از يك نوع سلاح بيولوژيكي دوبار استفاده كرد كه من در يكي از اين حملات مصدوم شدم. شب بود. حاج حبيب‌الله كريمي بغل دست من خوابيده بود نصف شب بيدار شدم ديدم همه «يا حسين» مي‌گويند، تمام بدنم باد كرده بود و خارش شديد داشت اين جا بود فهميديم عراق سلاح شيميايي زده و 60 نفر هم همانجا شهيد شدند.

با وجود اين سند، به من مي‌گويند تو به خودت نفت تزريق مي‌كني مصدوم شيميايي نيستي، در حالي كه پزشكان اين مصدوميت را تأييد كرده‌اند اما سيستم اداري بنياد شهيد اين تأييديه را قبول نمي‌كند. حتي صورت سانحه هم نمي‌پذيرند شما بگوييد من چه كار كنم؟

رييس‌جمهور دستور داده است نبايد درصد جانبازي كاهش يابد كه واقعا اقدام درستي است چون هر قدر سن جانبازان بالا مي‌رود توانايي آن‌ها هم كاهش مي‌يابد به ويژه اگر شيميايي هم باشد. آن وقت با من اين گونه برخورد مي‌شود.

شما چند سال است كه از نظر مالي‌ در مضيفه هستيد؟

تا سال 81 و 82 وضع مالي خوبي داشتم اما وقتي مصدوميت شيميايي‌ام عود كرد زمين خوردم. چون خيلي هزينه كردم حتي زماني بنياد شهيد مي‌گفت نبايد از خودت هزينه كني هرچند هزينه‌هاي صرف شده را با وجود تمام فاكتورها به من نداده است.

در سال 82 آلونكي خريده بودم اما مشكلات موجود باعث شد زندگيم را از دست بدهم، مستاجر شدم. از 10 ميليون تومان پول پيش پرداخت مستأجري به دو ميليون تومان رسيدم. در حال حاضر هم خواهرم به دنبال تهيه پولي است كه بتوانم جايي اجازه كنم و حدود دو سه ماهي است كه دراين مسافرخانه زندگي مي‌كنم.

قبلا چه شغلي داشتيد؟

در يكي از شركت‌هاي خودروسازي مشغول بودم. آن‌جا گفتند اگر جانبازي بايد مدرك بياوري گفتم من چيز زيادي از شما نمي‌خواهم به اندازه كارم حقوق مي‌گيرم. از بنياد شهيد استعلام كردند اما چون در بنياد به من مي‌گويند «زبان درازي» مي‌كني به محل كارم گفتند فلاني اينجا پرونده ندارد.

و چگونه گذران زندگي مي‌كنيد؟

با موتورسيكلت مسافركشي مي‌كنم. من كار را عيب نمي‌دانم اما اين رسمش نبود. بچه‌هاي جنگ يك تكه خمير كف پياده‌رو هستند هر كسي رد مي‌شود يك پايش را روي آن مي گذارد و رد مي‌شود و نفر بعدي اصلا ما را نمي‌بيند. بچه‌هاي جنگ همان گندمي هستند كه حضرت امام خميني (ره) در سال 42 كاشتند. آنها در انقلاب رشد كردند و در جنگ تحميلي پخته شدند و حتي پخته‌هايشان هم به درد نان خشك مي‌خورد. آخر انصاف است با بچه‌هاي جنگ اين گونه برخورد شود؟

با اين جانباز در آن مسافرخانه محقر خداحافظي مي‌كنم. مي‌دانم وقتي با موتور مسافركشي مي‌كند و از دست‌اندازهاي خيابان‌ها رد مي‌شود حتما ياد روزهايي مي‌افتد كه در گرما و سرما و زير آتش سوار بر موتور مي‌خواست رزمنده‌اي را به مقصد برساند و يا ...

اما هرچه هست او همچنان به تكليف عمل مي‌كند ديروز در پشت خاكريز دفاع از كشور و امروز درآرامش ناشي از ايستادگي ديروز به دنبال حفظ هويت.

گزارش از خبرنگار ايسنا: ناصر ملائي


[ یادداشت های شخصی ]
+
Balatarin
برای چندمین بار ...دبستان روستاي «قلعه جق» از توابع شهرستان بجنورد خراسان شمالی در اتش سوخت

محمد موفق، معاون فرماندار بجنورد در گفت‌وگو با خبرنگار «آموزش و پرورش» ايسنا، گفت: اين دبستان، يك کانکس پنج کلاسه و دو شيفته بود که 200 دانش‌آموز دختر و پسر در دو شيفت تحصيل مي‌کردند.

وي علت آتش گرفتن اين کانکس را استفاده از بخاري غيراستاندارد اعلام و عنوان كرد: بخاري اين دبستان نفتي کاربراتوري بود كه پس از آتش‌سوزري به واسطه اين بخاري غيراستاندارد، تلاش معلمان هم براي خارج کردن بخاري مشتعل از درون کانکس بي‌نتيجه ماند.

موفق گفت: خوشبختانه به دليل اقدام به موقع براي خارج کردن دانش آموزان از دبستان، اين حادثه خسارت جاني نداشته است.

وي ادامه داد: رييس آموزش و پرورش بجنورد، بخشدار و ديگر مسوولان به منطقه اعزام شده‌اند تا با تهيه يك مكان جايگزين براي دانش‌آموزان از بازماندگي تحصيلي آنها جلوگيري كنند.

گفتني است، روستاي «قلعه جق» در 80 کيلومتري بجنورد واقع شده است.

آتش سوزی مدرسه ایی در فارس...بچه ها سوختند...

تصاویر کودکان سوخته ساکن روستای درودزن مرودشت از توابع شیراز  استان فارس


[ سیاست ]
+
Balatarin
روحانی سنی در سراوان ترور شد/همسر شهيد باكري: به محصولي رأي ندهيد...
مولوی شیخ علی دهواری، امام جمعه مسجد صدیق اکبر شهر سراوان ترور شد.
 
این روحانی 46 ساله که مدیر حوزه علمیه امام بخاری سراوان بود و به گفته منابع محلی بعنوان فردی که افکار تند مذهبی داشته باشد شناخته نمی شد، در روز دوشنبه 20 آبان (10 نوامبر) پس از اقامه نماز مغرب توسط دو نفر موتورسوار ناشناس به ضرب گلوله کشته شد.
 
منبع:BBC

* روز 24 خرداد ماه سال جاری نیز گروه سنی جندالله به رهبر عبدالمالک ریگی که در جنوب شرقی ایران دست به نبرد مسلحانه علیه دولت زده است، 16 سرباز ایرانی را در شهر سراوان که در استان سیستان و بلوچستان قرار دارد و هم مرز با پاکستان است، به گروگان گرفت و به گفته مقام های ایرانی تا کنون چند نفر از این سربازان رابه قتل رسانده است.در اوایل سال میلادی جاری نیز نه سرباز در اطراف شهرستان سراوانبه گروگان گرفته شدند که در نهایت در روز 30 ژانویه هفت نفر از آنان آزاد شدند.شهر سراوان تنها شهر استان سیستان و بلوچستان نیست که در طی سال جاری صحنه بروز ترور بوده است. روز هفتم مهرماه سال جاری (28 سپتامبر) اتومبیل حامل دادستان عمومی و انقلاب شهر خاش در استان سیستان و بلوچستان نیز توسط افراد ناشناس به گلوله بسته شده اما او از این حادثه جان سالم به در برد.

از زمان به قدرت رسيدن محمود احمدی نژاد ناامنی در مرزهای شرقی و جنوبی ايران تشديد شده است. وی حتی در ماه دسامبر ۲۰۰۵، به استان سيستان و بلوچستان سفر کرد و قول داد امنيت را برای مردم اين منطقه تامين کند.اما در جريان اين بازديد يکی از محافظان وی که از نيروهای سپاه پاسداران بود، به دست مردان ناشناس کشته شد.

ترور روحانی سنی در سراوان حدودا یک سال پس از آن رخ می دهد که سازمان عفو بین الملل با انتشار گزارشی دولت ایران و گروههای درگیر با دولت در استان سیستان و بلوچستان را به نقض گسترده حقوق بشر متهم کرد.این سازمان عنوان كرد: بیشترین میزان اعدام در سال های 2006 و 2007 در این استان رخ داده، با این حال برخی منابع سنی فشارهای اقتصادی و معیشتی موجود بر ساکنان این استان را بسیار مهم قلمداد کرده اند.

آنها همچنین حکومت ایران را متهم می کنند که به سختی امکان حضور اهل سنت در سمت های بالای مدیریتی این استان را فراهم می کند و افراد شیعه انتخاب شده در سمت های حکومتی هم به حساسیت های قومی-مذهبی در این استان عمدتا سنی نشین توجه نمی کنند.

**همسر شهيد باكري: به محصولي رأي ندهيد

در حالي كه قرار است صادق محصولي وزير پيشنهادي دولت براي تصدي پست وزارت كشور فردا به مجلس برود، روزنامه سرمايه امروز نوشت: همسر شهید حمید باکری از نمایندگان آذری زبان مجلس خواست به صادق محصولی گزینه پیشنهادی محمود احمدی نژاد برای تصدی وزارت کشور رای اعتماد ندهند. فاطمه امیرانی گفته است: سابقه شناخت من از صادق محصولی به سال 1359 برمی گردد، زمانی که ایشان فرماندار ارومیه و شهید مهدی باکری شهردار این شهر بود... مجموعه فعلی اعضای دولت تیمی هستند که از سال ها پیش با یکدیگر کار می کردند... افرادی همچون محصولی، فتاح و احمدی نژاد در سال های ابتدایی انقلاب همزمان فرماندار شهرهای استان آذربایجان بودند که تاب تحمل پذیرش افرادی غیر از خودشان را نداشتند...

 عملکرد خودخواهانه و غیرقابل قبول صادق محصولی در دوران فرمانداری اش در ارومیه سبب شد شهیدان مهدی و حمید باکری از ارومیه فرار کنند... ما باید از تغییر و تجدیدنظر آدم ها در رفتارشان استقبال کنیم ولی آنچه برای ما مشهود شد این بود که این آدم ها و این تیم تغییر چندانی نکرده‌اند...

بنابراین وقتی تغییر در رفتار آنها مشاهده نمی شود چگونه می شود انتظار داشت افرادی که روزی با شهید مهدی و حمید باکری آنگونه برخورد کردند در صورت حضور در وزارت مهم و تاثیرگذاری چون وزارت کشور همان رویکرد حذفی خود را دنبال نکنند و مانع از حضور افراد شایسته در مناسب مهم نشوند. [از ارائه مدرکی به نمایندگان مجلس خبر داد و گفت] این مدرک حاوی نامه صادق محصولی است که در آن مدعی شده است شهید مهدی باکری فرمانده لشگر عاشورا نیست... نامه ای مفصل به نمایندگان مجلس که حاوی عملکردهای محصولی در سال های ابتدای انقلاب است نوشته ام که به زودی دراختیار آنها قرار خواهد گرفت.


[ سیاست ]
+
Balatarin
دلم شكسته تر و غريب تر از شيشه هاي شهر شماست...

تولدت مبارك محبوب دلربا،دردانه‌ي دلگشاي من...دلچسب ترين ديداري كه كرديم يادتونه كي بود...همون شبي كه از بشاگرد اومده بودم با بچه ها... نرسيده اومدم پيشت...چه خوب بود...عطر حضورت ...چه دل نشين بود چشاي روشنت...و دستاي مهربونت كه بغلم كردي...هنوزم گرماي نفست زير پوستمه ...حسش م يكنم...

خاطرتو م يخوام خيلي زياد... دوسم داري و دوست دارم...فقط دلم شكسته...بد جوري...فكر كنم ديگه نميشه وصلش زد...جمش كنيد...خواهش م يكنم...

******

فرصتی بخواهید
تا گیسوان خود را در آفتاب کنار رودخانه
شانه بزنید
فرصتی بخواهید
 که مخفی ترین نام خود را
که خون شما را صورتی می کند
از رود بزرگ بپرسید
به نام آن اسب
به نام آن بیابان
شما فرصت دارید
 تا چیدن گندم ها
تا زرد شدن کامل گندم ها
 عاشق شوید
فقط روزهای کودکی رابرای یکدیگر
نگویید
گندم ها زرد شدند
گندم ها چیده شدند
 نان گرم آماده است
ولی
 شما کنار بوته های زرد ذرت باشید
 آب را در کوزه بریزید
کوزه را کنار تنها بوته ی گل سرخ
 بگذارید
ما
 شما را هنوز به خاطر آن گل سرخ
 دوست داریم 

(احمد‌رضا احمدي) 


[ اطلاع رسانی ]
+
Balatarin
بلایی بدتر از گونو 2

چندی پیش در یک همایش کشوری با حضور تعدادی از مدیران رسانه های کشور و مسوولان بسیجی سید محمود دعایی حرف هایی زد که عده ایی گفتن رسانه ایی نشه...ولی دقیقا منظورش این بود که بشه...چون اولا م یتونست این حرف را تو جمع خودمونیشون بگه ولی نگفت... دوما این  که اگر دلیل رسانه ایی نشدن گفته های دعایی را اتحاد و جلوگیری از تفرقه میان قومیت ها ذکر کنند...واقعا دلیل مضحکی است...

و اما گفته های سید محمد دعایی  این بود که:به تازگی گزارش های رسیده حاکی از این است که  در نقاط مرزی و جنوبی ایران نظیر سیستان و بلوچستان و هرمزگان اهل سنت در حال سازماندهی و یکپارچگی خودشون هستند...اهل سنتی که به دخترهای خود به اندازه یک حیوان ارزش قائل نبودند... حالا در حال تدارک این هستند تا دخترانشان به مقاطع بالای تحصیلی برسند و تاکید دارند که حتما تحصیل کنند...دعایی بعد با تاکید گفت :توجه کنیم چه اتفاقاتی در اطراف ما در حال رخ دادن است... جلوی اقدامات و تحرکات اقوام اهل سنت را بگیریم...اگر دیر بجنبیم و کاری نکنیم اوضاع از کنترل خارج خواهد شد...

در همین رابطه مطلب اقای طباطبایی  را با عنوان بلایی بدتر از گونو... بخونید...و خودتون نتیجه گیری کنید...

و اما یک تجربه...

وقتی شماره تلفن را شماره گیری کردین... در همین اثنا چشمتون افتاد به عکسی که دوستتون از ارشیو عکس باز کرده و در حال نشان دادن یک بچه اهو است که داره به تو با اون چشای خوشکلش با شیشه شیر م یخوره...ذوق زده نشین...اونم با اون ذوق زدگی وحشتناک...

بعد هم که باقی ماجرا را حدس بزنید...


[ اطلاع رسانی ]
+
Balatarin
راه یابی واژه کردان به دیکشنری اکسفورد...

    

Kordanize /'kərdənaiz/ (v.) [past tense: Kordanized / past participle: Kordanized ]

 (1): To get Ph.D without having B.Sc.
 (2): To become an important person (e.g. minister) by presenting fake certificate or documents.

-   Kordanification(n.)  

(1): The process of receiving fake degree, especially from a prestigious university (e.g. Oxford)

(2): The relationship between happiness and telling a big lie.

(3): A method in order to gain Self confidence.

 

-   Kordanism(n.)  

(1): The philosophy and strategy of telling lie to a large group of people (e.g. a nation)

(2): A psychological method for deceiving people and laughing simultaneously.

 

-   Kordanic(adj.)  

 (1): Happy
 (2): Self Confident
 (3): Relaxed

 

-  Kordanicly(adv.)  

 (1): In a Kordanic manner


[ سیاست ]
+
Balatarin
سردار بی انصاف...
*فردا ۱۳ آبانه...چند روز پیش رفته بودم یادواره شهید فهمیده و یکصد شهید دانش آموز مشهد... دبیر کنگره سرداران و ۲۳ هزار شهید استان خراسان...صحبت م یکرد...گفت و گفت تا این که رسید به یه خاطره...با هیجان تعریف کرد:زمان جنگ اقایی بود که برای روحیه بچه ها حدیث م یگفت...منظورش این بود که شوخی م یکرد...حدیث از این قرار بوده که "هر کس غذای اطراف ظرفشو جمع کنه و بخوره به تعدادش در اون دنیا بهش حوری م یدن!!!..."

خلاصه این سردار گل از گلش شکفت...معتقد بود...اگه اين قضيه حوري نبود بچه ها واقعا دوام نم یاوردن...چقدر بی انصافی سردار...شاید تو و امثال تو برای گرفتن حوریه رفته باشی...ولی من ادم هایی م یشناسم که حوری هاشون را رها کردن و رفتن تا دست کسی به حوری هاشون نرسه... سردار... چطور به خودت جرات م یدی  کار مقدس و بزرگ فرزندان رشید ملت را اینقدر سخیف و پست و حقیر جلوه بدی...اونم برای یه عده دانش اموز که تو هیم جلسات شالوده فکریشون بنا میشه...فردا روز دانش آموزه ...روز شهید فهمیده...روز ادم هایی که برای مطمئنا برای حوری گرفتن نرفتن به جبهه ها...

**امشب رفتم افتتاحیه جشنواره شعر رضوی ...چشمتون روز بد نبینه...افتضاح...بی درو پیکر...فقط  نکته هیجان انگیزش این بود که سعید بیابانکی منو به خاطر داشت...بعد دو سال...کفم برید...

*** درجلسه استيضاح وزير كشور شركت نمي‌كنم ...خيلي پر رويي...


[ اطلاع رسانی ]
+
Balatarin
...

*لحظه ديدار

بعضی از کلمات بر گردن آدمی حق حیات دارند وآدمی نمی‌داند که آنچه آموخته است از او آموخته است. بعضی از کلمات ٌ پاره های بودن ٌ آدمیند و چگونه می توانم ننویسم وقتی که یکی از پاره های بـودنم، پاره لحظـه سرودنم، نه، یکی از پـاره های دلم ، که ز تمام دلـــم عظیمتر و عزیزتر است، با لهجه ای نجیب در گوشم می گوید : بنویس!

و چنین است که پیش ازآنکه تردید را به تصمیم برسانم، دارم می نویسم: بعضی از کلمات کلمه نیستند، پاره خطی از سرنوشت تو هستند. قطعه ای ازتو، قطره ای ازخون تو… کلماتی که تو را بزرگ کرده اند.

وبعضی از کتابـها کتاب نیستند. یک دوره از خاطرات دستهای لـرزان تو بوده اند که در قطع جیبی پنهان می کردی. لابلای برگهای آن قد می کشیدی. بعضی از کتابها سطر سطر سرنوشت تو را رقم می زنند. این کتابها بر گردن تو حق دارند، بلکه واژهای آنها در رگهای گردنت جاری هسـتند. معلم ما بوده اند. معلمانی که بسیار بسیار شاگردان ناشناس دارند که هیچ گاه آنها را ندیده اند.

گیرم که آن چند جلسه را هم به کلاس درس او نرفته بودم و بر سر شعر ٌ مرد و مرکب ٌ و ٌ خوان هشتم ٌ با او چند و چون دانشجویانه نکرده بودم …که جوان بودم ولی جویای نام نبودم. دانشجوی جامعه شناسی بودم و در نتیجه به ادبیات بیشتر علاقه مند بودم و گهـگاه ر کلاس ادبیات معاصر شرکت می کردم. عروض را جند سال پیش از روی چند برگ مجله ای پیدا کرده بودم، آموخته بودم. اما عروض شعر نو را خوب نمی شناختم، تا اینکه اتفاقا مقاله نوعی وزن در شـعر فارسی را مثل یک قاره ناشناخته کشف کردم. همان چند سطر، چند سال مرا به جلو پرتاب کرد.

خلاصه یک نوجوان روستایی که دانشجوی آن کلاس هم نبود، آن روز وقت کلاس را به خود اختصاص داده بود. خوب یادم نیست ولی گویا کلماتی از قبیل شعر ، روایت، سمبولیسم، سیاست، مردم، عـــوام و خواص و …بین ما رد و بدل می شد. شاید بـــرای اینکه می خواستم بگویـم من هم این چیزها را می دانم. و او چه مهربانانه کلاس را رها کرده بود تا مرا مجاب کند. مرا که نگاهم مثل پروانه در فضای باغ او می گشت. مرا که فقط او را می دیدم و نمی شنیدم. و همین که حدیــث مهربانیش روی با من داشت برایم کافی بود. یادم هست که در آخر صحبتهایش پرسید: تو خودت هم شعر می گویی؟

من درآنجا چیزی نگفتم، ولی بعد از کلاس دفتری از سیاه مشقهایم را به او دادم تا بخواند هفه بعد لحظه دیدار شاعر ٌ لحظه دیدار ٌ فرا رسید. روز زیبایی بود. ومــن باز گویی در جهان دیگری بودم. در سایه مجـسمه فردوسی ایستاده بودم که در آینه نمایان شد / با ابــر گیسوانش در باد و به سان رهنوردانی که در افسانه هـا گویند، گیسوانش را – چو شیری یالهاش – افشــاند: سلام بر شما از داخل کیفش دفترم را بیرون آورد و به من داد. ومن از نزدیک به هـمان تصویر دور خیره بودم. همان تصویری که نگاه نوجوانـی مرا بر روی جلد کتابهایش خیره می کرد. لحظه دیدار مثل لحظه دیدار کوتاه بود.

* * *

مگر می شود به لبها دستور داد که درست در ساعت هشت وسی دقیقه وسی ثانیه یک لبخند سی وپنج درجــه ای بزنند؟مگر می شود برای شانه های شاعر بخشنامه ای صادر کرد درست سر یک ساعت معین را به گریه اختصاص دهند؟شعر یعنی این! و شاعر یعنی دلی که دستور نمی گیرد. و دستی که فقط از دل دستور می گیرد. وگردنی که فقط در برابر راستی خم می شود.

پس زیبا باش، تا تو را بسرایند!
پس راست باش، تا تو را بسرایند!


تو می توانی هر شعری را که تو ر ا خوش نیامد، مچــاله کنی و دور بیندازی.اما شاعر تنها چند برگ از تاریخ نیست که آن را از شیرازه جدا کنیم و به دورش افکنیم. مثل این است که بخواهی پاره ای از پوســــت و گوشت خویش را برکنی و به دور بیندازی.


با این خط کشی که تو در دست گرفته ای و هر چه را که از آن بلند تر یا کوتاهتر بنماید، قطع می کنی. با این قلمی که نه، با این تـــیغ، چه بازوها باید قلم شوند. بازوهایی که به راستی انگشت شمارند. اما این خط کش تو تا قوزک پای حلاج، نه، تا رد پای حلاج هم قـد نمی دهد. اگر دست تو بود، نه تنها دست و پای حلاج می بریـدی، بلکه از او جز سایه ای بر دارنمی ماند . اگر دست توبودعین القضات و شیخ اشراق را صد بار سنگسـار می کردی، بر دار می کردی. و حتی بوعلی و رازی و ملاصدرا و حافظ و مولوی وسعدی و …چرا یک لحظه فکر نمیکنی که مـــــمکن است خط کش تو کوتاه باشد. وگرنه دیگران بی قواره نیستند.

دعا کنیم که روزی ، چشم، در دور تکامل خود به نقطای برسد که ذرات زیبایی را در صورت دشمن ببیند.
کجاست آن چشمی که بسراید با مطـــلع : آه دشمن زیبای من، تو را دیدم!
کجاست آن گوشی که بسراید: آه ، دشنام زیبا ، تو را شنیدم.

*شادروان دكتر قيصر امين پور...


[ جامعه ]
+
Balatarin
اندک اندک جمع مستان می روند...
*در روزهای اخیر و همزمان با سقوط قیمت نفت و اعلام تورم 30 درصدی، چند خبر و شایعه در ایران بر زبانهاست.

اول: این که احمدی نژاد براثر بیماری که از بچگی داشته دچار خونریزی شده و به بیمارستان انتقال یافته است. ظاهرا این بیماری باید همان بیماری باشد که غلامحسین الهام وزیر دادگستری و سخنگوی دولت یکبار به آن اشاره کرد. البته در چارچوب توصیه به رئیس جمهوری برای کمتر کار کردن و بیشتر استراحت کردن!

بستری شدن احمدی نژاد شایعه باشد یا واقعیت، مصاحبه تلویزیونی وزیر کشور برکنار شده او "پورمحمدی" که در آن بعنوان رئیس بازرسی کل کشور زبان به انتقادهای صریح از عملکرد دولت گشود، واقعیت بی خدشه است.

این برنامه تلویزیونی را انتشار دو خبر دیگر کامل کرد. اولین خبر مربوط به سخنان پورمحمدی در جلسه مدیران بازرسی کل کشور بود که در آن تلویحا مسئله ورود به صحنه انتخاباتی آینده را اعلام کرد.( این خبر در پیک نت یکشنبه گذشته منتشر شد) و دومین خبر که صراحت بیشتری از خبر اول داشت مربوط به همان جلسه بود، اما جملات دیگری که در خبر اول سانسور شده بود. پورمحمدی در این جلسه گفته بود: شما خود از سابقه ی مدیریتی من آگاهید و می دانید در هر سنگری که بوده ام، همواره  مقتدر عمل کرده ام، گو آنکه شخص آقای احمدی نژاد و حتی برخی مخالفان ایشان، شخصاً اعتراف کرده اند که دوران وزارت من به لحاظ قدرت و سرعت عمل، در پس از انقلاب بهترین بوده است.

آقای احمدی نژاد متاسفانه همواره در طول دوران وزارت من، قصد داشت در همه امورات وزارت کشور دخالت کند و حتی توقع داشت مدیران جزئی برخی شهرهای کوچک را هم انتخاب کند. همه تلاشم این است که با حضور در انتخابات ریاست جمهوری آینده، رقیبی مقدر برای احمدی نژاد باشم و می دانم در صورت پیروزی، چگونه عمل کنم."

رویداد بعدی، اعلام شکایت رسمی دولت از پورمحمدی بود بخاطر انتقادهائی که در تلویزیون از دولت طرح کرده بود. با آنکه تصور می شد این شکایت از طریق دادگستری و یا قوه قضائیه دنبال شود، آنچه افتاد خلاف این بود. یعنی در جلسه ای با حضور وزیر اطلاعات کابینه "اژه ای" و رئیس دادگاه ویژه روحانیت "رازینی" که ظاهرا می توانست پورمحمدی را به این دلیل که روحانی است، بدنبال شکایت دولت از وی، احضار کند، با حضور خود پورمحمدی تشکیل جلسه داده و پورمحمدی را بعنوان دبیر و رئیس شورای دستگاه های نظارتی کشور انتخاب کرد.

در این جلسه رئیس دیوان محاسبات و رئیس سازمان حسابرسی نیز حضور داشتند. این همان نهادی است که ریز و بالای پول هائی را که در دولت احمدی نژاد معلوم نیست در کجا خرج شده می تواند بررسی کرده و اسناد آن را از دولت بخواهد!

گفته می شود، این جلسه بدنبال گزارشی تشکیل شد که پورمحمدی بعنوان گزارش کار بازرسی کل کشور از تاراج صندوق ذخیره ارزی تهیه و تحویل رهبر جمهوری اسلامی داده بود.نمایشی و بی حاصل بودن سفرهای استانی احمدی نژاد نیز از آخرین سخنان پورمحمدی است.

پورمحمدی در آخرین سخنانی که از وی، پس از شکایت دولت از او و انتخابش بعنوان رئیس شورای دستگاه های نظارتی جمهوری اسلامی در مطبوعات داخل انتشار یافت، از بیهوده بودن طرح منوریل، ( آقای پورمحمدی با طرح منوریل به عنوان مهمترین برنامه آقای احمدی نژاد در زمان شهرداری تهران، مخالفت کرده و گفته است که "منوریل خیلی اقتصادی نیست." به گفته آقای پور محمدی، "ظرفیت جابه جایی منوریل در حجم و اندازه ای که ما در ترافیک شهری مثل تهران نیاز داریم، پاسخگو نیست." طرح منوریل در زمان شهرداری آقای احمدی نژاد در شهر تهران مطرح شد و شهرداری تهران بخشی از آن را در منطقه صادقیه به پیمانکار واگذار کرد اما بعد از مخالفت های گسترده این طرح متوقف شد. پس از پیروزی آقای احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری وزارت کشور مجددا اجرای آن را در دستور کار قرار داد اما به دلیل اختلاف نظرها همچنان وضعیت این پروژه در هاله ای از ابهام قرار دارد)برداشت های خارج از برنامه دولت از حساب ذخیره ارزی و "شعاری" بودن برنامه های دولت، تورم زا بودن طرح بنگاه های زودبازده و سرانجام رسوائی مدرک تحصیلی وزیر کشور جدید "کردان"و دادن امار اشتباه از سوی دولت(۱) سخن گفت.

 او در جمعبندی سخنان جدیدش گفت: "مردم ما مطالباتی دارند که مطالباتشان محقق نمی شود و از این رنج می برند. باید به گونه ای عمل شود که کسی که در جامعه قول می دهد همه از او حساب بکشند که چه شد قولهایی که دادی؟ او حق ندارد بگوید نشد، نتوانستم، نگذاشتند".

با این مرور اخبار، خون ریزی دماغی و یا جاری شدن خون از بینی احمدی نژاد که تا حد شایعه بستری شدن در بیمارستان بر سر زبان هاست، معنای دیگری پیدا می کند:پورمحمدی یگانه فرد مسلط به کابینه احمدی نژاد است که از آن کنار گذاشته شده است، بنابراین اگر قرار باشد کسی بعنوان موقت سرپرستی ریاست جمهوری و مدیریت کابینه را تا انتخابات ریاست جمهوری برعهده بگیرد، چه فردی صالح تر از او؟

او عملا در راس دو سازمان بازرسی و نظارتی، بر تمام کارهای دولت و حتی امور مالی دستگاه عظیم اداری تشکیلات نظامی و سپاهی کشور اشراف دارد، بنابراین سریعا می تواند سکان را بدست بگیرد.

اما از همه اینها مهم تر، این نکته است که پورمحمدی بعنوان منتقد دولت که امکان یافته از تلویزیون با صراحت بعنوان اپوزیسیون احمدی نژاد وارد میدان شود، بتدریج به کاندیدای اصلح جناح راست و باصطلاح اصولگرا برای انتخابات آینده ریاست جمهوری تبدیل می شود. اگر این چند ماه باقی مانده را نیز نظام مجبور به تحمل شود و خون ریزی احمدی نژاد دلیل خانه نشینی اش اعلام نشود، پورمحمدی را تلویزیون و دیگر نهادها به چنان چهره مطرح و منتقدی تبدیل خواهند کرد که شکست او در انتخابات پیش رو آسان نباشد. بدین ترتیب سیاست های کلی دولت که همسو با نظرات رهبر و فرماندهان سپاه است با مدیریتی متفاوت و منطقی تر دنبال خواهد شد.

نکته دیگر، نگرانی های روحانیون است که از افتادن قوه مجریه بدست سپاه نگران است. با آمدن پورمحمدی که مورد اعتماد کامل رهبر نیز هست، روحانیت نیز نفس راحتی خواهد کشید، زیرا احمدی نژاد در جهت کوتاه سازی دست روحانیت در حاکمیت حرکت می کند. بدین ترتیب مجلس در اختیار لاریجانی که برگزیده حوزه علمیه قم است و مورد تائید فرماندهان سپاه باقی خواهد ماند و ریاست جمهوری نیز به منتقد احمدی نژاد سپرده خواهد شد.

دوم:در حاليکه نزديکان احمدي نژاد عليرغم در دست داشتن چندين رسانه و همسويي رسانه ملي با خود، همچنان از کمبود ‏امکان اطلاع رساني دولت سخن مي گويند، مشخص شده است نحوه مديريت بر رسانه هاي تحت نظر دولت، طوري ‏بوده که روزنامه ايران به عنوان ارگان مطبوعاتي دولت که در سال 84 سي ميليارد ريال پس انداز داشت، پس از ‏گذشت سه سال از مديريت دولت نهم 55 ميليارد ريال بدهکار باشد.

از سوي منابع خبري اعلام شده است شمارگان روزنامه ايران که ارگان مطبوعاتي دولت جمهوري اسلامي محسوب ‏مي شود به نحو بي سابقه اي کاهش يافته است. روز گذشته سايت خبري فرارو به نقل از "منابع آگاه و ومسوول" در ‏اين روزنامه اعلام کرده است که: "تيراژ واقعي اين روزنامه به کمتر از 180 هزار رسيده که روزانه، تا 60 درصد ‏آن به فروش نمي رسد و برگشت مي خورد."‏‎ ‎ اين خبر در حالي منعکس شده است که پيش از اين محمود احمدي نژاد رييس دولت در ديداري که با دست اندرکاران ‏اين روزنامه در دو سال پيش داشت، گفته بود: "تيراژ اين روزنامه به راحتي مي تواند و بايد به يک ميليون برسد".‏

اينک با گذشت سه سال و اندي از سرکار آمدن مديريت مورد تاييد دولت در روزنامه ايران، نه تنها به تيراژ ميليوني ‏نرسيده بلکه مخاطبان هميشگي خود را هم از دست داده است. پيش از اين و در زمان دولت خاتمي اين روزنامه در ‏مقاطعي حتي از دو روزنامه موفق همشهري و جام جم نيز تيراژ بيشتري داشت و زماني که مديران دولت نهم اين ‏روزنامه را تحويل گرفتند، شمارگان روزنامه ايران بيش از 280 هزار بود که غالبا تجديد چاپ هم مي شد‏‎ ‎‏ اما اينک ‏با افت مخاطب، تيراژ آن نصف شده است. ‏ اين اما همه مشکل نيست بلکه اين روزنامه با بحران مالي نيز مواجه شده است.

پيش از اين روزنامه ايران در سال ‏‏1384، داراي سي ميليارد ريال ذخيره مالي بود اما در حال حاضر بيش از 55 ميليارد ريال به چاپخانه ها و کاغذ ‏فروشان بدهکار است و چاپخانه هاي طلبکار تهديد کرده اند که در صورت عدم دريافت فوري طلب خود، با اين ‏روزنامه ي بدهکار، قطع همکاري خواهند کرد‏‎.‎


(۱)بخشی از این آمار مربوط به حساب ذخیره ارزی بود که آقای پورمحمدی دوباره آن را تکرار کرده و گفته است که سازمان بازرسی گزارش برداشت از حساب ذخیره ارزی را به آیت الله خامنه ای رهبر ایران و سران سه قوه فرستاده است. حساب ذخیره ارزی که مازاد درآمدهای نفتی ایران در آن نگهداری می شود در چند سال گذشته به دلیل افزایش شدید قیمت نفت در بازارهای جهانی همواره مورد توجه بوده است. بسیاری از کارشناسان بر این باورند که دولت تقریبا تمام درآمدهای نفتی را هزینه کرده و چیزی به منابع حساب ذخیره ارزی اضافه نشده است. آقای پورمحمدی نیز معتقد است که از "حساب ذخیره ارزی بیش از آنچه در قانون برنامه آمده، برداشت شده، البته بسیاری از آنها با مجوز مجلس بوده است." آنطوری که از گفته های آقای پورمحمدی بر می آید گزارش سازمان بازرسی، بیشتر حول محور اضافه برداشت دولت از حساب ذخیره ارزی می گردد که منجر به افزایش اتکای بودجه به نفت شده است. در بخشی از این گزارش، اشکالاتی به مصوبات مجلس وارد شده است و سازمان بازرسی تاکید دارد که در پرداخت های ارزی نظارت کافی صورت نگرفته است.

*منتشر شده در پیک نت


[ اطلاع رسانی ]
+
Balatarin
دلتنگم...
سالهای پیش در یک غروب پاییزی

در خیابانی که سرانجام دانستم

 انتها ندارد ...

 گم شدم...

...

همسایه ها به من گفتند:

اندوه به تو لطف داشته است...که در این فصل به تو روی اورده ...


[ جامعه ]
+
Balatarin