خاتمی در گذشته و حال در باب اصلاح و اصلاح طلبي، تبار تاريخي و آرمان و اقتضاهاي آن به لحاظ شرايط زماني و مكاني فراوان سخن گفته و مي گوييد.
اصلاحاتي كه مورد باور اوست يك امر بديع نيست بلكه يك حركت تاريخي است كه خود انقلاب اسلامي از اوج هاي آن و رو به استقرار بوده است؛اصلاح طلبي تقويت و دفاع از پيشنهادي را دارد كه امام داشتند و چون آن پيشنهاد پاسخ به خواست تاريخي و نياز واقعي مردم اصلاح طلب بود به دلها نشست و با پشتوانه اراده مردم زمينه تحقق يافت.
مراد خاتمي، جمهوري اسلامي است و اينك نيز مي گويد اصلاح طلبي عبارت است از برنامه ريزي و تلاش براي تقويت جمهوري اسلامي و پايدار شدن آن با همه لوازم و ملزوماتش بارها در اين باره سخن گفته است و باز هم خواهد گفت انشا الله...
*جنگ به شیوهی آمریکایی (مجید عزیزی)
[ سیاست ]
+ نوشته شده در ساعت12:34 بعد از ظهر توسط باران محسنی
گنجشكِ كوچكِ من...اکنون نوبت دیگری است برای آبادانی...آزادی و رشد ایران عزیز... همراه شو عزیز... کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود...از امروز 21 بهمن که سیدمحمد خاتمی کاندیداتوری رسمی خویش را اعلام کرد تا 22 خرداد 88 گنجشکک من بخوان به نام خدا بخوان به نام آنچه که از دین برگشته است...بخوان به نام اهداف بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران خمینی (ره)کبیر...بخوان به نام اصلاحات...
از امروز راجع به ايران مي نويسم و نيازش به اصلاحات...بازگشت به آرمان هاي انقلاب و( امام خميني)ره شهدا و خاتمي...از اين مي نويسم كه به خود آييم به ايران علاوه بر اين كه م يانديشيم همت گماشته و آبادش كنيم...
[ جامعه ]
+ نوشته شده در ساعت4:33 بعد از ظهر توسط باران محسنی
سلام خانم ها و اقایان...قرار بود که گزارش روستای ترکمن خراسان رو براتون بذارم تو وویجر ولی پیداش نم یکنم...امیدوارم که گم نشده باشه...تو این اتاق من شتر با بارش گم میشه...پیداش می کنم... فعلن بحثی که مدتی پیگیرش بودم ولی به دلیل کمبود منبع نصفه نیمه موند را ببینید و بخونید...
مطبوعات در دوره 170 ساله حضور خود در ايران دوران پرحادثه و پرفراز و نشيبي را پشت سر گذاشتهاند كه اين روند بويژه در دوران قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، به دليل تغيير چشمگير شرايط كشور در اين دورانها، نمود و بروز بيشتري داشته است كه البته در بررسيهاي پژوهشي روشنتر ديده ميشود؛ بر همين اساس بر آن شديم تا در سيامين سال پيروزي انقلاب اسلامي ايران، نگاهي علمي - پژوهشي و گذرا به تاريخچه مطبوعات كشور داشته باشيم.
نخستين نشريه در ايران به نام "كاغذ اخبار" در سال 1253 هجري قمري، مطابق با 1837 ميلادي، به همت ميرزا صالح شيرازي، در تهران منتشر شد.
انتشار نشريه كاغذ اخبار كه مهمترين ويژگي آن "مولود دربار بودن" بود و به صورت ماهانه نيز منتشر ميشد، ديري نپاييد و سه سال بعد، يعني در سال 1256، به دليل اوضاع آشفته داخلي، بيعلاقگي شاه و وزيرش به اقدامات فرهنگي و حتي سياستهاي ضدفرهنگي آنان، اطمينان ناكافي به ميرزا صالح و نيز احساس خطر از سوي نشريه او تعطيل شد.
اگر دوره 70 ساله مطبوعات استبدادي ايران، از زمان تأسيس روزنامه كاغذ اخبار تا سال 1324 ه.ق (1906) را كه انقلاب مشروطيت پديد آمد، دنبال كنيم ملاحظه ميكنيم در اين مدت، به دليل شرايط اختناق حاكم بر كشور به هيچوجه امكان رشد فرهنگ فراهم نشد.
در آن دوره طولاني كسي نميتوانست به صورت مستقل اظهار عقيده كند، در حالي كه براي رشد مطبوعات، فضاي عمومي مطلوب و آزاد لازم است. در اين مدت تنها در خارج از كشور، روزنامههاي تبعيدي، يعني روزنامههاي مخالف استبداد امكان فعاليت داشند كه آنها نيز با دشواريهاي فراوان وارد كشور ميشدند.
مطبوعات ايران از پيروزي انقلاب مشروطه تا شهريور 1320:
با گشايش رسمي مجلس شوراي ملي، تاريخ سياست ايران فصل تازهاي را آغاز و روزنامهنگاري نيز به تبع آن، دگرگوني و تحول عظيمي را تجربه كرد. در يك كلام، سال 1325 قمري، سالي منحصر به فرد در تاريخ مطبوعات ايران است كه با ته ماندههاي سانسور قبل از مشروطيت آغاز شد و با آزادي مطلق روزنامهنگاري پايان يافت. البته اين آزادي، عاقبت خوشي هم نداشت.
با وجود آنكه روزنامههاي متعددي در پي انحلال وزارت انطباعات متولد شدند اما بسياري از آنها به خاطر وابستگي سياسي و طبقاتي خود، مشروطه را به نفع خود تعريف ميكردند و چون پشتوانه مردمي نداشتند، خيلي زود از بين ميرفتند. از اين ميان تنها روزنامههاي حبلالمتين، صوراسرافيل، مساوات و روحالقدس بودند كه توانستند آگاهي و روشنگري را به درون تودهها منتقل كنند.
به گفته كارشناسان وجه غالب مطالب اين روزنامهها نيز انتقاد از وضع موجود، مقايسه ايران با ساير كشورها، ارائه راه حل براي مشكلات بنيادي، انعكاس نابسامانيها و آشنا كردن مردم با حقوق حقه خود بود كه البته سرنوشت غمناك هر يك از اين نشريات هم به تنهايي ميتواند موضوع يك پژوهش باشد.
البته همانطور كه گفته شد دوران طلايي آزادي مطبوعات پس از انقلاب مشروطه خيلي طول نكشيد و چند ماه پس از امضاي فرمان آن، استبداد صغير پيش آمد و مجلس به توپ بسته شد و بر اساس آن عدهاي از روزنامهنگاران در باغ شاه اعدام شدند.
اما در تاريخ 22 آذرماه 1304 شمسي كه رضاشاه مراسم سوگند را در مجلس به جاي آورد، 19 سال از عمر حكومت مشروطه ميگذشت و در حالي كه از سال 1285 تا سال 1304 شمسي رفته رفته آزادي مطبوعات كمرنگتر شده بود، در اين سال، اين آزادي يكسره از ميان رفت.
در دوره حكومت رضا پهلوي تنها روزنامههايي ميتوانستند به حيات خود ادامه دهند كه خلاف دولت و شاه مطلبي ننويسند. مطبوعات بدون اجازه شهرباني حق نشر مطلبي را نداشتند. دو روزنامه ايران و اطلاعات از مهمترين روزنامههاي منتشره در اين دوره بودند كه روزنامه اطلاعات در 28 آبانماه 1308 به علت انتقاد از وضع دادگستري به مدت 51 روز توقيف شد.
اما بعد از شهريور 1320 و رفتن رضاشاه از ايران، روزنامهنگاران، مانند صدر مشروطه، با وجود اعتبار قوانين بازدارنده، انتقاد نسبت به مسوولان قبلي كشور را آغاز كردند، به گونهاي كه انتقادگري، توجه نكردن به وضع ظاهري مطبوعات و چاپ آنها روي كاغذهاي كثيف با صفحهبندي غيراصولي، استفاده از زبان محاورهاي، تيراژ بالا، سوء استفادههاي مالي صاحبان جرايد، ظهور روزنامههاي وابسته به احزاب، تغيير نام مكرر روزنامهها و تعدد مطبوعات را ميتوان جزو مهمترين ويژگيهاي مطبوعات نيمه اول اين دوره به حساب آورد.
با تصويب قانون ملي شدن صنعت نفت ايران در تاريخ 29 اسفندماه سال 1329 و نخست وزيري محمد مصدق در 15 ارديبهشتماه سال 1330، با توجه به آنكه سياست مطبوعاتي وي، تركيب آزادي و مسووليت بود، وضعيت فعاليت مطبوعات بسيار بهتر از گذشته شد.
مطبوعات در اين دوره، گرچه از نظر دولت مشكلي نداشتند اما از طرف گروههاي فشار، مورد تهديد واقع ميشدند اما كودتاي 28 مردادماه 1332 و استقرار حكومت سركوب، اختناق و سانسور مطبوعات در طول 25 سال پيش از انقلاب اسلامي، همه شرايط و امكانات لازم براي رشد مطلوب روزنامهنگاري در كشور را از بين برد.
مطبوعات ايران از سال 1332 تا پيروزي انقلاب اسلامي:
در اين فاصله زماني، رژيم محمدرضا پهلوي روزبه روز بر اوضاع مسلطتر ميشد. گرچه مبارزه، شورش، نبرد مسلحانه، اعتراض وانتقاد همه اقشار در اين مقطع وجود داشت، اما شاه تقريبا بدون تهديد جدي و تعيينكننده حكومت كرد.
در اين دوره، مطبوعات در حيطه نظارت و كنترل شديد بودند و روزنامهها آهنگ دولتيتر شدن را دنبال ميكردند، ضمن اينكه وزارت اطلاعات و ساواك نيز دو نهادي بودند كه مدام بر كار مطبوعات نظارت داشتند و حتي تيترها و مطالب روزنامهها، مستقيم يا از طريق تلفن توسط آنها بررسي و كنترل ميشد و در هر يك از اين دو نهاد نيز سازمان بزرگي به اين كار اختصاص داشت.
مطبوعات اين دوره از نظر تعدد و تكثر نيز نسبت به دهه 20 رشد چنداني نداشتند و اين تعدد عمدتا در حوزه نشريات عامهپسند و عوامگرا با محتواي مبتذل ديده ميشد، ضمن اينكه در اين دوره شرط اعطاي امتياز به افراد، تاييد آنها از سوي ساواك بود و از سوي ديگر رژيم سعي ميكرد با دادن آگهيهاي دولتي، پرداخت وام و نيز اعزام مديران به خارج از كشور آنان را تطميع كند.
فضاي باز مطبوعاتي به افزايش تيراژ و نشاط اين فضا منجر ميشود
حسين قندي - مدرس روزنامهنگاري در اين باره ميگويد: تعداد نشريات در دوران قبل از انقلاب كمتر از شرايط فعلي بود. در آن دوران، هفتهنامههايي در قطع روزنامه و همچنين دو روزنامه اصلي كيهان و اطلاعات منتشر ميشدند كه در اوايل دهه 50 نيز دستور داده شد تمام اين هفتهنامهها تعطيل شوند كه دليلش هنوز هم براي ما مشخص نيست.
وي افزود: درآن زمان موانعي براي كار روزنامهنگاري وجود داشت مثلا نميتوانستيم عليه شاه چيزي بنويسيم اما انتقاد به نخست وزير به راحتي قابل انجام بود.
او ادامه داد: پيش از انقلاب به دليل فراهم بودن شرايط استفاده از عكسهاي هنرپيشهها به هر شكل دلخواه از لحاظ حجاب باعث شده بود فروش آنها با وجود جمعيت اندك ايران بسيار زياد باشد، اما تيراژ روزنامهها كم بود و تنها در مواقع خاصي مانند اعلام قبوليهاي كنكور يا روزهايي كه يادداشتهايي از افرادي خاص چاپ ميشد، تيراژ بالايي را در آنها شاهد بوديم.
اين روزنامهنگار با اشاره به اينكه در اوايل انقلاب تعداد مجلات و روزنامهها ناگهان افزايش چشمگيري پيدا كرد، اما بعد از مدتي به دليل تعطيلي برخي از آنها كاهش يافت، تصريح كرد: در حال حاضر نشريات ميتوانند انتقادهاي خود را تا حدودي مطرح كنند، اما تيراژشان همچنان پايين است و اين در حالي است كه قطعا اگر فضاي بازتري براي آنها فراهم شود، تيراژشان نيز افزايش خواهد يافت، البته فضاي باز مستلزم اين است كه انتقاد بدون هيچ مانعي مطرح شود كه اين امر به دلايلي مانند اين كه شايد اعتمادي به اهالي رسانه نيست كمتر محقق ميشود.
به گفته وي براي داشتن فضاي مناسب رسانهيي روزنامهنگاران بايد ملاحظات خود را كنار گذاشته و ترس از تعطيلي نداشته باشند و دولتمردان نيز مطمئن باشند، اگر روزنامهاي اشتباهي بكند، مردم آنقدر آگاه هستند كه آن را تشخيص بدهند. فراهم بودن چنين شرايطي باعث ميشود تيراژ روزنامهها افزايش يافته و نشاط بيشتري در فضاي مطبوعاتي كشور شاهد باشيم.
نشريات سرگرم كننده و بازاري بخش مهم مطبوعات قبل از انقلاب بودند
محمدمهدي فرقاني - استاد ارتباطات - نيز با اشاره به اين كه وضعيت فعاليت مطبوعات در قبل و بعد از انقلاب به دورههاي مختلف قابل تقسيم است، در اين باره ميگويد: تا اوايل دهه 50 تعداد مطبوعات در حال انتشار زياد بود، اما در اوايل دههي 50، هويدا بهعنوان كمك به تعدادي از مطبوعات كه دخل و خرج نميكردند، آنها را بازخريد كرده و باعث تعطيليشان شد.
وي افزود: بعد از آن نيز محدوديتهاي بسياري براي مطبوعات به وجود آمد. به طور كلي در آن دوره مطبوعات سياسي و اجتماعي (به مفهوم اجتماعي سنگين) كم بود و بخش مهمي از مطبوعات را نشريات سرگرم كننده، بازاري و نزديك به مطبوعات زرد تشكيل ميدادند. البته در اين بين، تعدادي نشريات داراي وجاهت، وزين و سنگين نيز وجود داشت اما تعدادشان بسيار كم بود.
او ادامه داد: با توجه به آنچه گفته شد سانسور پيش از انقلاب نيز وجود داشت، حتي دستورالعملهايي از طريق ساواك داده شده بود كه چه واژهها و اسامي نبايد درمطبوعات به كار گرفته شود؛ به همين دليل بيشتر روزنامهنگاران و خبرنگاران به خودسانسوري دچار شده بودند.
به گفته وي محدوديتهاي زيادي از دستگيري و زندان گرفته تا ممنوعالقلم شدن در آن دوران براي خبرنگاران و روزنامهنگاران وجود داشت، كما اين كه در سالهاي 55 و 56 عده قابل توجهي از آنها به دستور ساواك ممنوعالقلم شدند و با وجود حضور در تحريريهها نميتوانستند بنويسند البته خبرنگاران و روزنامهنگاران جسوري نيز بودند كه با وجود تمام اين محدوديتها سعي ميكردند با ناديده گرفتن آنها، كار خبررساني خود را به نحو مطلوب انجام دهند.
فرقاني درباره روزنامهنگاري بعد از انقلاب نيز با بيان اين كه در يكي، دو سال اول آغاز انقلاب دورهاي را شاهد بوديم كه شايد بتوان نام آن را دوره انفجار مطبوعات گذاشت، تصريح كرد: در آن دوران، صدها نشريه با مجوز يا بدون مجوز داراي سابقه يا بدون سابقه با گرايشهاي مختلف سياسي كه تحت تاثير فضاي آن زمان به وجود آمده بودند، منتشر ميشدند كه اين وضعيت تا حدود سال 59 كم و بيش ادامه داشت.
او ادامه داد: اما از اوايل دههي 60 به يك دورهي انقباضي وارد شديم و تعداد زيادي از روزنامهها و مجلات تعطيل شدند كه عمدهي آنها نيز نشريات سياسي بودند. همين امر نيز باعث شد بسياري از كساني كه به شكل حرفهيي در نشريات سياسي فعاليت ميكردند به انتشار نشريات تخصصي روي آوردند.
عضو قديمي تحريريه روزنامه كيهان ادامه داد: از آن زمان تا حوالي سال 76 همچنان محدوديتهايي را از نظر تعداد، در حوزه مطبوعات در حال انتشار شاهد بوديم. در اين دوران به لحاظ محتوا نيز مطبوعات كم و بيش نزديك به هم حركت كرده و كمتر ساختاري و زيربنايي بودند؛ به گونهاي كه ميتوان گفت بيشتر كليشهها در فضاي مطبوعات حاكم بودند و تعداد روزنامهها اندك و فضا نيز محدود بود.
وي با بيان اين كه پس از خرداد 76 تا سالهاي 79 و 80 رونق دوبارهاي به لحاظ تعدد، تنوع و تكثر در مطبوعات شاهد بوديم، خاطر نشان كرد: بعد از سال 80 دوباره ريزش درعرصهي مطبوعات ديده شد و تعداد زيادي از آنها تعطيل شدند كه البته به جاي تعداد زيادي از آنها نشريات جديدي منتشر شد.
جاي خالي برخي نشريات با روزنامهنگاري وب پر شد
او اضافه كرد: درواقع اين دوره بويژه در اوايل دهه 80 به بعد دورهاي است كه تعطيلي نشريات مانند گذشته نبود و پس از تعطيل شدن آنها جايشان براي هميشه خالي باقي نميماند زيرا استفاده از تكنولوژيهاي ارتباطي و انتشار پيامها و محتواها از طريق وبلاگها و وبسايتها و در يك كلام، فضاي روزنامهنگاري وب باعث ميشد جاي خالي بسياري از آنها عملا پر شود.
به گفته فرقاني اين دو عرصه با تعامل با هم و در كنار هم فضاي مطبوعاتي جديدي را رقم زدند كه بسياري از اخبار و رويدادهايي كه در گذشته امكان پنهان كردن آنها وجود داشت، در فضاي جديد قابل پنهان كردن نبود و به طرق مختلف منتشر ميشد.
او همچنين خاطر نشان كرد: نمود و بروز عيني آزادي بيان در قالب آزادي مطبوعات صورت ميگيرد؛ بنابراين آزادي مطبوعات را سنگ بناي آزاديهاي ديگر ميدانند. در واقع آزادي فكر، عقيده و تعاطي افكار در فضاي مطبوعات، بروز و ظهور پيدا ميكند.
وي گفت: در نتيجه ميتوان مطبوعات را نوعي ميزان الحراره هر دوره به حساب آورد كه وضعيت فضاي آزادي را بازتاب ميدهد. بعد از انقلاب نيز وجود دورههاي مختلف اوج و افول در عرصه مطبوعات نشان دهنده فضاي آزادي بيان است كه در بعضي دورهها وجود داشته و در بعضي دورهها نيز مغفول مانده است.
منبع: بخش پژوهش دفتر مطالعات و برنامهريزي رسانهها
ادامه دارد...
[ جامعه ]
+ نوشته شده در ساعت5:1 بعد از ظهر توسط باران محسنی
جماعت ...(یه سری صفت نوشته بودم که بعدا پشیمون شدم هرچند غماخشمی سنگین رو دلم سنگینی م یکنه ولی دلم نمیاد که این صفتها رو بذارم تو وویجر نازنینم) فقط به همین بسنده کنم که لعنت خدا بر شماست...شمایی که نادانیتان بدترین نفرین و طوقی لعنت بر گردنتان خواهد بود... اف بر شما... یاد یه سفری افتادم که با استادم به منطقه ترکمن نشین خراسان رفته بودیم اونجا هم مثل کردستان دختران را برای پسران خردسالشان م یخریدند می گفتند( آلماخ) مثل خرید یه زمین باغ ...لباس... و نام ان را کار اسلامی نهاده بودند... فردا گزارش رو م یذارم اینجا ببینید و بخوانید...
ختنه دختران عملي است كه قرنها در كردستان عراق انجام ميشود.كاتيب پيرزن 91 ساله اي كه از اين عمل حمايت ميكند ميگويد: ختنه براي پاك شدن روح زن از مسائل جنسي واجب است چرا كه با اين عمل روح زن پاك ميشود و ميتوان از دست او غذا خورد.
او در حاليكه با انگشتش نشان ميدهد ميگويد قسمت بسيار كوچكي از آلت زنانه را قطع ميكنند و به آن صورت هم دردي ندارد .ا همچنين گفت من هم خودم و هم تمام دخترانم را ختنه كرده ام.
مادر شيلان پس از عمل با چهره اي رضايتمند در حال حمل شيلان به خانه است . وقتي كه از او سوال شد كه چرا اينكار را با دخترانش مي كند او پاسخ داد خودش هم نمي داند اما اين خواسته بزرگتر هاي ما و اسلام(!) است.
بمیرم برایت شیلان...بمیرم و نبینم که کاری نم کنم برایت...بمیرم که حداقل عذاب وجدان نداشته باشم... بمیرم که صدای ضجه هایت دلم را داغون نکند...بمیرم که در کشور اسلامی تو را زنده سلاخی م یکند... بمیرم که جهالت اعراب بادیه نشین ۱۴۰۰ سال پیش اکنون نیز گریبان کودکانه ات را رها نم یکند.. بمیرم که مادرت اسیر مهر مادری نیست... بمیرم و نبینم انانی که باید کاری بکنند کاری نم یکننند... بمیرم برایت شیلان...
[ جامعه ]
+ نوشته شده در ساعت3:27 بعد از ظهر توسط باران محسنی
یا لطیف...
زهرا میگه باران تو prejudgement م يكني؟...من؟...اي خدا...وقتي نيتش عيان است...تحليل اين رفتار نيز عيان خواهد بود...در ضمن من prejudgement نكردم...پرسيدم چرا اينطوري م يكنه؟ ... تازه prejudgement وقتي بده كه هنوز طرف كاري نكرده وقتي حرفشو زده...كارشو كرده...ديگه prejudgement...نميشه ...ميشه...judgement ...
نيچه ميگه: پيشداوري در اخلاق به اين معناست كه نيت اعمال را منشا رفتار م يدانيم... درست نگفته ...یا مترجم در ترجمه اصل کتاب اشتباه کرده یا خود نیچه (البته دوستداران متعصب نیچه ببخشند جسارت بنده رو منظور بدی ندارم)... کسی کتابفروشی اینترنتی در خارج کشور سراغ نداره؟...
این قسمت هم ربطی به مطلب بالایی نداره...![]()
فيلم هامون...خسرو شكيبايي... " لاكردار، اگه مي دونستي هنوز چه قد دوستت دارم"
...مهرجويي..." چه قدر دنيا قشنگ ميشد اگر همه آدمها فرصت ميكردند همين يك جمله را به هم بگويند... لاكردار، اگه مي دونستي هنوز چه قد دوستت دارم... "
[ یادداشت های شخصی ]
+ نوشته شده در ساعت9:28 بعد از ظهر توسط باران محسنی
فریدون هویدا برادر امیرعباس هویدا (نخست وزیر رژیم پهلوی) در چند سال آخر قبل از سرنگونی، سفیر ایران در سازمان ملل متحد بود. وی خاطرات این سال ها را بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نوشت و در سال ۱۳۵۸ در پاریس به زبان فرانسوی منتشرکرد. سال بعد کتاب به انگلیسی ترجمه شد و در لندن و نیویورک به چاپ رسید. چند سال بعد این کتاب در ایران ترجمه شده و تحت عنوان «سقوط شاه» توسط موسسه اطلاعات منتشر شد. فریدون هویدا در این کتاب به چگونگی سقوط رژیم شاه براساس مشاهدات خود اشاره می کند.
خواندن این بخش از خاطرات هویدا خالی از لطف نیست.آشنا شدن با تفکرات و دیدگاه شخص اول مملکت در زمان قبل از انقلاب و ریشه های سقوط این رژیم جای بسی درنگ دارد.
● آخرین ملاقات من با شاه
«آن روز بعدازظهر که در کاخ منتظر فرا رسیدن نوبتم برای ملاقات با شاه بودم، چند تن از ژنرال های ارتش نیز با لباس های پرزرق و برق قیطان دوزی شده و مدال های مختلف در انتظار ملاقات با شاه به سر می بردند و در همان حال بدون آنکه واقعاً نشانی از ناراحتی و پریشانی نسبت به حوادث قم، تبریز، اصفهان و یزد در آنها مشهود باشد راجع به مسائل گوناگون قسمت های تحت فرماندهی خود در ارتش با یکدیگر بحث می کردند. بعد از اینکه نوبت ملاقات من رسید، شاه بلافاصله و مثل همیشه بدون آنکه حتی یک لحظه به من فرصت اظهارنظر بدهد درست مثل شخصی که دارد تمرین نطق می کند پشت سر هم حرف زد.
تصویری که شاه از مملکت و پیشرفت های آن ترسیم کرد خیلی خوشبینانه بود و ضمن آن هم البته مدعی شد «ما توانستیم تورم را مهار کنیم». به نظر من هم این ادعای درستی بود و در ایران نرخ همه چیز و به خصوص مواد غذایی در سطح قابل قبولی قرار داشت ولی مساله اینجا بود که مواد غذایی را فقط می شد در بازار سیاه یافت، نه با نرخی که دولت اعلام کرده بود. شاه ضمن صحبت هایش به ناآرامی هایی که در کشور پدید آمده بود نیز اشاره کرد و ضمن آن گفت؛«...حوادث تبریز و اصفهان به نظر نمی رسد اهمیت چندانی داشته باشد چون اینها بهایی است که باید برای برقراری دموکراسی در کشور پرداخت شود. مساله هم آنقدرها خطرناک نیست و اصلاً باید دید چه کسانی با من مخالف هستند؟ خمینی؟ که کسی او را به حساب نمی آورد... سنجابی و بقیه؟ که اصلاً لیاقت ندارند و بعضی هایشان هم خیانتکارند...»
ولی موقعی که احساس کرد از شنیدن خیانتکار بودن سنجابی و همکارانش ناراحت شده ام، مستقیم به چشمانم نگاه کرد و گفت؛«بله، ما در مورد ارتباط های این افراد با خارجی ها مدارکی داریم. آنها مثل مصدق با ارباب های خارجی ارتباط دارند.» با شنیدن این حرف بلافاصله پرسیدم؛«اگر چنین مدارکی وجود دارد پس چرا اعلیحضرت آنها را منتشر نمی کنند؟»... و شاه هم فوراً جواب داد؛«موقعش که برسد حتماً این کار را می کنیم.» در پاسخ به گفته های شاه کوشیدم نتایج منفی حاصل از چنین عقایدی را برایش توضیح دهم ولی احساس کردم بیهوده دارم وقتم را تلف می کنم. چون شاه به «تمدن بزرگ» ابداعی خود همچون کودکی به اسب چوبی اش عشق می ورزید و آن را به صورت یک دنیای طلایی مجسم می کرد. در حالی که «تمدن بزرگ» او به نظر من یک دنیای خیالی بیش نبود و با واقعیت فرسنگ ها فاصله داشت. هنوز جملاتم را تمام نکرده بودم که شاه به میان صحبتم پرید و گفت؛«نشنیده ام که کسی از کتابم به جز تعریف حرفی زده باشد و اصولاً باید دانست آنچه در این کتاب مطرح کرده ام برای آینده کشور اهمیت فوق العاده یی دارد.»
تعجب من بیشتر این بود که چطور شاه پس از ۳۷ سال سلطنت، هنوز به خطر چاپلوس ها و تملق گوها واقف نشده است؟
فواد روحانی- که ترجمه انگلیسی کتاب «به سوی تمدن بزرگ» شاه را انجام داده است- با سهیلا شاهکار - کمک کار وی - و من هم عقیده بود که این کتاب را اگر حاصل تراوشات مغز یک مجنون ندانیم، چاره یی نداریم جز آنکه مطالبش را نوعی هذیان گویی تلقی کنیم. چون شاه در کتابش به ترسیم جامعه یی پرداخته بود که هرگز نمی شد در جایی نظیرش را یافت و ما آنقدر که راجع به انتشار چنین مطالبی نگرانی داشتیم به عکس العمل های نامطلوبی که مسلماً به وجود می آورد، فکر نمی کردیم.
قبل از آنکه برای ملاقات شاه به تهران بیایم در سنگال بودم. آنجا ضمن ملاقاتی که با «صدرالدین آقاخان» و «آندرویانگ» نماینده وقت امریکا در سازمان ملل متحد داشتم به آنها گفتم؛«... باورنکردنی است شاه آنقدر از واقعیت ها فاصله گرفته که معتقدم اگر وضع به همین منوال ادامه یابد در آینده او با مشکلات فراوانی روبه رو خواهدشد.» بعد که به تهران آمدم ضمن ملاقات با مقامات کشور پی بردم مفاد کتاب شاه اصلاً درباره آنها مصداق ندارد.
موقعی که قصر شاه را ترک کردم، احساس بدبینی سراپای وجودم را فراگرفته بود و در همان حال نیز از این مساله رنج می بردم که چرا کسی جرات ندارد به شاه بگوید؛ هرگز نخواهی توانست در عین حال هم ژنرال فرانکو باشی و هم خوان کارلوس...
در سفر به ایران هر جا رفتم و با هر کس - اعم از آشنا یا بیگانه- صحبت کردم همه به نحوی از اوضاع مملکت گله داشتند. در آن زمان گرچه مردم هنوز شخص شاه را آشکارا هدف حمله قرار نمی دادند ولی از انتقاد و بدگویی نسبت به خانواده او به هیچ وجه ابایی نداشتند. عبدالرضا این کار را کرد، غلامرضا آن کار را کرد و مواردی شبیه آن ورد زبان مردم بود. ولی در این میان والاحضرت اشرف خواهر دوقلوی شاه جایگاه ویژه یی داشت و حملات اصلی نیز اکثراً رو به سوی او هدف گیری می شد.
فریدون هویدا در جای دیگری از خاطرات خود به اوج گیری تظاهرات مردم اشاره کرده و برخورد شاه را با این مساله نشان می دهد و آن را دلیل دیگری بر نظر خود مبنی بر فاصله گیری شاه از واقعیت موجود می گیرد.
«شاه در مصاحبه با خبرنگار روزنامه «اخبار» امریکا و «گزارش های جهان» که مطالب آن بعداً در شماره ۲۶ژوئن- ۵ تیر ۱۳۵۷- این نشریه به چاپ رسید، اظهار داشت؛ «این تظاهرات نوعاً به خاطر انتقام جویی های شخصی صورت می گیرد.» وی در این مصاحبه ضمن معرفی بعضی رهبران مذهبی به عنوان مخالفان برنامه های مدرن سازی مملکت پدیده خارق العاده یی را که به صورت همکاری کمونیست ها و مسلمانان علیه او شکل گرفته بود، محکوم کرد و آنگاه با خونسردی افزود؛ «هیچ کس قادر به سرنگونی من نیست، زیرا ۷۰۰ هزار نظامی، کارگران و اکثریت مردم پشتیبان من هستند.» ....
مساله مهم در این مصاحبه چشم پوشی شاه از ادعای همیشگی اش در مورد دوره پنج ساله یی بود که وی قصد داشت در پایان آن ایران را به یک کشور صنعتی پیشرفته تبدیل کند. ولی در عوض به خبرنگار روزنامه گفت؛«ما امیدواریم بتوانیم در عرض ۱۰ سال مملکتی شبیه اروپای امروز بسازیم، گرچه آنقدرها هم آسان نیست اما در عرض ۲۰ سال آینده امیدواریم ایرانی ها را به صورت یک ملت کاملاً پیشرفته درآوریم.» شاه با چنین اظهاراتی کاملاً نشان می داد مدت ها است ارتباط خود را با بیشتر مسائل و مشکلات گسترده در سراسر کشور از دست داده است و به طور کلی اطلاعاتی ولو مختصر هم که باشد از عوارض موجود و وخامت اوضاع مملکت ندارد.
به نظر من هیچ کس را در این میان جز خود او نباید مقصر دانست. سال ها حکومت دیکتاتوری شاه اصولاً شهامت هرگونه انتقاد و مخالفت را از مردم سلب کرده و این مساله تا بدان جا گستردگی داشت که همدستانش و حتی عوامل ساواک نیز از ترس رنجش شاه فقط گزارش های خوش آب و رنگ به دستش می دادند.»
منابع:
۱-فریدون هویدا، سقوط شاه، مترجم ح.ا. مهران، موسسه اطلاعات، چاپ چهارم ۱۳۷۰، صفحات ۲۹- ۲۴
۲- همان، صفحات۳۶-۳۵
۳- روزنامه کارگزارن
۴-سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی
[ سیاست ]
+ نوشته شده در ساعت5:5 بعد از ظهر توسط باران محسنی
*خورشید گرفتگی حلقوی دیروز اوايل صبح به وقت گرینویچ آغاز شد.در این در خورشيد گرفتگي حلقهاي، ماه در مركز خورشيد قرار ميگیرد، ولي تمام خورشيد را نميپوشاند و نور خورشيد به صورت حلقه از اطراف ماه ديده ميشود.ساكنان حاشیه اقيانوس هند، اندونزي و قسمتی از فيليپين دیروز توانستند اين پديده نادر را ببينند. ساكنان آفريقاي جنوبي، ماداگاسكار و استراليا نيز اين پديده را رصد کردند...حسرت به دلم موند...
**این بچه ها فکر کردین دارن چیکار می کنند؟...
منبع عکس:رویترز
اینا دارن تو دانشگاه شانگهای تمرین ژیمناستیک می کنند به مدت ۵ دقیقه باید از این میله آویزون باشند...نابرده رنج گنج میسر نمی شود...تو وب می گشتم که اینو دیدم اول فکر کردم دارن تنبیه میشن ولی خب گویا یکی از تمرین هایی است که بعدها تبدیل خواهند شد به قهرمان...
***باشه بعدا م ینویسم...
[ نجوم ]
+ نوشته شده در ساعت4:27 بعد از ظهر توسط باران محسنی
چه روزها كه يك به يك غروب شد نيامدي
چه اشكها كه در گلو رسوب شد نيامدي
خليل آتشين سخن،تبربه دوش ، بت شكن
خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي
براي ما كه خسته ايم و دل شكسته ايم، نه
براي عده اي ولي چه خوب شد نيامدي
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح ، ظهر، نه، غروب شد نيامدی
مهدی جهاندار
*خواهش می کنم این مطلب را هم بخوانید (چه چیزهایی را داریم از دست می دهیم؟)
[ ادبیات ]
+ نوشته شده در ساعت12:31 بعد از ظهر توسط باران محسنی
چقدر غمگینم امروز از دوستانم ...از ادم هایی که نام دوست دارند ولی دوستیشان سرابی بیش نیست...از ادم هایی که شعارهایی اصولگرایی سر می دهند ولی به اصل ساده ی احترام به طرف مقابل بی توجهن...دلگیرم از ادم هایی که ناخوانده...دقیق نشده...تحلیل نکرده راجع به دیگران قضاوت می کنند...دلگیرم از کسانی که چشمانشان را روی حقیقت های زندگی بسته اند...داغونم...
تصمیم دارم در استانه نزدیک شدن به سالگرد پیروزی انقلاب درباره انقلاب بنویسم...از انقلاب...و براي شروع از سيد روح الله خميني موسوي...
سيدروحالله خميني و انديشه سياسي ایشان
انديشه سياسي امام را ميتوان با توجه به سه محور نفي سلطنت، نقد مشروطيت و تبيين نظريه حكومت اسلامي توضيح داد.سلطنت پايدارترين شكل حكومت در ايران بوده است. اين ساختار تا قيام مشروطه استوار و مستحكم به حيات خود ادامه ميداد. به نحوي كه در ذهنيت و انديشه ايراني كمتر ترديدي درباره آن وجود داشت. مشروطیت بنيانهاي مشروعيت سلطنت در ايران را به لرزه درآورد ولي اصل آن را حفظ كرد و كوشيد تا با اصلاحاتي پيكر نيمه جان سلطنت ايراني را نجات بخشد.
اما امام خميني در مبارزات خود اصل را بر نفي سلطنت و اصلاحناپذيري آن قرار داد؛ و هرگونه پيشنهادي براي بقاي ساختار سلطنتي را مردود شمرد. مهمترين دلايل امام خميني در نفي سلطنت عبارت بودند
سلطنت متكي به آراي مردم نسبت و مردم هيچ نقشي در تعيين سلطان ندارند، سلطنت بر زور و توارث متكي است كه هر دو خلاف اسلام است،در نظام سلطنتي هيچ نظارتي بر سلطان صورت نميگيرد ، سلطنت با حقوق بشر مخالف است زيرا هر ملتي بايد سرنوشت خود را خود تعيين كند، سلطنت در ايران همواره ماهيتي ظالمانه داشته است و سلطنت نظامي كهنه و ارتجاعي است و آن هم از بدترين نوع ارتجاع.
سيد روح الله خميني و نقد مشروطيت
به نظر امام خميني، مشروطيت با رهبري و كوشش علما به پيروزي رسيد ولي بعدها به دليل اختلافات داخلي، كنارهگيري روحانيون و دخالتهاي خارجي به نتيجه نرسيد و استبداد قدرتمند از قبل به ساختار سياسي بازگشت. بدين ترتيب نظام مشروطه ماهيتي استبدادي و ظاهري مدرن پيدا كرد.
به نظر امام خميني اگر به قانون اساسي مشروطه عمل ميشد و رهبري و نظارت علما تداوم مييافت احتمالا مشروطيت ميتوانست مشكلات ساختار سياسي را پايان دهد. اما عدم رعايت قانون اساسي به خصوص اصل دوم كه بر نظارت علما بر مصوبات مجلس تاكيد ميكرد باعث انحراف و فساد ساختار سياسي شد.
به هر حال، امام در مراحل اوليه مبارزه به قانون اساسي استناد ميكرد و دولت را از نقض قانون برحذر ميداشت، چون در ظاهر شاه خود را به قانون اساسي متعهد ميدانست. امام خود ميگويد تمسك او به قانون اساسي از جهت التزام خصم به آن بوده است. امام از دهه 20 به نقد مشروطه پرداخت؛ و در دهه 40 بقاي سلطنت به هر شكل را منشا اصلي مشكلات و ضعفهاي نظام سياسي دانست.
بنابراين اظهار ميداشت كه به جاي تاكيد بر قانون اساسي و نهادهاي مشروطه بايد به فكر تغيير بنيادين نظام و حذف سلطنت بود. امام خميني، بيان ميداشت كه با توجه به تجربيات تاريخي هيچ اميدي به اصلاح نظام سياسي نيست؛ و هرگونه كوششي براي حفظ نهاد آفت زده سلطنت مشكلات را تشديد خواهد كرد. لذا استراتژي امام در مبارزات سياسي حذف نظام سلطنتي بود. و اين مساله امام خميني و گروههاي مذهبي را از گروههاي ليبرال و مليگرا كه بر قانون اساسي تاكيد ميكردند متمايز ميكرد. امام خميني همچنين در چارچوب قانون اساسي مشروطه نيز رژيم پهلوي را نامشروع ميدانست. زيرا اين دولت از ابتدا با كمك بيگانگان و زور سرنيزه و تاسيس غيرقانوني مجلس موسسان بهقدرت رسيده بود؛ و مردم هيچ نقشي در تاسيس آن نداشتهاند.
امام خميني بارها اين نكته را يادآوري ميكرد كه رضاخان با حمايت انگليسيها و بر خلاف قانون اساسي با تاسيس غير قانوني مجلس موسسان و تغير اجباري قانون اساسي سلطنت را به خود منتقل نمود. محمدرضا نيز با حمايت متفقين به قدرت رسيد. بنابراين سلطنت پهلوي حتي در چارچوب مشروطيت از ابتدا نامشروع و غير قانوني بوده است.
همچنين امام به عدم برگزاري انتخابات آزاد در سراسر دوره پهلوي اشاره ميكند و ميگويد نمايندگان مجلس هيچ گاه نماينده واقعي مردم نبودهاند و هواره با زور خانها و متنفذين و با نفوذ دولت انتخاب شدهاند و لذا مجلس و مصوبات آن نيز قانوني نيستند. امام همچنين ضديت نظام پهلوي با مذهب و نهادهاي مذهبي، استبداد و ظلم و وابستگي به بيگانه را از دلايل ديگر عدم مشروعيت اين نظام ميداند. بدين ترتيب امام خميني، نظام شاهنشاهي پهلوي را نمونه ارتجاع، خلاف قانون و مخالف اسلام تلقي ميكرد، و صريحا موافقت با آن را خيانت به اسلام و ايران دانست.
سيد روح الله خميني و نظريه حكومت اسلامي و ولايت فقيه
امام خميني در مقابل نظام سلطنتي بر حكومتي تاكيد ميكرد كه بر احكام اسلام و نظارت علما و راي مردم بنيان گذارده شده باشد. جمهوري اسلامي اصطلاحي بود كه امام ابتدا در پاريس در توصيف نظام مطلوب خود به كار برد. جمهوريت در اينجا به همان معناي رايج يعني مردم بودن حكومت است؛ و به پذيرش حق مردم در انتخاب نوع نظام سياسي و حاكمان اشاره داشته و قالب و شكل حكومت مورد نظر امام را تشكيل ميدهد. بنابراين مردم از مشروعيت نظام سياسي جمهوري اسلامي تلقي ميشوند نظر و راي مردم فقط در مراحل اوليه تاسيس نظام شرط نيست بلكه جمهوري اسلامي مقيد به حضر مداوم مردم و نظارت دائمي آنها بر مسوولين ميباشد و مردم همواره حق نقد مسوولين و نظارت بر آنان را دارند.
اسلاميت ركن ديگر نظام مورد نظر امام است. و همين امر جمهوري اسلامي را از دموكراسيهاي غربي متمايز ميسازد. اسلام محتوا و ماهيت اصلي اين نظام را تشكيل ميدهد و ضوابط و احكام اسلامي مبناي اصلي سياستها و قوانين آن محسوب ميشوند. لذا جمهوري اسلامي همواره مقيد به دين و محدود به چارچوبهاي شريعت است و نميتواند بر خلاف مقررات اسلامي عمل كند.
امام ابتدا به نظريه ولايت فقيه در كشف الاسرار كه در سال 1323 نوشت، و تحت عنوان «حكومت اسلامي» منتشر شد. بر مبناي اين نظريه كه حمايت بسياري از فقهاي بزرگ شيعه را پشت سر دارد، فقها به نيابت از ائمه معصومين در عصر غيبت اداره امور سياسي و اجتماعي شيعيان را در اختيار دارند.
ولايت فقيه در نظريه امام خميني از يك سو تضمين كننده اسلامي بودن نظام است و مانع انحراف آن از معيارهاي اسلامي ميشود واز سوي ديگر تقواي فقيه و تقيد او به احكام اسلامي از ابتداد و ديكتاتوري جلوگيري ميكند. به عبارت ديگر، اگر قرار است كه نظام سياسي محتوايي اسلامي به خود بگيرد وجود فقيهي اسلام شناي در راس آن الزامي است. همچنين از آنجا كه ريشه استبداد به نظر امام خميني رذيلتهاي نفساني و بيتقوايي حاكمان است، تقواي دروني و تقيد فقيه به احكام شريعت او را از استبداد برحذر ميدارد.
همان گونه كه اشاره شد. اين نظريه در آثار فقهاي ديگر نيز وجود داشت، اما هنر امام اين بود كه اين نظريه را از شكل فقهي و محدود خود خارج ساخت و به نظريهاي سياسي تبديل نمود. و بر اساس آن نظام سياسي جديدي را پي ريخت. از اين منظر ولايت فقيه را ميتوان ابداع امام محسوب نمود.
ويژگي اصلي امام خميني پيوند نظريه و عملر سياسي با فقه و شريعت اسلامي است. امام همواره عمل سياسي خود را با برداشت فقهي خود از شريعت پيوند ميداد و هم به لحاظ تئوريك و هم به لحاظ عملي دين و سياست را تفكيكناپذير ميدانست. امام قيام عليه ظلم و ايجاد حكومت اسلامي را واجب شرعي تلقي ميكرد و لذا مبارزات سياسي را تكليف شرعي خود قلمداد مينمود و همواره بر آن اصرار ميوزيد.
اصول اساسي انديشه امام خميني را ميتوان چنين برشمرد: عدم مشروعيت سلطنت به دليل عدم اتكا به راي مرردم و مخالفت با احكام اسلام ، عدم امكان اصلاح نظام سلطنتي حتي در شكل مشروطه ،جامعيت دين و پيوند ناگسستني دين و سياست ، وجوب تلاش براي ايجاد حكومت اسلامي ، حق فقها در اعمال ولايت سياسي در عصر غيبت، حق مردم در تعيين نوع نظام و حاكمان سياسي و نظارت بر مسوولين.
سيد روح الله خميني و شيوهها و استراتژيهاي مبارزه سياسي
مردمي كردن مبارزه سياسي : امام از آغاز فعاليتهاي سياسي خود به حركتهاي مردمي اعتقاد داشت و سعي ميكرد مبارزه را در سطح تودهها گسترش دهد. شايد به همين دليل، امام هرگز به دنبال ايجاد حزب و تشكيلات سياسي رسمي نرفت؛ زيرا كه چنين شيوهاي مبارزه با جلوهاي نخبه گرايانه ميبخشيد ودور از دسترس مردم عادي قرار ميداد. اما به جاي فعاليتهاي سازماني محدود، به حركتهاي گسترده مردمي اميد بسته بود و منيكوشيد با آگاهي بخشي به تودههاي مذهبي آنان را به ميدان مبارزه سياسي بكشاند و موفقيت امام خميني در اين زمينه شكست كامل رژيم را در پي داشت.
امام در طول زندگي سياسي خود هموارره به مردم اعتماد داشت و مبارزه سياسي را وسيلهاي براي خدمت به مردم ميدانست و خود را خدمتگذار آنان تلقي ميكرد و سعادت و رستگاري آنان را ميخواست. در مقابل مردم نيز به امام اعتقاد داشتند و سخن او را با جان و دل ميپذيرفتند. اين اعتماد متقابل مهمترين عامل موفقيت امام در رهبري سياسي بود. امام ثابت كرد كه ميتوان صادقانه به مردم اعتماد كرد و به خواست آنان احترام گذاشت و همواره محبوب آنان باقي ماند.
مذهبي كردن مبارزه: امام مبارزه سياسي عليه دولت ظالم را تكليف شرعي خود ميدانست، و بنا به نظر فقهي خود به فعاليت سياسي روي آورد و همين ديدگاه را به پيروان خود نيز منتقل كرد. مذهبي شدن مبارزه باعث ميشد سختيها و مرارتهاي آن همراه با اجر اخروي و مرگ در اين راه نيز شهادت محسوب شود.به همين دليل مبارزان مذهبي شجاعانه به استقبال مرگ ميرفتند و از مقابله با نيروهاي مسلح هراس نداشتند. در غير اين صورت چگونه ممكن بود مردم با دست خالي در مقابل ارتش قدرتمند رژيم صفآرايي كنند و مرگ را پذيرا شوند. شهادت مهمترين سلاح نيروهاي مذهبي بود و تا زماني كه مبارزان مرگ را افتخار خود ميدانستند امكان در هم شكستن مقاومت آنان وجود نداشت.
در طول مبارزات سياسي برخي از انقلابيون به ويژه ماركسيستها كه ايمان ديني خود را از دست داده بودند بارها در مقابل فشارها و آزارها سر تسليم فرود آوردند اما نيروهاي مذهبي تا سرنگوني رژيم از پاي ننشستند و هيچ گاه به سازش نينديشيدند و نوميد نشدند. عامل اصلي اين پايداري و مقاومت شور مذهبي بود كه امام در اين مبارزه ميديد. همين ويژگي مذهبي است كه انقلاب ايران را از ساير جنبشها و انقلابات متمايز كرده و به آن جلوهاي بديع بخشيده است.
پرهيز از مشي مسلحانه: امام خميني در مبارزه رژيه هيچ گاه از مشي مسلحانه به عنوان استراتژي مبارزه سياسي استفاده نكرد. امام ميدانست كه اين شيوه مبارزه با رژيم كاملا مسلح پهلوي بي فايده است. نقطع قوت رژيم نيروهاي مسلرح بود؛ و هرگونه حركت مسلحانهاي با خشونت بسيار سركوب ميشد. علاوه بر اين حركتهاي مسلحانه كاربرد خشونت توسط رژيم را توجيه ميكرد و چهره مبارزان را خدشهدار مينمود. بنابراين امام به جاي روي آوردن به جنگهاي چريكي، ترور و جلوههاي مختلف مشي مسلحانه به حركتهاي مسالمتاميز مردمي روي آورد.
مهمترين جلوه مبارزه سياسي در انقلاب ايران تظاهرات آرام و مسالمتآميز بود. در واقع انقلابايران انقلاب راهپيمايي و تظاهرات مردمي بود و اثري از جنگ و خشونت از سوي مردم ديده نميشد. امام خميني با درك اين نكته كه رژيم پهلوي به ارتش قدرتمند خوا وابسته است با پرهيز از رويارويي مسلحانه عملا رژيم را در رويارويي با مردم بيسلاح ناتوان ساخت. اصولا نيروهاي نظامي كه براي جنگ مسلحانه آموزش ديده بودند در رويارويي با مردم بيدفاع روحيه خود را از دست ميدادند و دچار سردرگمي و اختلاف مي شدند.
از ديگر سو امام ميكوشيد تا نظاميان را از صفوف هواداران رژيم جدا سازد. امام با تاكيد بر فساد و وابستگي رژيه پهلوي از نظاميان ميخواست به مردم بپيوندند. بسياري از سربازان در پي دستور امام از پادگانها فرار كردند و به مردم پيوستند و فرماندهان بلند مرتبه ارتش نيز در وفاداري به رژيم دچار ترديد شدند. امام بدين ترتيب با پرهيز از رويارويي مسلحانه عملا نقطه قوت رژيم را از كار انداخت.
در عمل نيز شيوه مسلحانه كه عمدتا از سوي گروههاي چپگرا اتخاذ ميشد جز دستگيري و اعدام چريكها حاصلي در بر نداشت. خسارتهايي كه به رژيم از طريق حركت هاي مسلحانه وارد شد بسيار كمتر از ضرباتي بود كه ساواك و ارتش به مبارزين وارد كردند. عملا تمام گروههاي طرفدار مشي مسلحانه نابود شدند؛ و در طول فعاليت خود جز چند بمبگذاري محدود و ترورهاي بيفايده كاري از پيش نبردند. مردم نيز از اين گروهها چندان حمايت نميكردند و تمايلات خشونتطلبانه آنان را برنميتابيدند.
حفظ اتحاد و انسجام:امام خميني درطول مبارزه سياسي خود همواره از طرح مسايل اختلافبرانگيز خودداري ميكرد؛ و ميكوشيد وحدت مخالفين مذهبي رژيم را حفظ كند. به همين دليل اختلاف و تشتت به ندرت در صفوف مبارزين مذهبي به چشم ميخورد و رهبري امام تمام گرايشها و جناحهاي مذهبي را پوشش ميداد. البته امام از آغاز مبارزه، راه خود را از گروههاي غير مذهبي جدا كرد و هرگز با آنان همراه نشد. براي مثال او، از ابتدا ماركسيستها را طرد كرد و به رغم وجهه ظاهرا مذهبي سازمان مجاهدين خلق حاضر به پذيرش آنان نشد.
اما در اختلافاتي كه گاه بين نيروهاي مذهبي پيش ميآمد امام مي كوشيد نگذارد اين تعارضات عمق يابد و صفوف مبارزين را دچار انشقاق و تفرقه كند. در اين موارد امام هدف اصلي را كه مبارزه با ريم بود گوشزد ميكرد و اختلافات را كوچك ميشمرد و دامن زدن به آنها را خواست رژيم ميدانست. براي مثال، در مورد آثار و انديشههاي دكتر شريعتي اختلافاتي بين نيروهاي مذهبي وجود داشت اما امام از هرگونه اظهار نظر صريح خودداري نموده و با بيآعتنايي به اني بحثها عملا زمينه تشتت و پراكندگي را از بين برد. به هر حال، اتحاد مخالفين رژيم قبل از انقلاب اسلامي تا حد زيادي مديون سياستهاي امام خميني براي حفظ اتحاد و انسجام نيروهيا مبارز بود.
محبوبيت و نفوذ مردمي امام:از نكات منحصر به فرد انقلاب اسلامي محبوبيت گسترده امام خميني در ميان مردم است. رابطه مردم و امام رابطه مريد و مراد بود و نه رابطه يك رهبري سياسي و با اتباع و پيروانش. امام خميني را مرردم از جان و دل دوست داشتند و مطيع بودند. بنابراين امام به معناي واقعي يك رهبر ديني و معنوي محسوب ميشود. در تبيين پايگاه مردمي و محبوبيت گسترده امام عوامل متعددي را ميتوان برشمرد.
شخصيت امام خميني ابعاد مختلفي داشت. گذشته از جنبههاي علمي، فقهي و عرفاني ويژگيها و صفات اخلاقي خاص امام را از ديگران متمايز ميكرد. تقوا، شجاعت، قاطعيت در تصميمگيري، تيزهوشي سياسي و زندگي ساده و زاهدانه و سازشناپذيري از ويژگيهاي شخصيت امام خميني بود. مجموع اين ويژگيها را به ندرت ميتوان در كسي رسراغ گرفت و همين جامعيت بود كه امام خميني را به شخصيتي الهي و محبوب مبدل ميكرد.
جامعه ايران جامعهاي مذهبي بود و تغييرات وسيع اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي دهه 40 و 50 نه تنها از احساسات مردم نكاست بلكه بر وسعت و ژرفاي آن نيز افزود.تبليغات ضد مذهبي غربي و غربزدگي كوركورانه مسوولان رژيم پهلوي نيز نه تنها خللي در بنيانهاي مذهبي جامعه وارد نميكرد بلكه مردم را بيش از پيش نسبت به هويت مذهبي خود آگاه مينمود. به هر حال، در اين سالها جامعه در اوج شور و احساس مذهبي بود و تشنه بازگشت به ريشهها و فرهنگ مذهبي در اين شرايط تنها شخصيتهايي چون امام خميني ميتوانستند رهبري را در اختيار بگيرند.
همچنين گسترش شور انقلابي و هيجان مبارزه نيز بر محبوبيت امام ميافزود. بيانيهها و سخنرانيهاي امام سرشار از شور و حماسه بود. رفتار قاطعانه و سازشناپذير امام او را به يك رهبر انقلابي بيبديل تبديل نموده بود. به هر حال امام به عنوان يك شخصيت استثنايي در زماني ظهور كرد كه جامعه سخت مشتاق چنين رهبراني بود.
منابع:
* "كتابشناسي موضوعي توصيفي آثار امام راحل" نوشته صدرالدين عماد دشتي ص ۴۰-۵۴
* "امام،حوزه و سياست" سيد احمد خميني ، ص ۱۶
* صحيفه نور، ج ۴ صفحه ۲۴ /ج۳،ص ۱۴۰ / ج ۱۸،ص۲۰۱/ ج۱۵،ص۲۰۲ / ج ۱۷، ص ۱۶۰/ ج ۲، ص ۲۵۵ و ج۳، ص۱۴۱ / ج۶،ص ۲۵۶/ ج ۴ ص ۱۵۷/ ج ۹، ص ۱۷۰
[ سیاست ]
+ نوشته شده در ساعت5:32 بعد از ظهر توسط باران محسنی







