گفتی٬ اولین باران بهاری که ببارد٬ برمیگردی
گفتی که می آیی٬ با بهار می آیی...
نمیدانی که بهار چگونه بهار را انتظار کشید
نمیدانی که بهار طلوع خورشید را میشمرد
نمیدانی که بهار٬ آرزو میکرد روزهایش شب شود٬
نمیدانی که بهار٬ برایت هفت سین عشق چیده بود٬
نمیدانی که...
آخر فکر میکرد که روز اول بهار باز میگردی٬
فکر میکرد که تو هم دلت برای بهار تنگ شده است٬
فکر میکرد که تو هم مثل بهار٬ منتظر بهانه ای برای آمدن بودی٬
فکر میکرد که تو هم دلت را یک جای دیگر٬ جا گذاشته ای٬
فکر میکرد که ...
بهار آمد ولی تو نیامدی٬
بهار آمد ولی بهار چشم انتظار ماند٬
بهار آمد ولی بهار بوی پیراهن تو را نشنید٬
بهار آمد ولی چشمان بهار به راه ماند!
بهار آمد ولی...
با خود گفتم٬ باران که ببارد می آیی٬ ولی تو نیامدی!
با خود گفتم٬ عاشق بارانی٬ آخر تو خود بارانی٬ ولی تو نیامدی!
با خود گفتم٬ شاید با باران بعدی می آیی٬
با خود گفتم٬ اینبار چشم به آسمان میدوزم٬ شاید باران ببارد٬
باران هم بارید٬ ولی تو نیامدی!
عشق بهار زیر باران خیس شد٬
چشمان بهار همرنگ باران شد٬
تنش بوی باران گرفت٬
سکوتش صدای باران گرفت٬ ولی تو نیامدی!
پشت پنجره اشک ریختم٬
سراغت را از پروانه ها گرفتم٬
نجواهای عاشقانه ام را در گوش قاصدک گفتم٬
از ستاره ها جویای احوالت شدم٬
ولی تو نیامدی!
و امشب باز باران می بارد٬ نازنینم!
می گویند باران رحمت است٬
بوقت باران٬ هر آرزویی کنی٬ اجابت است٬
من تو را از باران میخواهم٬
آخر بهار دارد می اید٬
شاید تا بهار آینده٬ دیگر باران نبارد٬
چرا نمی آیی؟
مگر دلتنگ بهار نیستی؟
مگر عطر یاسها را از یاد پرده ای؟
مگر...
وای اگر برگردی٬ چه میشود!
عطر تنت با عطر یاسهای باغچه که همراه شود٬ حیاطمان بوی بهشت می گیرد٬
اگر برگردی٬ بهار پروانه ها را خواهد گفت که دورت را حلقه کنند٬
اگر برگردی٬ بهار دوباره بهار میشود٬
اگر برگردی رویای بهار باز آفتابی میشود٬
باز امشب٬ هق هق بهار٬ در میان فریادهای باران گم شد٬
باز دست گلی که برایت چیده بودم٬ توی گلدان پژمرده شد٬
باز احساس ترک خورده بهار هزار پاره شد٬
باز...
باز هم چشم انتظارت می مانم٬
می دانم که می آیی٬ با بهار می آیی ... با باران می آیی
[ ادبیات ]
+ نوشته شده در ساعت7:19 بعد از ظهر توسط باران محسنی
۱۴ اسفند روز رحلت مرد بزرگ تاريخ(مردي كه روزي مردمان سرزمينش او را خواهند شناخت) دكتر محمد مصدق بود...
مردي كه نفت را برايمان وطني كرد...مردي كه سياست خارجي را بري ايران داراي مفهوم وجود خارجي كرد...مردي كه از حقوق ملت كوتاه نيامد با بيماري و كهولت سن بارها با هزينه شخصي به خارج از كشور رفت تا از حق ملت در مجامع خارجي دفاع كند...مردي كه تاريخ او را به مردمش به زوي مي شناساند...مردي كه مسلمان بود و به اسلام ايماني راسخ داشت...مردي كه در ان زمان پايان نامه دكتري خود را وصيت نامه در اسلام انتخاب كرد...مردي كه تا ملي شدن صنعت نفت پست نخست وزيري را نگرفت و در همان مسند وكالت ملت باي ماند تا كار به نتيجه برسد...
مصدق عزيز جوانا اين سرزمين خوبند ولي اي كاش به جاي خواندن سرنوشت و زندگي نامه چه گه وارارها زندگي نامه مردان سرزمين خود را نيز بخوانند...اين سرزمين عميق تاريخ چه مردان گرانبهايي داشت و دارد كه ارزششان مغفول مانده...
خداوندا به من و ساير انسان هايي كه دراين سرزمين زندگي م يكنند توان سپاسداشت و بزرگداشت از بزرگانمان را عطا كن...
خداوند او را غريق رحمت واسعه خويش فرمايد...
[ جامعه ]
+ نوشته شده در ساعت9:42 قبل از ظهر توسط باران محسنی
خانم زهره صادقی همسر آقای خاتمی با همسران تعدادی از وزرای کابینه آقای خاتمی موسسه خیریهای بنا کردهاند که در آن دانشآموزان با استعداد دختر را که از نظر مالی امکان ادامه تحصیل ندارند، شناسایی میکنند و با کمک خیرین مخارج تحصیلی آنان را به عهده میگیرند.
امسال از ۱۴ نفری که در مقطع دیپلم تحت سرپرستی داشتهاند ۱۱ نفرشان در دانشگاههای معتبر تهران قبول شدهاند.
از امروز تا جمعه بازارچه خیریه که سود حاصل از خرید صرف ادامهی تحصیل این افراد میشود،برگزار کرده اند از ساعت ۱۰ صبح تا ۷ بعد از ظهر در شهرک غرب، فاز دو، خیابان شهید دادمان، خیابان هرمزان، ورودی برجهای ۱۱ و ۱۲
15اسفند، روز درختکاري...تاکنون چند بال فرشته را در شهرمان شکستهايم؟

[ اطلاع رسانی ]
+ نوشته شده در ساعت3:54 بعد از ظهر توسط باران محسنی
شخصا با تدفین شهدا در دانشگاه موافقم،گرانبها ترين چيزهايمان را در بهترين و مقدس ترين مكان بايد نگاه داريم...يه برداشت اين است كه ، دانشجوياني كه ديروز به اين كار اعتراض داشتند به خود اين كار اعتراض نم يكنند منظورشون تحكم و اردي است كه قشر مذهبي افراطي بنيادگرا مي دهد ... بحث اينجاست كه گروه دانشجويان نم يخواهند حرف گروه فاشسيتهاي طرفدار احمدي نژاد و بنيادگرايان افراطي به كرسي بنشيند و اين گروه نيز روي اين اصل كه فهميده اند دانشجويان حساس شده اند مشغول سوء استفاده و جريان سازي عليه انها هستند...تدفين شهدا بهانه است...بهانه ايي تا گروه هاي فشار بتوانند آتويي بگيرند و بكوبند و بزنند و بگيرند و خفه كنند...نبايد بهانه به انان داد...
با راي گيري مي توان از دانشجويان دانشگاه پلي تكنيك خواست كه بگويند با تدفين موافق هستند يا خير؛راي اكثريت بايد مقبول باشد...نيازي به درگيري و كشيدن موي سر و دراوردن چشم و خرد كردن دنده ها و شكستن قلم پا نيست...
آنچه که این سالها در دانشگاه های ما رخ م یدهد درد آور است. سیاست بازان فدائیان این سرزمین را بار دیگر قربانی منافعشان م یکنند و چه مذبوحانه برای دانشجویان خط و نشان م یکشند.اما چه می شود کرد؟در کشور ما فریاد برای حقوق اولیه زندگی هم جرم محسوب م یشود...فاجعه دانشگاه پلي تكنيك تهران روز ۵ اسفند ماه، برنامه ايي از پيش تعيين شده است تادر استانه انتخابات اوضاع را به كفه اصولگرايان بنياد گرا سنگين كند. ضرب و شتم هاي تعريف شده و بازداشت هاي وسيع كه همه از طيف دانشجويان بوده جاي سوال داره. نيروهاي انتظامي چرا از طيف انصار و بسيجيان را دستگير نكردند؟نيروي انتظامي در اين درگيري بايد نقش حائل را ايفا مي كرد،دو گروه را از هم جدا مي كرد و به اندازه ايي كه درگير بودند از دو گروه بايد دستگير و روانه بازداشتگاه م يشدند...اين انصاف نيست...اين بي طرفي نيست...
از طرفي اين قشري كه روز ۵ اسفند دانشجويان را به باد كتك و فحش و ناسزا و خشونت گرفتند گروهي تعريف شده هستند كه وظيفه ايي در دستگاه انتظامي برايشان به طور سازماندهي تعريف نشده است ..در اغلب تجمع ها و تحصن هايي كه صورت م يگيرد حضور گسترده انان را در قبال دريافت وجهي مي توان شاهد بود...در حالي كه نيروي انتظامي نيز به خوبي و شفاف علت حضور انان را نيم داند...در واقعه ۱۸ تير همين نيروهاي لباس شخصي از انصار حزب الله و افراطيون مذهبي اوضاع را به گند كشاندن ولي با انان برخوردي نشد ديروز هم همين طور بود...
جالب انكه ميان روهايي انان نيز اين گروه را بر نم يتابند...به عنوان مثال در چند هفته اخير كه بحث اعزام به غزه داغ بود دانشجويان مشهدي مقابل فرودگاه تجمع كردند ولي گروه انصار م يخواستند به زور وارد فرودگاه شوند ولي با تصيم رييس گروه دانشجويان به سمت حرم حركت كردند بارها در ميان راه همين گروه افراطي راي به يورش به فرودگاه دادند خود مديران بسيجي گروه اذعان م يكردند كه در هيچ برنامه ايي ديگر نبايد اين گروه وارد شوند...گروهي خارج از دانشگاه با روندي تند و افراط گرايانه...اينها هميشه در طول تاريخ بوده اند و هستند و خواهند بود...مهم اين است كه ما خسته نشويم...كوتاه نياييم...راه را برايشان باز نكنيم...
اصلاح طلبان بايد گوش به زنگ باشند و تدابيري بينديشند اين همان هشدار روزنامه كيهان است اين همان تروري است كه قولش را داده بودند...خاتمي و يارانش در اين شرايط حساس بايد تدابير و استراتژي معقولانه ايي به كاربرند تا اوضاع از اين بدتر نشود از سويي شعارهاي خاتمي براي داشتن جامعه مدني بايد در دانشگاه پلي تكنيك صورت عملي يابد...خاتمي بايد اعلام موضع كند...
[ جامعه ]
+ نوشته شده در ساعت10:28 بعد از ظهر توسط باران محسنی
وقتي بزرگ م يشوي ديگر شرم م يکنی که به طوطی ها سلام كني و براي پرنده هايي كه آوازهاي نقره اي م يخوانند دست تكان بدهی...
فكر م يكني آبرويت ميرود اگر يكروز مردم _همانهاي كه خيلي بزرگ شده اند_ دل شوره هاي قلبت را ببينند و به تو بخندند وقتي بزرگ م يشوي...ديگر نم يترسي كه نكند فردا صبح خورشيد نيايد،حتي دلت نم يخواهد پشت كوهها سرك بكشي و خانه خورشيد را از نزديك ببيني ديگر دعا نم يكني براي آسمان كه دلش گرفته ، حتي آرزو نم يكني كاش قدت م يرسيد و اشكهاي آسمان را پاك م يكردي...
وقتي بزرگ م يشوي قدت كوتاه م يشود .آسمان بالا م يرود و تو ديگر دستت به ابرها نم يرسد و برايت مهم نيست كه داخل كوچه پس كوچه هاي پشت ابرها ستاره ها چه بازي م يكنند آنها آنقدر دورند كه تو حتي لبخندشان را هم نم يبيني ، همبازي قديم تو آنقدر كمرنگ م يشود كه اگر تمام شب را هم دنبالش بگردي پيدايش نم يكني..
وقتي بزرگ م يشوي دور قلبت سيم خاردار م يكشي و درمراسم تدفين درختها شركت م يكني و فاتحه تمام آوازها و پرنده ها را م يخواني و يكروز يادت م يافتد كه تو سالهاست چشمانت را گم كرده اي و دستانت را در كوچه هاي كودكي به جا مانده ای ، آنروز ديگر خيلي دير شده است
فرداي آنروز تو را به خاك مي دهند و م يگويند: خيلي بزرگ شده بود ...
*سید محمد حسینی...
**خدا نیاورد آن روز را که من بزرگ بشوم...
***امروز صبح که اومدم از خونه بیرون حس کردم بزرگ شدم ...
[ یادداشت های شخصی ]
+ نوشته شده در ساعت7:24 بعد از ظهر توسط باران محسنی
دریا هم کف دارد و هم موجهای سنگین...ولی انچه م یماند اثار ماندگار موج است که بر صخره های سخت ساحل نشانده...کفها را باد با خود می برد...
خدا با خاتمی است...و خاتمی با خدا و... همین بس...روزها می ایند...روزها تاریخ می شوند...و مردمان اینده تاریخ را می خوانند...
فیلتر سایت" یاری نیوز" و "یاری " که از منادی اسلام و انقلاب (خاتمی)می شنیدیم و می خوانیدم فیلتر شد ولی باکی نیست...در کوفه دوست داران علی و شیعیانش از بیت المال محروم شده بودند...خانه هایشان بر سرشان خراب می کردند به انها زن نمی دادند و زن نم یگرفتند...با این حال شیعه ماند...چون علی حق بود و حق با علی...
خدایا:چه یافت آنکه تو را گم کرد وچه گم کرد آنکه تو را یافت...
[ یادداشت های شخصی ]
+ نوشته شده در ساعت6:4 بعد از ظهر توسط باران محسنی
ترور می کنم پس هستم!!!
اول: اوایل انقلاب نیز همین گونه بود ...یاران انقلاب و امام(ره) در ترورهای کور هدف کسانی قرار می گرفتند که در پوشش نظام و انقلاب در پی دستیابی به مطامع شخصی خویش بودند....منافعی که هیچ ارتباط و همخوانی با فرمایشات رهبر کبیر انقلاب نداشت و ندارد...این حملات مشخص است که از کجا و از چه ناحیه ایی ساپورت می شود جالب این که برخوردی با این گروهک ها نمی شود و از انان به طور مشخص حمایت نیز می شود و این جای سوال دارد که چرا؟روی این سخن با منافقینی است که به خوبی می دانند در قلب های ناپاکشان چه م یگذرد...
دوم: به این موضوع فکر می کنم که شرایط کنونی کشور چقدر نزدیک به زمان انقلاب و سالهای ابتدایی ان است...عده ایی در این نظام هستند که نمی خواهند انقلاب اسلامی ایران دوامی داشته باشد و به انحاء مختلف درصدد نابودی معیارها و اصول ان هستند...تهدید به ترور علنی در روزنامه هایی که بر خلاف سوگند کاری و حرفه ایی که باید پاسداشت منافع مردم و انقلاب را در دستور کار خویش قرار دهند در پی انقام جویی های شخصی و گرفتن امتیاز و غنیمت بیشتر از انقلابی هستند که در پایان به ان ملحق شده و اکنون داعیه دار انقلاب هستند...جای بسی تامل دارد...چرا پاسخی به این برخوردهای ارتجاعی نم یدهید؟...زبانتان جایی که باید کار کند بسته می شود؟این گروه منافقینی هستند که تفاوتشان با گروه اول داشتن سیاست و مکر عمروعاص است...
سوم: حضرت ایت الله خمینی به عنوان مرجع تقلید شیعیان در خصوص تفاوت دفاع مشروع و ترور مبانی نظریه ایی مفصل و قابل دفاعی دارد...کسانی دست به ترور می زنند که قادر به گفتگو و دفاع از مبانی فکری سست خویش ندارد و برخورد حذفی را بهترین راه برای دفاع از اهداف خود می دانند رفتاری که در زمان جاهلیت اعراب پیامبر با ان به مبارزه برخاست...این گروه از افراد در ایران همان هایی هستند که از اسلام جز نامی نشنیده اند و تمسک انان تنها به همان نام است و از مبادی و نظریات اسلام بویی به مشامشان نرسیده است...این گروه سطحی نگر هستند...
چهارم: گاهی هم فکر می کنم که عده ایی از این افراد به دلیل نااگاهی و نادانی و تعصب که چشم حقیقت بین را کور می کند به مسایل می نگرند و باید به خود ایند پیش از انکه دنیا و دینشان با هم به فنا برود... برخوردهای حذفی را زیاد در روابطم با اطرافیانی که متعصب روی مسئله ایی هستند دیده ام...(به عنوان مثال از خود فرزند شهید هم کاسه داغتر از اش شده اند)دیده ام کسانی که نااگاه و نادان هستند و بر اساس تعصب کورکورانه بی هیچ تفکر روشنگری اگر حرفی بشنوند یا کاری ببینند که کمی با جملات رایج زبانشان متفاوت است بر اشفته شده و حالت تدافعی به خویش می گیرند ...و در مر حله بعد به جای برطرف کردن ریشه های اصطکاک ایجاد شده فرد مزبور را از صحنه رفتار و گفتار خود حذف می کند و اگر خیلی متعصب کور باشد دست به ترور فیزیکی می زند...اسلام از این افراد بیش از همه اسیب دیده است...نظیر خوارج...بحث این قسمت مربوط به کسانی است که داعیه دار اسلام هستند و سنگ دین و ارزشهای اسلامی و انقلابی را بر سینه می کوبند فارق از این که نم یدانند بهترین راه نابودی یک چیز خوب حمله کردن نیست بلکه متعصبانه و بد دفاع کردن است...اینها همان خوارج هستند...امام اول درست و صحیح فرمودند که از اینان (خوارج) در تاریخ باقی خواهد ماند ولی ریشه ایی نخواهند داشت...
پنجم: دسته ایی دیگر دشمنان قسم خورده انقلاب هستند که از سطحی نگری و قشریون و متعصبین و جاهلین سوء استفاده کرده و می خواهند به اهدافی که شکست خورده است دست یابند این افراد یاد شده به خوبی پله هایی می شوند برای رسیدن دشمنان به اهدافشان...امریکا و سردمداران سلطه هنوز هم در پی رسیدن به همان اهدفی هستند که ۳۰ سال پیش خمینی کبیر مقابل ان ایستاد... و اکنون نیز فرزند رهبر انقلاب ، خاتمی و همفکران وی مقابل انها ایستاده است...دشمنان ایران اسلامی از هیچ حربه ایی در ضربه زدن به ارمان های انقلاب کوتاهی نخواهند کرد مبادا ابوموسی اشعری شوید ...مبادا...
[ سیاست ]
+ نوشته شده در ساعت3:45 بعد از ظهر توسط باران محسنی








