...*هر روز جمعه کنار دروازه خراسان صفوف نمازگزاران را م یدید که از مسجد تا ساحل دجله م یرسید و از خود می پرسید معنی این عبادت چیست؟این دین است یا تظاهر به دین؟تظاهر به دین است یا تملق گویی؟خلیفه گام به گام جلوتر م یاید ، دارایان دم به دم جسورتر می شوند و تهی دستان توکل م یکنند و تسلیم می گردند...
نماز خلیفه چنین است:
پروردگارا!قدرتی را که با آدم کشی و زیرکی و دو روئی به دست آورده ام حفظ کن و مرا از کید وزیران و دسیسه های برادران و فرزندانم محفوظ بدار و مرا که حامی شریعت توام به مرگ طبیعی بمیران...توئی که به هر کار توانایی...
نماز دارایان چنین است:
پروردگارا!ایمان مردم را به سنن مقدست اساس ثروت ما قرار ده و فهرست املاکمان و مدت این جهنم پر لذت را بر ما دراز بگردان...توئی که به هر کار توانایی...
نماز باقی مردم نیز چنین است:
پروردگارا!با قدرت شگفت آورت دستهای ترکان و فرغانی ها را مقهور بدار.قدرت و توانایی دشمنان مارا تضعیف فرما و عقب ماندگی و تنبلی ما را به پیروزی تقویت فرما...توئی که به هر کار توانایی...
*وضوی خون در ذکر حلاج تالیف میشال فرید غریب
[ جامعه ]
+ نوشته شده در ساعت3:17 بعد از ظهر توسط باران محسنی
سلام پر انرژی و بلند با طعم شیرین هندونه و گرمی که خیلی هوس کردم...
صبی دکتر زنگ زد ...کجایی دختر؟ خونه استاد! بیا کارت دارم...رفتم پژوهشکده ...اوف...سر صبحی...اوف...حالا چرا پر انرژی؟ چون اولین کار حرفه ایی ویراستاری من در اومد... کتاب شازده حمام جلد دوم نوشته دکتر محمد حسین پاپلی یزدی...استاد عزیزم...
کتاب شرح ماوقع زندگی دکتر در دوران کودکی و نوجوانی و جوانی در یزد است...دورانی سخت ولی به غایت قابل توجه با زبانی ساده و سلیس...نکته حائز اهمیت این کتاب توجه دکتر به مسایل اجتماعی است که منشا سرنوشت انسان های هم دوره وی شده است...انسان هایی که اطراف ما زندگی می کنند و ما بی درنگ از انها م یگذریم...
اوضاع اجتماعی شهر یزد در دهه ۳۰ و ۴۰ را به خوبی و قابل لمس نشان م یدهد...اکثر داستان ها و واقایع پیرامون مسایل جنسی و ناهنجاری هایی اجتماعی که گریبان گیر خانواده های فقیر و بعضا ثروتمند می چرخد ولی بدبخت ادم های فقیر هستند... سرنوشت ادم ها که هر کدام به نوعی تابع شرایط و نوع پذیرش ان توسط خود فرد است... انسان های بد بخت و زجر کشیده ایی که گاهی با همین بدبختی خو م یکنند و م یمیرند و گاهی انقدر تلاش م یکنند که از یک پسر بچه مورد تجاوز واقع شده یک اورولوژیست حرفه ایی فارغ التحصیل آمریکا ساخته م یشود...از یک پسر بچه یتیم که از فرط گرسنگی روغنی که روی پای خاک الود دوستش در گاراژ ریخته را لیس م یزند به یک مرد میلیونر ساکن سویس تبدیل م یکند...و این همه سرنوشت انسان هاست با تلاش خودشان...
الانم وضعیت ایران مانند همان دهه ۳۰ و ۴۰ است شاید اسفناک تر ولی کسی باید باشد تا بنویسد واقعیت های روزگار را...از دکتر سپاسگذارم که فرصتی برای من فراهم کرد او همیشه این چنین است... راه پرواز را برای جوانان باز میکند...دوستت دارم استاد همانند پدرم...

[ ادبیات ]
+ نوشته شده در ساعت7:18 بعد از ظهر توسط باران محسنی
خوش دارم صال نويي يه طهولي به خودم بدم...تحولی تو زندگیم...
اول: 5 روز مانده به سال 88 طسادف كردم...با يه موتور قورازه ...خدا عاخر و آغبته منو ختم به خير كن...مني كه تمام غوانين راهنمايي و رانندگي رو رآيت م يكنم...مني كه تا چراغ سبز نشه از چهارراه اوبور نم يكنم...مني كه از زير گذر و پل حوايي اصتفاده م يكنم...اين بلا سرم اومد...خدا به اونايي كه اين كاراها رو نم يكند رحم كنه...
دوم: خبر انصراف خاتمي تو سال ۸۷ داغونم كرد...تا الانم كه دارم اينو م ينويسم حالم خوب نيس...حس زندگي ز تنم خارج شده... به قول عزيزي گفتني...دردم از يار است و درمان نيز هم... نلسون ماندلا در طي جريانات مبارزاتي خود استراتژي هاي زياد و متفاوتي اجرا نمود كه صداي همرزمان و يارانش را بلند كرد با اين حال ياران وفادار او نه تنها تنهايش نگذاشتند بلكه هميارش نيز شدند ...و اكنون ... حالا هم خاتمي رابيش از گذشته دوست م يدارم با اين كه ياد اين انصراف نيز مرا به گريه م ياورد ولي به او ايمان دارم به اين كه در پي كسب منافع شخصي نيست...درصدد رشد و پيشرفت اصلاحات قدم بر م يدارد از ابرويش مايه گذاشته و حالا كه جريان اصلاح طلبي به ورطه خطر افتاده باز هم از خود مايه گذاشته است تا مبادا قطار اصلاح طلبي تكه تكه شود..خاتمي را دوست دارم بيش از گذشته...حالا به طور واضح با مصداقي عيان م يتوانم به ديگران دليل اين علاقه را بگويم و توضيح دهم ...كوته نظران و سبك انديشان معتقدند او ترديد داشته است...اماده نبوده و از عدم كسب راي بالا در هراس بوده است حال انكه او اگر اين چنين گمان م يبرد هرگز به صحنه نم يامد... گفته بود يا من يا مير حسين ...مير حسين كه نيامد گفت م يايم با قاطعيت ...مير حسين كه اعلام امادگي كرد حالا اورفته است ....همان چيزي كه ابتدا گفت... خاتمي به مردان سياست ايران اموخت كه مي توان سياستمدار بود و به اخلاق اعتنا كرد...به مير حسين هم خرده ايي وارد نيست چرا كه او نيز كشور را در خطر بزرگي م يبند نم يتواند بنشيند و ببيند كه حاصل تلاش مردان بزرگ سرزمينم با لجاجت و سرسختي و بي درايتي عده ايي به باد فنا سپرده شود...
او: خاتمي ارزش اينو داره كه براش هزينه بدي ؟
من: بي ترديد بله...چه بسا هزينه ايي كه خاتمي براي من و امثال من م يپردازد بيش از ان است كه من و امثال من م يپرادزيم...او با تمام انچه كه دارد امده است
او: تو كه حاضر نيستي به هيچ گروه و دسته ايي وابسته باشي، مگر نه اينكه دوست داري روشنفكري ازاد انديش باشي؟چرا از خاتمي حمايت م يكني؟
من: بله همين طوره كه گفتي...اما عدم وابستگي به اين معني نيست كه طرفداري نكنم...روشنفكري ازاد انديش بودن منافاتي با حمايت از خاتمي ندارد چرا كه وظيفه روشنفكر حمايت از جامعه ايي است كه در ان زندگي م يكند...حمايت از خاتمي يعني حمايت از يه عقبه فكري انديشه ايي كه منافع ان براي مردم آزادي رفاه ،كرامت انساني و زندگي ابرومندانه در پي خواهد داشت...حمايت از خاتمي به نظر من يعني حمايت از مردم ،مردمي كه از استبداد و ظلم حكام به تنگ امدند...مردمي كه شايستگي زندگي سزاوار مقام انساني دارند...روشنفكر ازاد انديش هم در پي دستيابي به همين است...(داشتی چی گفتم)
حالا هم خاتمي هست ...او در كنار جريان اصلاح طلبي كمك شايان توجهي م يتواند انجام دهد ...كمك هايي كه از توان ديگران خارج است...فقط دعا م يكنم كه نظير خاتمي، خاتمي هاي فراواني داشته باشيم...او وظيفه دارد كه نظير خود پرورش دهد...
سوم: قرار بود كه قبل سال نو و بعدش به سفر برم...سفر قبل عيد به مناطق جنوب بود...شلمچه...ميعادگاه ...ولي به دليل اين تصادف لعنتي كنسل نشد...سفر بعد عيد هم كه بماند...(آقاجون من حرفي ندارم ولي اميدوارم يه روزي از اين تصميمي كه گرفتي ناراحت نشي)
چهارم: گمان م يكنم ديشب خواب رنگ پريده واژه اي را ديدم يا پرنده اي بي پر در آسمان هفتم ي پنجشنبه اي از اضطراب و پروانه يا زمستاني نوزاد...حالا لهجه ام سبز شده و چشم هايم لاي خواب ديشب جا مانده ...هيچ كس نمي پرسد چرا سبز م يپوشم...چرا دت هايم بوي ترانه گرفته... هيچ كس دلش براي بهار پريروز تنگ نم يشود؟مي خواهم بروم براي آيينه گريه كنم...گاه يكه صبح و ستاره به ديدنم م يايند و آسمان بنفش مي شود يادم مي افتد كه چه نسبت محرمانه ايي با كلمه دارم ...و ياد تو م يافتم كه هميشه حال مرا از آيينه مي پرسيدي...بعد از تو كسي بي ابهام از كنار باران عبور نم يكند ...مثل تمام پنجشنبه هاي كه قد مي شند و جمعه م يشوند و من فكر م يكنم آخرين بوسه ات روي كدام انگشتم بود...
باز صدايت راه م يافتد و نام من پرنده م يشود ...باز آييه دس هايش را براي گريه هاي من تعبير م يكند حالا تو هي بهانه بياور...چقدر آوا كف گلويم چقدر قمري كف دستم ...ديگر نبودنت را بهانه نمي گيرم... به جان همين چراغ،مخاطب سبز من، به جان همين شعله ...ديگرنه بي قراري من و كلمه ...نه لب بي تيسم دي ماه...نه سكوت بي وزن جمعه... اهميت دارد...فقط بگذار ببوسمت ...نم يداني چقدر آواز كف گلويم و چقدر قمري كف دستم...صداي ساز م يايد...صداي انگشت هاي تو روي نت هاي سكوت نم يداني چقدر اضطراب پشت پلك هايم يخ زده اصلا بگذار اعتراف كنم كه م يترسم هم از مرگ فنجان لب طلايي ام هم از مرگ عنكبوت ماده و هم از اين شب كه سرگيجه گرفته و هي م يچرخد...از همان و قتي كه سبز م يپوشم ...از همان وقتي كه سبز م ينوشم م يترسم...و ترس پشت پلك اين شمع شكل تو مي شود و باز روئياي خيس امدنت و باز باران پشت هميشه اسمان...اصلن چه كسي گفته هفت اسمان بالاي سر من باشد ؟اگر من اسمان نخواهم بايد پش كدام خدا بروم؟به فرض كنار همين شب ديوانه رو به پنجره بميرم كدام اسمان ،كدام خدا سياه مي پوشد؟ چه كسي مي پرسد چند سال قبل از مرگش مرده بود؟ اما دلم م يخواهد و شب هفت مرا در اسمان هفتم بگيري...و رنگ چشمهايت لباس بپوشي...و دست هايت بوي ترانه و موسيقي بدهد...آيينه به خواب رفته است مخاطب...ديگر براي كه گريه كنم؟دوم دي ماه، پنجم پنجره ، هفتم آسمان ، نهم آبان...اين روزها در تقويم هيچ خدايي ثبت نشده است فقط تو ميداني و من...بگذار ببوسمت ...لبهايم پر از ستاره و دوستت دارم است...لبهايم پر از حروف اشاره ...حروف نام توست...
حالا مرا ورق بزن...دختر صفحه بعد سطر اول م ينشيند آنقدر منتظر تا به سطر دوم بيايي بي بهانه بگويي دوستت دارم و نقطه...
مرا ورق بزن...
ویژه۱:خبر درگذشت همسر امام خمینی(ره) در روز ابتدای سال جدید خبری به مراتب ناراحت کننده تر از انصراف خاتمی برای من بود ...ارزویی داشتم که ناتمام ماند...دوست م یداشتم با خدیجه ثقفی همسر امام مصاحبه ایی داشته باشم...گنجینه که ناگشوده به تاریخ پیوست...
ویژه۲:پیام تبریک نوروزی رئیس جمهور ایالات متحدهی آمریکا را هیچ رسانه ایی در ایران منعکس نکرد در پایان پیام صلح و دوستی اش با لهجه بد فارسی گفت: «عید شما مبارک»...
[ یادداشت های شخصی ]
+ نوشته شده در ساعت8:54 بعد از ظهر توسط باران محسنی








