تبليغاتX
آوازهای یک گنجشک بی وتن ها...
آوازهای یک گنجشک بی وتن ها...
آوازهای یک گنجشک بی وتن ها...

گنجشكِ كوچكِ من زندگي همين است آري درنده و خشن و عبوس همه در پشت ميله ها گرفتارند و محبوس و تنها از اين زندگي وجبي از آسمان سهم توست و بيش ازآن طرفي با تير و كمان گنجشك كوچك من انفجار لانه ات تصادف بچه ات با آدمها بازي تيروكمان بچه ها با نسل شما و حتي مرگ تو تنها و تنها بهانه اي براي خنديدن است و من اين خندة مضحك راهزاران بار نه تجربه كه درلبهاي آدمها ديده ام و دريافتم كه در خندة آدميان فريبي هميشه پنهان است گنجشك كوچك من به خدا شاخه ها را دگر اميدي نيست و حتي سيم ها و درختاني كه لانة كرم شده اند ديوارهاي قد كشيده صدها گوش پنهاني براي فروختن دارند مبادا جيك جيكِ تو
رازي بر ملا سازد! باران را سر بكش كه ليوانها و پارچ ها و رودخانه ها آلودة مرگي اند که انسان هاي شهركشف كرده اندو اين كشف بزرگ را به جشن نشستندگنجشك كوچك من خيابانهاي شهرگربه هاي الاف زياد دارد و همه درختاني كه م يبيني تير و كماني شده اند قيام كرده بر علية تو يك وجب آسمان هرگز كفافِ پرواز نم يدهد گنجشك كوچك من درخوابِ روستا آسوده پرواز كن كه در شهر اين است سهم گنجشك ماندن...

صفحه نخست | روزهای رفته | ايميل
امکانات و ابزارها
راوی
ثبت ایمیل برای دریافت آخرین اخبار مربوط به میرحسین موسوی:
mowj.ir
روزهای طی شده
سفر مرا به کجا برد...
متن و ترجمه قزآن کریم(عاشقانه های الله)
آسيد حسين متوليان(ادبيات)
استادان علیه تقلب(تخصصي)
راه باران
راه باران
راه باران
نجوم
سایت آسمان‌توس(نجوم)
مقالات‌ تخصصی آسمان‌شب(نجوم)
آژانس‌فضایی(نجوم)
پارس‌اسکای(نجوم)
عکاسی‌نجومی(نجوم)
تلسکوپ(نجوم)
فروشگاه اسمان‌شب(نجوم)
انجمن نجوم‌ایران(نجوم)
بنیاد‌باران(سياسي)
دفتر نشر آثارامام(ره)
انجمن صنفی روزنامه‌نگاران‌ایران
امام‌ موسی‌صدر(اجتماعي)
انجمن دفاع از حقوق زندانیان(اجتماعي)
پایگاه اطلاع رسانی و خانه احزاب ایران
سید محمد‌خاتمی
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی‌ایران
احمد رضا احمدي(ادبيات)
آدواردو آنيلي(شخصي)
کانون زنان‌ایرانی(سياسي)
سازمان دانش اموختگان ایران‌اسلامی(ادوارنیوز)
یونیسف در ایران(اجتماعي)
کمیته حمایت از کودکان خیابانی ـ سوئد
انجمن حمایت از حقوق‌کودکان
مجله اینترنتی هفت‌سنگ
یاداشت های نیک اهنگ‌کوثر
دیده بان حقوق‌بشر
عبدالکریم‌سروش
شادروان دكتر قيصر امين پور
عماد الدین‌باقی(سياسي)
احمد‌قابل(سياسي)
محسن‌کدیور(سياسي)
شادروان نادر ابراهيمي(ادبيات)
جبهه مشاركت ايران اسلامي
علی‌طهماسبی(سياسي)
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق‌بشر
رسانه ها و ازادی اطلاعات(نمک دوست)
احسان‌شریعتی(سياسي)
هوشنگ‌گلشیری(ادبيات)
آیت الله منتظری(اجتماعي)
مصطفی‌ملکیان(تخصصي)
خبرنامه‌امیرکبیر(سياسي)
انجمن شاعران‌ایران(ادبيات)
مجله داستان و شعر(ادبيات)
ادبستان شعر و ادبیات‌ایران(ادبيات)
سرای‌شاهنامه(ادبيات)
خانه شاعران‌جهان(ادبيات)
اتاق‌شعر(ادبيات)
دیوان حضرت‌حافظ(ادبيات)
استاد محمود‌فرشچیان(تخصصي)
امیرمهدی‌ حقیقت(تخصصي)
لوح(ادبيات)
اسمان شب‌ایران(نجوم)
شارح(امام موسی صدر)
حامد بهشتي(تخصصي)
مسعود‌بهنود(تخصصي)
شازده‌كوچولوي دوسنت‌اگزوپري(ادبيات)
داريوش‌آشوري(تخصصي)
ملكوت(سياسي-اجتماعي)
محمود درويش(ادبيات)
مجمع وبلاگ نویسان اصلاح‌طلب
نوام‌چامسکی(تخصصي)
دکتر محمد‌مصدق(سياسي-اجتماعي)
دکتر علی‌شریعتی(سياسي-اجتماعي)
فاکس‌نیوز(سياسي)
واشنگتن‌پست(سياسي)
نیویورک‌تایمز(سياسي)
آسوشیتدپرس(سياسي)
مهدي جليل‌خاني(ادبيات)
لاله سرخ كوي دانشگاه(عزت ابراهيم نژاد)
محمد‌علی بهمنی(ادبيات)
آسمان پارس(موسسه علمي آموزشي و اطلاع رساني)
هفت آسمان(نجوم)
مهندس منوچهر ارين(نجوم)
شهر سه قلعه(نجوم)
فروشگاه آسمان و طبیعت(عرضه کننده ابزار ستاره شناسی)
سيد شهاب‌الدين طباطبايي
استاد رنجبر راد(ادبيات)
مجمع زنان اصلاح طلب(سياسي)
استاد مهدي زرقاني(ادبيات)
دكتر پروين سلاجقه(ادبيات)
استاد محمد جعفر ياحقي(ادبيات)
عباسعلي سپاهي يونسي و ليلا خيامي(ادبيات)
محمدرضا سرشار(ادبيات)
مصطفي رحماندوست(ادبيات)
سيدالياس علوي(ادبيات)
نادر نادرپور(ادبيات)
عبدالجبار كاكايي(ادبيات)
دكتر بهروز ياسمي(ادبيات)
فريدون توللي(ادبيات)
خوز نيوز (فعالان سیاسی فرهنگي استان خوزستان)
خزعبلات یک پیامبر دیوانه...(سياسي)
محمدصالح علاء(ادبيات)
سعید بیابانکی(ادبيات)
مصطفی چمران(اجتماعي)
آرش شفاعي(اجتماعي)
وحيد عدالتي(اجتماعي)
آدالار...وطن...وحید طلعت...(ادبيات)
سايت خبري تحليلي نو انديش(سياسي-اجتماعي)
استيضاح(سياسي-اجتماعي)
سايت آيت الله صانعي(تخصصي)
انجمن دفاع از حقوق زندانيان(اجتماعي)
سید حبیب قاآنی(تخصصي)
اشعار عزت ابراهيم نژاد(لاله سرخ كوي دانشگاه)
سيد ياسر ميردامادي(سياسي-اجتماعي)
انتشارات جهاد دانشگاهي مشهد(اجتماعي)
جهاد دانشگاهي مشهد(اجتماعي)
احمد باطبي(يادداشتهاي يك زنداني فراري)سلول 417
روح الله شهسوار(سياسي)
سرخوشان همين طوري(شخصي)
كريم ارغنده پور(سياسي-اجتماعي)
شهروند امروز(سياسي-اجتماعي)
عباس معروفي(سياسي)
بلاگ نيوز(سياسي)
پیام آوران صلح و دوستی(اجتماعي)
حامیان حیوانات ودوستداران محیط زیست(اجتماعي)
سید رضاشکر اللهی(اجتماعي)
مدیار سمیع نژاد(سياسي)
نصور نقی پور(سياسي)
احمد ابوالفتحی(سياسي)
سید ابوالحسن مختاباد(سياسي)
یونس شکرخواه(تخصصي)
سين الف احمدپور(سياسي)
خبرگزاري 18 تير(سياسي)
سيد حسن مبارز(ادبيات)
سید حسین احمدنژاد(سياسي)
نرگش خرقانی(تخصصي)
نزار قباني(ادبيات)
براي آزادي افغانستان
كشتار كودكان لبناني و فلسطيني
متیل(داستان نویسی گروهی)
گروس عبدالملكيان(ادبيات)
یك شاهدبوده‌ام این تصاویرگواه من اندرویدادهایی كه ضبط كردم فراموش نخواهدشدونبایدتکرار شود
بهرام عظيمي(انيماتور)
سايت استاد عليرضا افتخاري
پايگاه خبري حاميان سيد محمد خاتمي در خراسان رضوي
محمد رضا عبدالملکیان
سيد حسين مرعشي
سارا طهرانيان(دوست خوب من)
موسسه خيريه به آفرين فردا(همسر سيد محمد خاتمي)
محمود دولت آبادی
مرحوم ماريا آمليا لوپز(پیرترین بلاگر دنیا)
ف ی ی ل ت ر ش ک ن
همه م یدانند...
به پشت سر نگاه نکن
مرضيه ناظري(دوست عزيز من)
دوستان باران
14 میلیون دلار جایزه برای هر گونه اطلاع موثق و دقیق از ربوده شدن امام موسی صدر
او م يرود دامن كشان...
كفش هاي پياده اش را دوست دارم...

مردِ وسيعِ ،آرامِ،تنهايِ سختِ من...


[ یادداشت های شخصی ]
+
به مناسبت 20مهرماه،شصت و ششمين سال تولد سید محمد خاتمی...
يا لطيف...
 
معمولا انسان ها وقتی وارد هفتمین دهه عمر خود می شوند این طور احساس می کنند که همه کارها و وظایفی را که بر دوش داشته اند انجام داده اند و اکنون به استراحت نیاز دارند. این قاعده که از ویژگی های روحی و جسمی آدمی و وضعیت پیرامونی او سرچشمه می گیرد، در مورد دو قشر صدق نمی کند؛ سیاستمداران و هنرمندان.
 
گرچه عمر سیاست مداران غالبا طولانی تر از آنی به نظر می رسد که هست اما جاودانگی آنان برابر با عمر بی پایان هنرمندان و نویسندگان نیست. مردان و زنان عرصه سیاست نه به دنبال کمالات اخلاقی و بجا گذاردن مصادیق زیبایی شناختی هستند و نه قادر به انجام چنین کاری. این مهم تنها از معدود سیاستمدارانی برمی آید که از سیاست چرخش می کنند و پا به وادی اخلاق و فرهنگ می گذارند. زیست همزمان در دو حیطه متمایز سیاست و فرهنگ نیز زیستی دشوار و دور از ذهن به نظر می رسد. معیار و شاهد این همزیستی، خلق فلان اثر هنری یا امضای بهمان بیانیه روشنفکری از سوی سیاستمداران نیست. هیتلر هم ذوق نقاشی داشت و هم ذوق آدم سوزی. هنرمند بودن و اهل فرهنگ بودن جدا از داشتن استعدادهای ذاتی و آموخته های اکتسابی است که با نشستن سر هر کلاس و ممارست در آن می توان قلمی به بوم زد و آرشه ای بر ساز کشید.

ماریو بارگاس یوسا نویسنده، دیپلمات و سیاستمدار پرویی از جمله استثناهای پرفروغی است که می تواند ردیه ای بر نظریه "عدم سنخیت سیاست ورزی و روشنفکری" باشد. یوسا سال ها در کار دیپلماسی و تحلیل سیاسی بوده اما امروز کمتر خواننده آثار اوست که سابقه فعالیت سیاسی وی را ملاک قرار دهد و به جای رمان هایش به دوران پشت میز نشینی اش اشاره کند.

اگرچه غالب فعالیت های سیاسی یوسا هم‌ راستای دغدغه های صلح طلبانه و دموکراسی خواهانه او بوده است ولی آنچه از وی به یادگار می ماند، نه عکس های مربوط به ملاقات هایش با روسا و وزرا که رمان های تاریخی و انسان گرایانه اوست.هنرمندان و نویسندگان و روشنفکران، انسان های بی سن و سالی هستند که کسی سال ها و دهه های عمرشان را نمی شمارد و آرزوی نبودشان را نمی کند. سیاست‌مداری حاصل تجربه و آزمون و شکست است. تجربه و آزمون و خطا در سیاست مساوی با اشتباه ها و خیانت ها و مصلحت اندیشی هایی است که تاثیراتش فراتر از فرد را دربر می گیرد و آسیبش متوجه گروه، قوم یا یک سرزمین می شود.

تفاوت میان اهل فرهنگ و هنر با اهل سیاست در پایبندی به انسان و انسانیت است. هنرمند و نویسنده هیچ مصلحت و توجیهی را برای فراموش کردن یا کنار گذاشتن اخلاق و انسانیت نمی پذیرد. شاید از همین روست که عمر طبیعی کوتاه تر و رنج های بیشتر را به جان می خرند و در قبالش ضمانتی برای جاودانگی می خرند.

نسل بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران فراز و فرودهای مختلفی را از سر گذرانده است. تلاش برای تثبیت حکومت مردم سالارانه، تفکیک واقعی قوا، دستیابی به حقوق شهروندی و قدم گذاشتن به مسیر توسعه اقتصادی و صنعتی با پستی و بلندی های بسیار همراه بوده است. در این میان دوره هشت ساله صدارت سیدمحمد خاتمی به دلیل آنچه قبل از آن وجود داشت و بعد از آن جریان دارد، دوره ای متفاوت به شمار می رود.

دوره حضور خاتمی در جایگاه ریاست جمهوری، دوره پیوند اخلاق و فرهنگ با سیاست بود. شاید جهت گیری مستقیم او و مجموعه همراهش به سوی آرمان های دیرین جامعه چون دستیابی به آزادی ها و حقوق اولیه انسانی بود که دوره خاتمی را این قدر متفاوت نشان می داد. اما تغییر مسیر سیاسی کشور از سال 84 به این سو و به خصوص اتفاقات تابستان 88 دلیل اصلی تفاوت ها را پیش رو می گذارد. او حالا بیش از پیش بر ابعاد فرهنگی و متعهدانه اش افزوده و این مقوله کمترین ارتباطی با پیشبرد موضوع گفتگوی تمدن ها و ادبیات روشنفکرانه اش ندارد. ورود خاتمی به انتخابات دهم ریاست جمهوری و سپس کناره گیری اخلاقی اش در حمایت از میرحسین موسوی و سپس کوششی که در حمایت از او به خرج داد، کماکان به شکلی دیگر و در مرحله ای خطیرتر از گذشته جریان دارد و کیست که نگوید چنین رویکرد شجاعانه ای را از خاتمی در این برهه پر از اتهام و افترا و محاکمه انتظار نداشته است.

خاتمی در نیمه هفتمین دهه عمرش - که مقارن بازنشستگی و دوره استراحت و رخوت خوانده می شود - به آن دسته از سیاستمدارانی پهلو زده است که سن را به شمارش نمی آورند و به جای عزلت گزینی از تجربه و پختگی سخن به میان می آورند.

اما حضور پیوسته خاتمی در جریان رخدادهای پس از انتخابات و حمایتش از حقوق به یغما رفته بخشی از جامعه، حضوری توام با تعهد و اخلاق بوده است. شاید اطلاق دوباره "سیاستمداری که به جای سیاست به روشنفکری نزدیک است" به سیدمحمد خاتمی، دیگر پس از عبورش از آتش به فراموشی رفته باشد. او چند روز قبل از سالروز تولد 66 سالگی اش با سخت ترین تهمت هایی مواجه شد که رییس جمهورسابق یک کشور با آن روبرو می شود؛ آن هم در یک نظام سیاسی اسلامی و در سیستمی که تصمیم سازی های عالی رتبه اش در ید رییس دولت نیست.

خاتمی در 66 سالگی هر قدر با کینه و تهمت های مخالفانش روبروست، به همان اندازه نزد رفرم گرایان صاحب جایگاه اخلاقی و فرهنگی در کنار وجهه سیاسی شده است. اگرچه دوران توسعه سیاسی و فرهنگی دولت اصلاحات کم کم زیر غبار سال ها می رود، ولی تحولات رخ داده اخیر بر یگانگی دوره ریاست جمهوری خاتمی در جمهوری اسلامی می افزاید و شمع های تولد او را درخشان تر جلوه می دهد.اینجاست که حتی سیاستمداری که قلم بر بوم نقاشی نمی کشد و تبحر در نواختن ساز ندارد، حافظ هنر و فرهنگ لقب می گیرد و کسی عدد شمع های روی کیک تولدش را ملاک بازنشستگی حساب نمی کند. او نمونه سیاستمدارانی در ایران شد که عمری همپای نویسندگان و هنرمندان خواهند داشت.


[ سیاست ]
+
پشت كلكين باران گويا باريده است...

يا لطّيف

ذات لطيفت در تصورم خير محض است و از حضرتت جز فعل خير اقدامي متصاعد نيست و كسيكه در قوس صعودي خير قرار گيرد جز خير محض چه چيزي را م يتواند بستايد و به جز زيبايي به چه  عشق بورزد...براي شروع مجدد  از تو خواهم گفت...از تو كه روزهايم را سرشار كرده ايي...از تو كه دوستت م يدارند، دوستت م يدارم  و برايت اندوهگينم ...مشقات و رنجم پاياني ندارد ...و تنها درد علاج دردم است...  م يگويند انكه با عشقي راستين و حقيقي، تو را دوست بدارد،در جهان اواره است و كسي كه تنها به تو بيانديشد سرانجام تو را مشاهده م يكند!...چنين باد سرنوشتم

نو شدن جهان زاده ي تضاد است                      هله تا دوي نباشد،كهن و نوي نباشد

به نام تو...

چند روز پيش زير گوشم مردي به زن خود بدگمان و ظنين م يشود...هر شب دست و پاي زن را با حملات چوب م يشكند و زن تا صبح ناله م يكند و دوباره شب بعد جايي  ديگر از بدن شكسته م يشود و زن تا صبح ناله م يكند...استحمام نم يتواند بكند حوائج شخصي اش را نم يتواند رفع كند...غذا نم يتواند بخورد و بعد از 16 روز تحمل درد و رنج و شكنجه م يميرد...شوهرش او را به بيمارستان م يبرد و مي گويد كه بر اثر تصادف به اين حال رسيده است... و سرانجام با دخالت پزشكان به پليس تحويل داده م يشود ان موقع راز مرگش فاش م يشود... اين زن كشته شد توسط همسرش به جرم اينكه ،به او مشكوك بود..

حالا كه اين مطالب را م ينويسم كمي به خودم مسلط شدم ...تصور اينكه  زن بيچاره اماج حملات وحشيانه  بوده مرا ديوانه و عصبي م يكند ...ناله و صداي ضجه اش را تصور م يكنم و اينكه قادر به دفاع از خود نبوده است....از اين كه توان و زبان دفاع از خود را نداشته تمام بدنم م يلرزد... بي اختيار گريه م يكنم...انگار مقابل چشمان من كتك م يخورد و من كاري نم يتوانم بكنم...

در روستاي يكعه سعود از توابع راز و جرگلان استان خراسان رضوي در ايران نيز زنان خريد و فروش م يشوند. دختران پانزده _ شانزده ساله را براي كودكان هفت _ هشت ساله به همسري م يخرند،قيمت زن هاي دوم و سوم بيشتر از زن اول است چون جوان ترو با بنيه بيشتر براي كار هستند... خودسوزي زنان در اين جامعه بسته رواج زيادي دارد و هر چه به عمق اين جوامع اضافه م يشود وضع بحراني تر است...مجبورند بسازند يا بسوزند ...زنان تركمن راز و جرگلان در فضاي بسته مانند برده كار مي كنند مانند برده با آنها رفتار مي شود و  وقتي پيرو و فرسوده شدند زن ديگري جاي انها را م يگيرد ..آنها تمام كارهاي خانه را اعمم از آورد آب، دوشيدن بز و گاو، دوختن و ريسيدن ، نمدبافي كردن، بچه داري ... بر عهده دارند ولي همانند برده با انها رفتار م يشود...حال انكه در اين جامعه اسلام حرف اول را م يزند!

اين رفتار خشوت اميز تنها مختص به جوامع بسته و عقب افتاده نيست ادمهاي تحصيل كرده و دانشگاه رفته هم زنان خود را كتك م يزنند ،اهانت م يكنند در تحقيقي از سوي دانشگاه واشنگتن از ابتداي سال 2009 از ميان هر 5 زن تحصيل كرده 3 زن مورد ضرب و شتم همسران تحصيل كرده شان قرار م يگيرند...

خدا زبان را براي ادمي بي استخوان آفريد تا به نرمي سخن بگويد عقل افريد تا بيانديشد... قلب داد تا محبت كند ولي حالا با زبان م يزند، با عقل دسيسه م يكند و با قلب م يكشد...خدا زن را افريد به او توان بقاي حيات ادمي را داد به او نيروي محبت داد تا بشر زنده بماند و حالا اين بشر كمر به نابودي او بسته است.

به اين فكر م يكنم كه كه اكنون چند زن در جهان توسط همسرانشان كتك م يخورند...دنيا تغييري نكرده اگر در گذشته زن جزو مايملك مرد به شمار م يرفت و ديگران م يتوانستند زن را به ارث ببرند، اگر در گذشته زن را زنده به گور م يكردند، اگر در گذشته زن حق خوردن غذا سر سفره را نداشت، اگر زن را جنس دوم مي دانستند و اگر زن كنيز مرد بود حالا به اسمي ديگر به زن ظلم مي شود...شايد چون صداي زن نازك است براي همين به جاي نم يرسد... فمنيست نيستم و تساوي حق زن و مرد را نم يخواهم (چون تساوي هم خود نوعي ظلم به طرفين است) من بديهي ترين حقوق يك انسان را براي زن م يخواهم... حق احترام ...حق آزاد بودن...حق زندگي ...حق زياديه؟شما مردي كه اين مطلب را م يخواني ،مردانه و جوانمردانه بگو توقع زياديه؟ تو چيكار م يكني با همسرت؟

از اين دست حرفها زياد شنيده و گفته ايم ولي چرا وضع همين است كه هست؟

اين كه خدا مرا زن آفريد، حتما حكمتي داشته است...اين سوال هميشه ذهنم را درگير كرده. آيا ممكنه همسر آينده ام مرا كتك بزند؟...اون موقع من چيكار كنم؟ آيا زندگي مشترك آن موقع معني خواهد داشت؟ اسلام و تعاليم آن كجاي اين سوال جاي دارد...

خداي خوبم ،تو كجاي اين قصه اي؟كجا فراموشت كرديم؟چه شد كه از ياد رفتي؟...


[ جامعه ]
+